سجادی پناه 28 مرداد 1405 - 2 روز پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد!
0

عراقچی؛ خاطره‌گویی در ساعت اضطرار


عراقچی نشسته بود که ناگهان خاطره‌ای از ژاپن را وسط میدان پرتاب کرد؛ خاطره‌ای که قرار بود «درس» باشد، اما بیشتر شبیه پناه‌گرفتن پشت قصه بود تا گزارش یک مسئول در روزهای اضطرار. می‌گفت:
«ژاپنی‌ها سطل آشغال ندارند؛ زباله‌شان را تا خانه می‌برند و تفکیک می‌کنند. یک بچهٔ ژاپنی پوست شکلاتش افتاد توی رودخانه؛ نشست و از ماهی‌ها عذرخواهی کرد!»


نسخهٔ اخلاقیِ آن هم این می‌شود: «در جنگ نظامی، اگر یک موشک از دستت افتاد توی رودخانه، اول از ماهی‌ها عذرخواهی می‌کنی!

در جنگ اقتصادی، اگر یک تحریم از دستت افتاد وسط بازار، اول از مردم عذرخواهی می‌کنی!»


و ما، وسط جنگ، وسط فشار، وسط میدان، رسیدیم به «آداب تفکیک زباله در ژاپن»؛ گویی جبههٔ اقتصاد را می‌شود با نکات زیست‌محیطی اداره کرد.


آقای عراقچی؛ «میل به دیده‌شدن» فقط مخصوص ترامپ نیست؛ گاهی یک خاطرهٔ بی‌ربط، همان اندازه برای دیده‌شدن کافی است.


اما حالا بگذارید من یک خاطره برای شما تعریف کنم؛ خاطره‌ای که بوی کار می‌دهد، نه بوی نمایش.


«برتراند راسل»، فیلسوف انگلیسی، با بسیاری از رهبران جهان دیدار داشت؛ از جمله با محمد خاتمی. در یکی از روایت‌ها، برای دیدار با ارنستو چه‌گوارا درخواست وقت می‌کند. زمان ملاقات؟ دو نیمه‌شب.


راسل اعتراض می‌کند: رهبران بزرگ دنیا بهترین ساعت را برای دیدار با او می‌گذارند؛ چرا شما دو نیمه‌شب؟


چه‌گوارا، وزیر صنایع کوبا، همان ساعت حاضر می‌شود؛ تازه دوش گرفته، سیگار بر لب. و پاسخ می‌دهد:


«کوبا آن‌قدر کار دارد که دیگر شب‌ها نباید خفت.»


این جمله، نه خاطره بود و نه نمایش؛ اعلام وضعیت بود. اعلام اینکه کار، مقدم بر روایت است.


پس نتیجهٔ ساده‌اش این است: خاطره‌گویی برای روزهای آرام؛ نه ساعت اضطرار.

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *