سجادی پناه 13 مرداد 1405 - 2 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

پزشکیان و برچسب «آقای استعفای ایران»؛ قهرمان اعتراضی یا مدیر روزهای آفتابی؟

در ادبیات سیاسی و تاریخ حکمرانی، صندلی ریاست‌جمهوری یا عالی‌ترین مقام اجرایی یک کشور، نماد ثبات، تاب‌آوری و لنگرگاه آرامش جامعه در تلاطم بحران‌هاست. گاه در مواجهه با بن‌بست‌های ساختاری، فشارهای سیاسی داخلی و بحران‌های اقتصادی، ایده «استعفا» به عنوان یک کنش اعتراضی یا راهی برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌های طاقت‌فرسا مطرح می‌شود. اما چرا یک رئیس‌جمهور در تاریخ معاصر ایران باید به هر قیمتی از تبدیل شدن به «آقای استعفا» پرهیز کند؟

پاسخ را باید در پیامدهای ویرانگر «خلأ قدرت» و درس‌های تلخی جستجو کرد که تاریخ از فروپاشی‌های ناشی از استعفا به یادگار گذاشته است.

معایب استعفا از منظر دانش حکمرانی

از نگاه علم سیاست و حکمرانی، استعفای عالی‌ترین مقام اجرایی یک کنش ساده فردی نیست، بلکه یک «شوک سیستماتیک» است که تبعات زیر را به دنبال دارد:

تولید خلأ قدرت و فلج ساختاری:
ماشین بروکراسی و نظام اداری کشور با استعفای رئیس دولت دچار سکته می‌شود. وزرا، استانداران و مدیران میانی در وضعیت تعلیق قرار می‌گیرند، تصمیم‌گیری‌های کلان متوقف شده و امور روزمره مردم به گروگانِ ابهام سیاسی درمی‌آید.

نابودی پیش‌بینی‌پذیری و سقوط اقتصادی:
سرمایه و بازار به شدت ترسو هستند. استعفای رئیس‌جمهور سیگنالِ «بی‌ثباتی مطلق» را به بازارهای داخلی و جهانی مخابره می‌کند. نتیجه فوری این امر، خروج سرمایه، سقوط ارزش پول ملی، احتکار و تورم‌های شوک‌آور است.
تضعیف نهاد انتخابات و ناامیدی اجتماعی:
مردمی که با امید به تغییر یا بهبود شرایط پای صندوق‌های رای رفته‌اند، استعفای منتخب خود را نه یک «اعتراض قهرمانانه»، بلکه یک «خیانت به عهد» و «پشت کردن به آرای عمومی» تفسیر می‌کنند. این امر سرمایه اجتماعی نظام سیاسی را می‌سوزاند.

ایجاد فضا برای رادیکالیسم و اقتدارگرایی:
در غیاب یک دولت مستقر و مشروع، گروه‌های افراطی، پوپولیست‌ها یا جریان‌های غیردموکراتیک فرصت را برای قبضه کردن قدرت از طریق مانور در فضای آشفته مناسب می‌بینند.
درس‌های تاریخ: وقتی استعفا به فروپاشی و هرج‌ومرج انجامید

تاریخ معاصر جهان و ایران پر از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد چگونه استعفا و خالی کردن میدان، به جای حل بحران، کشورها را به لبه پرتگاه یا داخل آن هل داده است:

۱. جمهوری وایمار (آلمان پیش از هیتلر)

جمهوری وایمار یکی از کلاسیک‌ترین نمونه‌های شکست حکمرانی بر اثر بی‌ثباتی است. در طول ۱۴ سال (۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳)، آلمان شاهد ۲۱ دولت مختلف بود. استعفاهای مکرر صدراعظم‌ها در مواجهه با بحران‌های اقتصادی و بن‌بست‌های پارلمانی، چنان خلأ قدرت و ناامیدی عمیقی در جامعه آلمان ایجاد کرد که مردم برای فرار از این هرج‌ومرج نهادینه شده، به آغوش رادیکالیسم پناه بردند و زمینه برای صعود آدولف هیتلر و حزب نازی از طریق مجاری قانونی (و سپس نابودی همان قانون) فراهم شد.

۲. بحران‌های معاصر لبنان (سقوط به دره فروپاشی)

وضعیت یک دهه اخیر لبنان، آینه تمام‌نمای فاجعه «خلأ قدرت» است. استعفاهای مکرر نخست‌وزیران (مانند سعد حریری در سال ۲۰۱۹ و حسان دیاب در ۲۰۲۰ پس از انفجار بیروت) و ناتوانی در تشکیل دولت جایگزین، باعث شد این کشور ماه‌ها و گاه سال‌ها بدون دولت مستقر بماند. این استعفاها نه تنها هیچ مشکلی را حل نکرد، بلکه لیر لبنان را به خاک سیاه نشاند، سیستم بانکی را متلاشی کرد و کشور را در یک فروپاشی بی‌سابقه اقتصادی، اجتماعی و حتی بهداشتی (بحران زباله‌ها و دارو) غرق کرد.

۳. جمهوری چهارم فرانسه

پس از جنگ جهانی دوم، جمهوری چهارم فرانسه به دلیل ساختار ضعیف اجرایی، شاهد استعفای پیاپی نخست‌وزیران و کابینه‌ها بود (۲۱ دولت در ۱۲ سال). این بی‌ثباتی مزمن و فرار از مسئولیت در مواجهه با بحران‌های ملی (به ویژه بحران الجزایر)، فرانسه را در سال ۱۹۵۸ تا آستانه یک جنگ داخلی و کودتای نظامی پیش برد؛ تا جایی که سیستم کاملاً فروپاشید و ژنرال دوگل مجبور شد با تاسیس جمهوری پنجم و افزایش اختیارات رئیس‌جمهور، کشور را از سقوط نجات دهد.

۴. ایران در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی (بستر کودتا)

پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ تا زمان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ایران شاهد یکی از بی‌ثبات‌ترین دوران‌های سیاسی خود بود. عمر دولت‌ها به شدت کوتاه بود و نخست‌وزیران با کوچکترین فشار مجلس، دربار یا سفارتخانه‌های خارجی استعفا می‌دادند. این چرخه باطل استعفا و روی کار آمدن دولت‌های متزلزل، باعث شد کشور نتواند برنامه‌های توسعه‌ای خود را پیش ببرد، فساد اداری نهادینه شود و در نهایت، همین خلأ قدرت و تشتت ساختاری، بستر را برای دخالت بیگانگان و موفقیت کودتای ۱۳۳۲ فراهم کرد.

قهرمانان می‌مانند، حتی در بن‌بست

در تاریخ سیاسی ایران و جهان، سیاستمدارانی که در مواجهه با کارشکنی‌ها، بحران‌های اقتصادی یا فشارهای نهادی استعفا می‌دهند، هرگز با صفت «قهرمان» به یاد آورده نمی‌شوند؛ بلکه تاریخ از آن‌ها با عنوان «مدیران روزهای آفتابی» یاد می‌کند که تاب‌آوری طوفان را نداشتند.

رئیس‌جمهور در ایران، فراتر از یک مقام اداری، نماینده اراده میلیون‌ها انسانی است که به صندوق رای دخیل بسته‌اند. تبدیل شدن به «آقای استعفا»، به معنای پذیرش شکست پیش از پایان نبرد است. یک سیاستمدار تراز اول، در میان چرخ‌دنده‌های قدرت و بن‌بست‌های ساختاری می‌ماند، چانه‌زنی می‌کند، هزینه می‌دهد و حتی اگر نتواند تمام وعده‌هایش را محقق کند، با حضور خود مانع از فروپاشی شیرازه کشور، تسلط افراط‌گرایان و سقوط جامعه به دره هرج‌ومرج و خلأ قدرت می‌شود. استعفا، نه یک راه حل، بلکه آغازگر زنجیره‌ای از بحران‌های غیرقابل کنترل است.

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *