کارشناسی برای مدیر فقط راه رسیدن به یک گزارش، عدد یا تصمیم نیست؛ «تمرین روزانه مغز برای فکر کردن» است. همانطور که بدن با بالا رفتن از پلهها عضله میسازد، ذهن مدیر نیز با خواندن گزارشهای خام، تحلیل دادهها، مقایسه اعداد، پرسیدن سؤال، پیدا کردن تناقضها، آزمودن فرضیهها و حتی اشتباه کردن در فرآیند کارشناسی، عضلات فکری خود را تقویت میکند. مدیری که همیشه از «پلهبرقی» استفاده میکند، شاید سریعتر به طبقه بالاتر برسد، اما در این میان چیزی را از دست میدهد که با هیچ فناوریای بهسادگی قابل بازسازی نیست: «توانایی شخصی برای فهمیدن، قضاوت کردن و تصمیم گرفتن».
مشکل از جایی آغاز میشود که مدیر به جای استفاده از کارشناسی برای «تقویت ذهن»، از آن فقط برای «تحویل گرفتن پاسخ» استفاده کند؛ گزارش آماده میآید، خلاصه آماده است، تحلیل آماده است و داشبورد آماده است. اما همانگونه که استفاده دائمی از پلهبرقی عضلات پا را از کار میاندازد، واگذاری دائمی فرآیند فکر کردن نیز میتواند عضلات فکری مدیر را تحلیل ببرد. خطر واقعی این نیست که مدیر دیگر نتواند یک گزارش تهیه کند؛ خطر این است که بهتدریج نتواند تشخیص دهد «گزارش خوب، الزاماً تحلیل خوب نیست؛ عدد بزرگ، الزاماً تصمیم درست نیست؛ و پاسخ سریع، الزاماً پاسخ صحیح نیست».
در مدیریت، این مسئله درباره «استاد مصطفی پورمحمدی» معنای مهمتری پیدا میکند. او را میتوان نمونه مدیری دانست که مسیر رسیدن به تصمیم را صرفاً به گرفتن پاسخ آماده تقلیل نمیدهد؛ مدیری که باید خودش با مسئله درگیر شود، داده را ببیند، سؤال دشوار بپرسد، با پاسخ مخالفت کند، از کارشناس توضیح بخواهد و در صورت لزوم مسیر سخت «راهپله» را انتخاب کند. ایشان به نیکی دریافته است که “کارشناس خوب فقط مسئله مدیر را حل نمیکند؛ عضله فکری مدیر را میسازد.” اگر او به جای طی کردن این مسیر، همواره به خروجی آماده و پاسخ نهایی تکیه کند، شاید در کوتاهمدت سریعتر به مقصد برسد، اما در بلندمدت مهمترین سرمایه مدیریتی خود را از دست میدهد: «قدرت فهم، تحلیل و تشخیص».
شاید مهمترین سؤال برای مدیران امروز این نباشد که «چگونه سریعتر به پاسخ برسیم؟» بلکه این باشد: «کدام بخش از مسیر را نباید به هیچکس واگذار کنیم، چون خودِ آن مسیر بخشی از ساختن توانایی مدیریتی ماست؟» پلهبرقی برای رسیدن به طبقه بعدی عالی است؛ اما اگر تمام عمر فقط با پلهبرقی بالا برویم، روزی که برق قطع شود تازه متوجه میشویم عضلاتمان را چه زمانی از دست دادهایم.