برخلاف تصور رایج، محمود احمدینژاد در شطرنج سیاسی پساجنگ، نه یک «جایگزین احتمالی برای قدرت»، بلکه یک «سپر بلای ساختاری» و «پرده دود» است. مأموریت اصلی این مهره جنجالی، انحراف افکار عمومی و صیانت از همان «فرد مبهم و درونساختاری» است که دونالد ترامپ برای آینده ایران روی او حساب باز کرده است.
۱. دکترین ترامپ و معمای «فرد درونسیستم»
دونالد ترامپ صراحتاً اعلام کرده که در پروژه گذار، به اپوزیسیون سنتی (مانند پهلوی) تکیه نخواهد کرد، بلکه چشم به «یک نفر از درون ایران» دارد؛ مهرهای با هویت مکتوم. با فروکش کردن شعلههای جنگ و تثبیت نسبی حاکمیت، استراتژی غرب از «فروپاشی فوری» به «حفظ نیروی جایگزین در سایه» تغییر یافته است. در این پازل، لو رفتن گزینه اصلی برابر است با سوختن کامل او در آتش اتهام خیانت؛ بنابراین، سیستم نیازمند یک «صاعقهگیر» سیاسی است تا تمام انرژیهای منفی و سوءظنها را به خود جذب کند.
۲. گزارش نیویورکتایمز؛ طرح آزادسازی طعمه، نه رهبر آینده
تحلیل کدهای گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد طرح اسرائیل برای «دوران پس از حذف رهبری»، بر روی لیدری احمدینژاد سرمایهگذاری نکرده بود. فاش شدن حمله روز اول جنگ به محدوده نارمک توسط نشریه آتلانتیک (با هدف حذف لایه امنیتیِ کنترلکننده او و نه شخص وی) گواه آن است که هدف، «آزادسازی یک آنومالی سیاسی» بود. احمدینژاد را در مظان اتهام قرار می دهند تا با رفتارهای پیشبینیناپذیر خود، ساختار امنیتی را دچار خطای دید کند و فضا را برای بازیگر اصلی پنهان در سایه، ایزوله نگه دارد.
۳. کارکرد مهره یکبارمصرف؛ فاقد سرمایه، واجد کارکرد جنجال
طبق ارزیابی تحلیلگران ارشد نظیر دنی سیترینویچ و راز زیمت، احمدینژاد فاقد سه رکن اساسی قدرت در ایران است:
– پایگاه نهادی و سازمانی
– پشتوانه نظامی (سپاه پاسداران)
– مشروعیت فقهی و سنتی
بنابراین، طراحان خارجی با علم به اینکه او شانس تثبیت قدرت ندارد، او را نه به عنوان «پایان بازی» ، بلکه به عنوان یک یک مهرهٔ جنجالی را بازی میکند؛ که به دلیل پیشینهٔ پرسروصدا و متناقضش، آهنربای تمام اتهامها، سوءظنها و خشمهای انباشتهٔ پساجنگ میشود. او با جذب این هیاهو و رادیکالیسم، عملاً انرژی امنیتی و روانی فضای سیاسی را تخلیه میکند؛ همه چشمها و تحلیل ها به سمت او برمیگردد. درست در همین گیرودار، گزینهٔ اصلی یعنی همان فرد مبهمی که ترامپ وعدهاش را داده است، در سایه میماند؛ بیآنکه نامش لو برود یا به همکاری با خارج متهم شود. او در حباب صیانت فرو میرود، از گزند بیاعتمادیها پس از تثبیت نظام در امان میماند، و سرانجام با یک ورود سفید و بیحاشیه، گامبهگام به سوی تصاحب آرام قدرت پیش میرود.
۴. تثبیت حاکمیت و ضرورت «صیانت مضاعف»
عدم فروپاشی نظام پس از ضربات نظامی، استراتژی حفظ گزینه ترامپ را حیاتیتر کرده است. کارنامه زیگزاگی احمدینژاد (از انکار هولوکاست تا سفرهای مشکوک به مجارستان و گواتمالا و سکوت معنادار در جنگ) او را به یک «توده ابر خلاق» در فضای اطلاعاتی تبدیل کرده است. او بهترین گزینه برای سرگرم کردن افکار عمومی و دستگاههای رصد و پایش است، در حالی که گزینه واقعی، بدون غبار ناکامی یا اتهام همکاری با بیگانه، در حال طی کردن دوران نقاهت سیاسی پساجنگ است.
نتیجهگیری و افق پیشرو
احمدینژادِ امروز، بازتولید همان نسخهای است که روزی مقامات اسرائیلی او را «بزرگترین هدیه ایران به تلآویو» مینامیدند؛ فردی که با رادیکالیسم خود، کاتالیزور پروژههای خارجی میشد. تفاوت سناریوی جدید در این است که او اینبار نه هدیهای به اسرائیل، بلکه سپر بلایی برای گزینه واشنگتن است. یادداشتهای تحلیلی نباید در دام لایه رویی (احمدینژادیسم) بیفتند؛ صحنهگردانی اصلی، صیانت از تکخال مبهمی است که پشت پردهداری رئیسجمهور پیشین، برای فردای ایران ذخیره میشود.