اعلام ناگهانی عرضه بنزین ۸۷ هزار تومانی در جایگاههای استان کرمان، و سپس ردیفشدن موجی از تکذیبها، تعدیلها و روایتهای متناقض، در ظاهر یک خطای اجرایی است؛ اما در واقع، بخشی از یک طراحی رفتاری برای تنظیم ذهنیت عمومی است.
۱ این الگو، برخلاف مدلهای پرهزینه سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، بر پایه آزمونگیری منطقهای و کنترلگری روانی بنا شده است؛ روشی که در اتاقهای تصمیمسازی، بهعنوان نسخه کمتنشتر مدیریت نارضایتی شناخته میشود.
مکانیسم لنگراندازی؛ جابهجایی سقف حساسیت جامعه
در این تکنیک، ابتدا یک عدد نجومی — ۸۷ هزار تومان — به فضای رسانهای پرتاب میشود. این عدد، نقش سقف تهدید را بازی میکند و ذهن جامعه را در بالاترین سطح شوک قیمتی قفل میکند.
پس از تثبیت شوک، سیاستگذار با ژست بیاطلاعی یا نسبتدادن موضوع به «خطای منطقهای»، نرخ را روی ۲۰ هزار تومان مینشاند.
در ذهن جامعه، این عدد جدید نه یک جهش هفتبرابری، بلکه «تعدیل منصفانه» تلقی میشود؛ زیرا لنگر اولیه، نقطه مرجع را جابهجا کرده است.
این همان لحظهای است که مهندسی ادراک جایگزین تصمیمگیری شفاف میشود.
از ۹۶ و ۹۸ تا مدل پایلوت کرمان
مسیر تصمیمگیری درباره قیمت سوخت در ایران، سه ایستگاه مشخص دارد:
در این مدل، استان کرمان نقش محفظه آزمایش را دارد؛ جایی برای سنجش تابآوری، ارزیابی واکنشها و کالیبرهکردن سناریو پیش از اجرای ملی.
هزینههای پنهان؛ فرسایش اعتماد و تثبیت تورم
این سناریونویسی، هرچند با هدف کنترل آسیبهای امنیتی طراحی شده، اما دو پیامد سنگین برجای میگذارد:
ضرورت اصلاح، اما نه با مهندسی ادراک
اصلاح ناترازی انرژی یک اجبار اقتصادی است؛ اما اجرای آن با شگردهای روانشناختی و پنهانکاری ارتباطی، هزینههای معیشتی و امنیتی را افزایش میدهد.
جامعه، نه با شوکدرمانی، بلکه با شفافیت، بستههای جبرانی روشن، و گفتوگوی صادقانه همراه میشود.