مسئله حجاب در ایران را نمیتوان با دوگانه ساده «با حجاب و بیحجاب» توضیح داد. جامعه امروز با دستکم چهار گروه متفاوت روبهروست؛ چهار گروهی که انگیزه، سبک زندگی و معنای متفاوتی از پوشش دارند و برخورد یکسان با آنها میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
گروه نخست، کسانی هستند که پوشاندن مو را الزام شرعی نمیدانند، اما همچنان به پوشش محترمانه، وقار اجتماعی و شخصیت انسانی پایبندند. از نگاه آنان، اخلاق را نمیتوان به میزان پوشاندن مو تقلیل داد. ممکن است زنی حجاب شرعی را انتخاب نکند، اما در رفتار اجتماعی، مسئولیتپذیری، رعایت حقوق دیگران و حفظ شأن انسانی کاملاً پایبند به هنجارهای اخلاقی باشد.
گروه دوم، کسانی هستند که پوشش را به زبان اعتراض سیاسی تبدیل کردهاند. برای آنان روسری یا نداشتن آن، فقط مسئله لباس نیست؛ بلکه میتواند نمادی از رابطه فرد با قدرت و اعتراض به مداخله حکومت در زندگی شخصی باشد. برخورد یکسان امنیتی با این گروه، خطر آن را دارد که یک انتخاب پوششی را بیش از پیش به نماد سیاسی تبدیل کند.
گروه سوم، کسانی هستند که به سمت برهنگی نمایشی حرکت میکنند؛ جایی که بدن میتواند به ابزار نمایش، جلب توجه، شکستن تابوها یا کسب سرمایه اجتماعی در اقتصاد توجه تبدیل شود. این پدیده را نمیتوان صرفاً با عنوان «بیحجابی» توضیح داد. بخشی از آن محصول فرهنگ جهانی شبکههای اجتماعی، رسانه، صنعت سرگرمی و الگوریتمهایی است که دیدهشدن را به یک ارزش تبدیل کردهاند که لازمه کشور اسلامی برخورد قاطع بااین پدیده است.
اما گروه چهارم، کسانی هستند که حجاب کامل را آگاهانه انتخاب کردهاند و آن را بخشی از ایمان، هویت، فرهنگ و سبک زندگی خود میدانند. برای این گروه، حجاب نه نشانه عقبماندگی و نه صرفاً یک الزام قانونی، بلکه بخشی از تعریف آنان از زن، خانواده، اخلاق و رابطه انسان با خداست.
اگر قرار باشد از منظر جامعهشناختی به آینده ایران نگاه کنیم، باید این گروه چهارم محور قرار گیرد تا این تصور ایجاد نشود که حاکمیت میتواند یکباره از سیاستهای فرهنگی و حقوقی موجود درباره حجاب فاصله بگیرد.
دههها سیاستگذاری، قوانین، نهادهای فرهنگی، آموزش رسمی و ساختارهای اجتماعی کشور بر اساس حجاب بهعنوان یک ارزش عمومی شکل گرفتهاند. بنابراین تغییر ناگهانی جهت، نه واقعبینانه است و نه الزاماً به کاهش تنش اجتماعی منجر خواهد شد.
مسئله واقعی این نیست که حاکمیت باید «حجاب را کنار بگذارد»؛ مسئله این است که چگونه میتواند «حجاب را تقویت کند، بدون آنکه جامعه را بیشتر دوقطبی کند».
از اجبار حجاب به منزلت حجاب
به نظر میرسد یک تغییر مهم در شیوه سیاستگذاری ضروری است: انتقال تدریجی مرکز ثقل سیاست حجاب از «اجبار مستقیم» به «قدرت فرهنگی و اجتماعی».
اگر حاکمیت میخواهد حجاب همچنان هنجار غالب جامعه باقی بماند، باید کاری کند که حجاب برای نسل جدید «انتخابی جذاب و محترم» باشد، نه صرفاً «وظیفهای که باید از آن ترسید».
این تفاوت بسیار مهم است.
حجابی که فقط به دلیل ترس از مجازات حفظ شود، ممکن است با کاهش قدرت اجبار به سرعت کنار گذاشته شود. اما حجابی که با هویت، منزلت، موفقیت، زیبایی، اعتمادبهنفس و انتخاب آگاهانه پیوند خورده باشد، از قدرت فرهنگی بسیار بیشتری برخوردار خواهد بود.
به بیان سادهتر:
«حجاب پایدار، حجاب انتخابشده است؛ نه صرفاً حجاب تحمیلشده.»
تقویت گروه چهارم بدون حذف سه گروه دیگر
اگر قرار است گروه چهارم تقویت شود، الزاماً نیازی به حذف یا سرکوب سه گروه دیگر نیست.
گروه نخست را میتوان در فضای فرهنگی جامعه تحمل و با آن گفتوگو کرد. کسی که حجاب شرعی را قبول ندارد اما به وقار، پوشش متعارف و اخلاق اجتماعی پایبند است، الزاماً تهدیدی برای فرهنگ دینی جامعه نیست.
گروه دوم باید از گروه نخست و سوم تفکیک شود. اعتراض سیاسی یک پدیده است و سبک زندگی پدیدهای دیگر. اگر هر زن بدون روسری، معترض سیاسی تلقی شود، حاکمیت ناخواسته به بیحجابی معنای سیاسی میدهد و آن را به پرچم اعتراض تبدیل میکند.
گروه سوم نیز نباید به هنجار غالب تبدیل شود. در اینجا موضوع فقط برخورد با فرد نیست؛ بلکه مسئله «تولید و بازتولید هنجار» است. رسانهها، شبکههای اجتماعی، تبلیغات و فرهنگ شهرت میتوانند یک رفتار حاشیهای را به الگوی منزلت و موفقیت تبدیل کنند.
بنابراین سیاست فرهنگی باید مراقب باشد که «برهنگی نمایشی» به یک الگوی مطلوب و مسلط برای دیدهشدن، شهرت و موفقیت اجتماعی تبدیل نشود.
اما این هدف را نیز نمیتوان صرفاً با برخورد پلیسی دنبال کرد. در برابر یک فرهنگ جهانی، نمیتوان فقط با ممنوعیت ایستاد؛ باید «روایت رقیب» ساخت.
زن محجبه باید بتواند قهرمان فرهنگی جامعه باشد
شاید مهمترین سیاست برای آینده حجاب همین باشد.
اگر زن محجبه در جامعه فقط بهعنوان «موضوع اجرای قانون» دیده شود، حجاب نیز در ذهن نسل جدید به «نشانه قانون» تبدیل میشود.
اما اگر زن محجبه را در نقش استاد دانشگاه، پزشک، ورزشکار، هنرمند، مدیر، کارآفرین، پژوهشگر، مادر موفق و کنشگر اجتماعی ببینیم، معنای حجاب تغییر میکند.
جامعه باید ببیند که حجاب با موفقیت، زیبایی، دانش، استقلال، اعتمادبهنفس و حضور اجتماعی تعارضی ندارد.
در واقع، قویترین مدافع حجاب، نه بخشنامه است و نه جریمه؛ «زن محجبه موفق» است.
هرچه چنین زنانی بیشتر در فضای عمومی دیده شوند، حجاب از یک «الزام قانونی» به یک «سرمایه فرهنگی» نزدیکتر میشود.
اما مرزها باید حفظ شوند
پذیرش تنوع به معنای پذیرفتن بیمرزی نیست.
جامعه برای ادامه زندگی جمعی به هنجار نیاز دارد. بنابراین میتوان میان حوزه خصوصی، فضای عمومی، محیطهای آموزشی و حرفهای و عرصههای رسمی تفاوت گذاشت و برای هرکدام قواعد روشن و متناسب داشت.
این قواعد باید شفاف، قابل پیشبینی و غیرتحقیرآمیز باشند.
حاکمیت همچنین باید میان «انتخاب شخصی»، «اعتراض سیاسی» و «رفتار آسیبزا» تفاوت بگذارد.
این تفکیک بسیار مهم است؛ زیرا اگر همه رفتارهای متفاوت در یک سبد قرار گیرند، مرزهای اجتماعی از بین میروند و حتی گروههای نزدیک به ارزشهای رسمی نیز ممکن است خود را در کنار مخالفان آن ببینند.
سیاست درست میتواند این باشد:
«تفکیک کن، گفتوگو کن، مرز بگذار و از تحقیر پرهیز کن.»
هدف، یکسانسازی نیست؛ حفظ جهت فرهنگی است
حاکمیت لزوماً نباید به دنبال جامعهای باشد که همه زنان دقیقاً یک شکل لباس بپوشند. چنین هدفی در جامعه متکثر امروز احتمالاً دستنیافتنی است.
هدف واقعبینانهتر میتواند این باشد که حجاب همچنان یکی از هنجارهای اصلی و محترم جامعه باقی بماند و گروه چهارم از نظر فرهنگی و اجتماعی دست بالا را داشته باشد؛ نه از طریق حذف دیگران، بلکه از طریق جذابتر، موفقتر و معتبرتر شدن خود.
به عبارت دیگر، مسئله این نیست که «چگونه سه گروه دیگر را شکست دهیم؟»
مسئله این است که:
«چگونه کاری کنیم که نسل آینده، در میان گزینههای مختلف، حجاب را همچنان یک انتخاب معتبر، محترم و جذاب ببیند؟»
پاسخ این پرسش بیشتر فرهنگی است تا انتظامی.
حاکمیت میتواند همچنان حجاب را بهعنوان ارزش عمومی و بخشی از سیاست فرهنگی کشور حفظ کند؛ اما برای حفظ آن باید از ظرفیت خانواده، آموزش، رسانه، هنر، دانشگاه، الگوهای اجتماعی و اقتصاد فرهنگی استفاده کند.
اگر حجاب فقط در خیابان دیده شود، اما در ذهن، سبک زندگی و آرزوهای نسل جدید جذاب نباشد، در بلندمدت ضعیف خواهد شد.
اما اگر حجاب با «انتخاب»، «موفقیت»، «کرامت»، «زیبایی»، «دانش» و «اعتمادبهنفس» پیوند بخورد، میتواند بدون نیاز به فشار دائمی، بخشی از هویت اجتماعی باقی بماند.
در نهایت، شاید بهترین راهبرد برای حاکمیت نه «تغییر جهت» باشد و نه «اصرار بر وضع موجود»، بلکه «تغییر ابزار برای حفظ هدف» باشد.
هدف میتواند حفظ جایگاه حجاب بهعنوان یکی از هنجارهای اصلی جامعه باقی بماند؛ اما ابزار تحقق آن باید از اجبار صرف به سمت «اقناع، منزلتسازی، الگوسازی و حکمرانی هوشمند بر هنجارها» حرکت کند.
زیرا در جامعهای که انتخابها متنوع شدهاند، نمیتوان با حذف انتخابها هنجار ساخت.
باید کاری کرد که «انتخاب مطلوب» همچنان برای نسل جدید، «انتخابی معنادار و خواستنی» باقی بماند.
و این شاید مهمترین تفاوت میان «تحمیل حجاب» و «پایدارسازی حجاب» باشد.