ترامپ در تازهترین تلاش خود برای مهار فشار کنگره و افکار عمومی، جدولی از «تلفات جنگهای بزرگ آمریکا» منتشر کرده و آن را کنار «درگیری چهارماهه با ایران» چیده است؛ جدولی که در ظاهر، ساده و عددی است، اما در باطن، یک عملیات روایی تمامعیار برای بازنویسی واقعیت محسوب میشود. این جدول نه گزارش نظامی، بلکه بیانیهای تبلیغاتی با پوشش آمار است؛ روایتی که با حذف مجروحان، جابهجایی زمان و افزودن یک «جنگ خیالی» بنا شده تا به مخاطب القا کند: «من بحران ایران را بهتر از رؤسایجمهور پیشین مدیریت کردم.»
o جنگ افغانستان: ۲۰ سال، ۲ هزار کشته.
o جنگ عراق: ۹ سال، ۴ هزار و ۶۰۰ کشته.
o جنگ ویتنام: ۱۹ سال و ۵ ماه، ۵۸ هزار و ۲۲۰ کشته.
o جنگ کره: ۳ سال و یک ماه، ۳۶ هزار و ۵۷۴ کشته.
o جنگ ونزوئلا: یک روز، بدون کشته.
o درگیری نظامی با ایران: ۴ ماه، ۱۸ کشته.
اما وقتی این جدول را در آینهی تحلیل عملیاتی قرار دهیم، تصویر کاملاً متفاوتی پدیدار میشود.
۱. مبدأ و مقصد زمان جنگ؛ جابهجایی پنهان در روایتسازیترامپ کل ۲۰ سال حضور آمریکا در افغانستان را «جنگ» نامیده، در حالی که دورهی نبرد فعال تنها چند مقطع محدود بود. در مقابل، درگیری با ایران را صرفاً «۴ ماه» حساب کرده و ماههای طولانی تنشهای موشکی و نیابتی را حذف کرده است. این تغییر تعریف، همان دستکاری بنیادین در زمانمبدأ است؛ تکنیکی که در روایتسازی سیاسی برای کوچکنمایی بحرانهای جاری به کار میرود.
این همان نقطهای است که می توان آن را تحریف ساختاری زمان جنگ مینامند؛ تغییری که کل جدول را از اعتبار ساقط میکند.
۲. قیاس ناممکن؛ وقتی جنگ متقارن و نامتقارن در یک ستون قرار میگیرند
ویتنام و کره، جنگهایی با ارتشهای منظم، خطوط مقدم گسترده و توپخانهی سنگین نماینگر یک جنگ تمام عیار و متقارن بودند. در حالی که درگیری با ایران، جنگی نامتقارن با پهپاد، راکت و نیروهای نیابتی است.
ترامپ این دو گونهی جنگ را کنار هم گذاشته تا «عدد» حرف آخر را بزند؛ اما در علوم نظامی، چنین قیاسی فاقد وجاهت تحلیلی است و عملاً مقایسهی جنگ متقارن با جنگ نامتقارن محسوب میشود.
۳. حذف مجروحان؛ وارونهسازی بهای انسانی نبرد
در هر میدان رزمی، نسبت کشته به مجروح یکی از شاخصهای اصلی شدت درگیری است. ترامپ این ستون را کاملاً حذف کرده؛ بهویژه آمار ضربه مغزی (TBI) جنگ ایران که پنتاگون اخیراً بیش از ۱۰۰ مورد آن را تأیید کرده است.
حذف این دادهها، معادل ارائهی یک گزارش مالی بدون ذکر بدهیهاست؛ یعنی دستکاری داده برای ساختن سود واهی از یک معامله است.
۴. سطر جعلی «ونزوئلا»؛ عملیات ربایشی که بهعنوان جنگ جا زده شد
ترامپ در جدول خود، «جنگ ونزوئلا» را یک روزه و بدون تلفات معرفی کرده؛ در حالی که آمریکا هرگز با ونزوئلا وارد جنگ نشده است. آنچه رخ داد، یک عملیات ربایش مزورانه علیه مادورو بود.
افزودن این سطر، دو هدف داشت:ساختن یک «نمونه موفق» برای القای توانمندی سریع؛ارسال پیام غیرمستقیم به پوتین: «تو در اوکراین گیر کردهای، اما من ونزوئلا را یکروزه و ایران را در چهار ماه مدیریت کردم.»
اما واقعیت میدانی خلاف این ادعاست: نه ایران به زانو درآمد و نه بازدارندگی آمریکا حفظ شد؛ بلکه دامنه حملات نیابتی علیه منافع واشنگتن افزایش یافت و این عملیات، اعتبار آمریکا را در قامت یک ابرقدرت مخدوش کرد.
۵. نادیده گرفتن نسبت تلفات به نیروهای مستقر؛ خامترین خطای آماری
در افغانستان، دهها هزار نیروی آمریکایی در معرض خطر بودند؛ در حالی که در درگیری با ایران، تعداد نیروهای مستقر بسیار کمتر است.
ترامپ با حذف این نسبت، عملاً یک تحلیل خام ارائه داده؛ تحلیلی که در هر مرکز نظامی معتبر، مردود است.
بنابراین؛ جدول ترامپ یک «روایت» است، نه یک «گزارش»آنچه ترامپ منتشر کرده، نه تحلیل نظامی، بلکه روایتسازی آماری برای مدیریت فشار سیاسی است.
این جدول با چهار تکنیک ساخته شده است:جابهجایی زمانمبدأ، قیاس نامتجانس، حذف مجروحان، افزودن یک جنگ خیالی.
اما در میدان واقعی، معیار پیروزی نه «عددهای دستکاریشده»، بلکه بازدارندگی پایدار و نسبت هزینه–فرصت است؛ و در این پرونده، نتیجه به سود ترامپ تمام نشده است.