سجادی پناه 23 اردیبهشت 1405 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
کپی شد!
0

اورانیوم مدفون زیر خاک؛ وقتی ماده هسته‌ای از میدان به سیاست مهاجرت می‌کند

اورانیوم غنی‌شده، امروز بیش از آنکه «مسئله‌ای فنی» باشد، به «گرهِ روانی و سیاسی» میان ایران و آمریکا تبدیل شده است.
بن‌بست آتش‌بس نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از شکاف میان «واقعیت میدانی» و «تصویر امنیتی».

اکنون که ۴۴۰ کیلوگرم از ذخایر اورانیوم غنی‌شدهٔ ایران —بنا بر ادعای مطرح‌شده از سوی ترامپ— در زیر صدها تُن خاک، بتن و آوار مدفون شده و همزمان در معرض رصد دائمی ماهواره‌ای قرار دارد، به‌گونه‌ای که حتی مسیرهای احتمالی جابه‌جایی آن نیز قابل رهگیری است، و تنها دو قدرت بزرگ جهانی، یعنی ایالات متحده و چین، توان فنی و لجستیکی بیرون کشیدن این مواد را دارند، آنگاه مسئله از یک «موضوع فنی هسته‌ای» فراتر رفته و وارد سطحی کاملاً متفاوت از معادلهٔ قدرت می‌شود.

در چنین وضعیتی، پرسش اصلی این نیست که «این اورانیوم کجاست؟»، بلکه این است که «چه کسی حق و توان بازتعریف سرنوشت آن را دارد؟»

بنابراین برای آمریکا و اسرائیل، نگرانی صرفاً وجود چند صد کیلو یا چند تُن ماده غنی‌شده نیست؛ نگرانی اصلی این است که:

  • دانش بومی نابود نشده،
  • زنجیره انسانی و فناورانه باقی مانده،
  • و امکان احیای سریع برنامه همچنان وجود دارد.

در منطق امنیتی واشنگتن، اورانیومِ مدفون، شبیه «آتشی زیر خاکستر» است؛ شاید خاموش به‌نظر برسد، اما قابلیت بازگشت دارد.
به همین دلیل، حتی اگر مواد هسته‌ای فعلاً غیرقابل استفاده باشند، باز هم برای آنان «تهدید بالقوه» تلقی می‌شوند.

از سوی دیگر، ایران نیز به این مسئله فقط از زاویه فنی نگاه نمی‌کند.
برای تهران، اورانیوم غنی‌شده صرفاً ماده هسته‌ای نیست؛ بلکه:

  • نمادِ هزینه‌های پرداخت‌شده،
  • نشانه توان بازدارندگی،
  • و تضمینی برای جلوگیری از تکرار فشار و حمله است.

در نتیجه، دو طرف درباره «ماده» مذاکره نمی‌کنند؛ درباره «توازن قدرت» چانه‌زنی می‌کنند.

اینجاست که بن‌بست شکل می‌گیرد:

  • آمریکا می‌خواهد قابلیت بازگشت ایران صفر شود.
  • ایران می‌خواهد قابلیت بازدارندگی‌اش صفر نشود.

و چون هیچ‌کدام قادر به حذف کامل دیگری نیستند، جنگ از میدان نظامی وارد میدان فرسایش سیاسی می‌شود؛
جایی که نه بمب‌ها قادر به پایان بحران‌اند و نه مذاکرات قادر به حل کامل آن.

در چنین وضعیتی، اورانیوم مدفون‌شده شاید دیگر «خطر فوری عملیاتی» نداشته باشد، اما همچنان «سرمایه راهبردی» محسوب می‌شود؛
سرمایه‌ای که وزنش بیشتر در ذهن سیاستمداران است تا در سانتریفیوژها.

در نهایت، حتی اگر اورانیوم غنی‌شده در لایه‌های سنگین خاک و آوار پنهان شده باشد و در مدار پیچیده‌ای از رصد و محاسبه قدرت‌های جهانی قرار گیرد، واقعیت راهبردی این است که آنچه تعیین‌کننده می‌ماند «دانش بومی، تجربه انباشته و توان بازتولید فناوری» در داخل ایران است؛ مؤلفه‌هایی که نه قابل بمباران‌اند و نه قابل دفن. همین تداوم ظرفیت داخلی باعث می‌شود هیچ سناریویی نتواند ایران را از معادله هسته‌ای و بازدارندگی به‌طور کامل حذف کند. در چنین شرایطی، حتی محدودیت‌ها نیز به‌جای حذف نقش ایران، آن را به یک بازیگر اجتناب‌ناپذیر در محاسبات آینده تبدیل می‌کند؛ بازیگری که حضورش در معادله قدرت، نه وابسته به یک محموله، بلکه متکی بر یک توان ملی پایدار است.

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *