آقای اسکات بسنت، کمی از این تصور فاصله بگیرید که چون کلید خزانهداری آمریکا در دست شماست، ناگهان در مرکز عالم قرار گرفتهاید. شما از «روز دی اقتصادی» علیه ایران سخن میگویید؛ از «بزرگترین تهاجم مالی» و قطع شریانهای اقتصادی ایران. اما فراموش نکنید که پیش از آنکه جنگ به حوزه شما منتقل شود، مردی بزرگتر از شما، با قدرتی بسیار بزرگتر از ابزارهای خزانهداری، وارد میدان شد: دونالد ترامپ.
ترامپ با هواپیما، موشک، ناو، بمب و ارتش آمریکا وارد جنگ شد. اکنون شما با تحریم، بانک، نفت، بیمه و شبکه مالی آمدهاید و نام آن را «روز دی» گذاشتهاید. اگر عملیات نظامی قرار بود قدرت ایران را بشکند و راه را برای پیروزی باز کند، چرا حالا باید «روز دی اقتصادی» وارد میدان شود؟ پاسخ روشن است: چون آنچه بمباران قرار بود به نتیجه سیاسی تبدیل کند، هنوز تمام نشده و حالا قرار است خزانهداری این کار را انجام دهد.
اینجا یک سوءتفاهم خطرناک وجود دارد. «روز دی» در تاریخ، یک نمایش قدرت نبود؛ آغاز عملیاتی عظیم برای ایجاد «سرپل» و سپس پیشروی بود. اما D-Day واقعی را هیچ وزیر یا حتی یک نیروی نظامی بهتنهایی اجرا نکرد. پشت آن ارتش، نیروی دریایی، نیروی هوایی، صنعت، اطلاعات، لجستیک و یک ائتلاف عظیم قرار داشت. بنابراین وقتی شما از «روز دی اقتصادی» سخن میگویید، در واقع ادعا میکنید که خزانهداری آمریکا اکنون قرار است نقشی را ایفا کند که قدرت نظامی نتوانسته آن را به پایان برساند.
اما آقای بسنت، یک پرسش ساده وجود دارد: **اگر ترامپ با قدرت نظامی آمریکا نتوانسته ایران را به آن نتیجه سیاسی که میخواست برساند، چه چیزی باعث شده تصور کنید شما با ابزار مالی میتوانید همان نتیجه را به دست آورید؟**
شما حتی از این هم فراتر رفتهاید و از «مرحله پایانی» سخن گفتهاید. این دیگر زبان یک وزیر خزانهداری نیست؛ زبان فرماندهی است که تصور میکند پس از جبهه نظامی، اکنون جبهه اقتصادی برای «ضربه نهایی» در اختیار او قرار گرفته است.
اما تاریخ تحریمها برای شما چندان سخاوتمند نیست. ایران بیش از چهار دهه با تحریم زندگی کرده است. تحریم برای ایران پدیده تازهای نیست؛ بخشی از ساختار اقتصادی و محاسبات امنیتی آن شده است. فشار بیشتر قطعاً هزینه ایجاد میکند، اما هزینه بیشتر الزاماً به معنای تسلیم سیاسی نیست.
و اینجاست که یک سؤال دیگر مطرح میشود: آیا جنگ برای شما فقط یک مأموریت اقتصادی نیست؟ در مرحله نظامی، وزیر دفاع و وزیر خارجه، هر دو در کنار ترامپ ایستاده بودند و طبیعی بود که هرکدام خود را در صف چهرههای آینده آمریکا ببینند. اکنون که جنگ به اقتصاد، تحریم، بانک و نفت منتقل شده، شما با ادبیاتی تهاجمی سخن میگویید که گویی «مرحله بعدی» متعلق به شماست.
*آیا تصور کردهاید مسیر ریاستجمهوری پس از ترامپ از روی صندلی وزارت خزانهداری عبور میکند؟*
این پرسش را باید خودتان از خودتان بپرسید. زیرا میان «وزیر قدرتمند بودن» و «معمار نظم پس از ترامپ شدن» فاصله زیادی وجود دارد. اگر «روز دی اقتصادی» بخشی از نمایش قدرت شخصی شما نیز باشد، مراقب باشید جاهطلبی سیاسی را با محاسبات جنگی اشتباه نگیرید.
تحریم میتواند تولید را کاهش دهد، درآمد نفتی را محدود کند و هزینه تجارت را بالا ببرد؛ اما همزمان میتواند مسیرهای جایگزین، اقتصاد غیررسمی و سازوکارهای مالی خارج از شبکه آمریکا را نیز تقویت کند. حتی فشار بر شرکای ایران، مسئله را از «ایران» به رابطه آمریکا با اقتصاد جهانی منتقل میکند.
پس آقای بسنت، «روز دی» خود را بیش از اندازه بزرگ نکنید.
ترامپ با همه قدرت نظامی آمریکا وارد این میدان شد؛ حالا شما وارد میدان اقتصاد شدهاید. اما اینکه جنگ از آسمان به بانک منتقل شده، به این معنا نیست که پیروزی نیز خودکار از بمب به تحریم منتقل میشود.
*شما وزیر خزانهداری آمریکا هستید؛ خزانهداری، ارتش نیست.*
و مهمتر از آن:
*تحریم، فرمان تسلیم نیست.*
ممکن است ایران هزینه سنگینی بپردازد، اما هزینه سنگین الزاماً به معنای پذیرش محاسبه سیاسی واشنگتن نیست.
بنابراین پیش از آنکه برای ایران «روز دی» اعلام کنید، یک بار از خود بپرسید: *اگر D-Day واقعی آغاز پیشروی متفقین به سوی برلین بود، «روز دی اقتصادی» شما قرار است به کجا ختم شود؛ تهران، میز مذاکره یا یک جنگ فرسایشی طولانی؟*
زیرا ممکن است شما تصور کنید وارد مرحله پایانی شدهاید، اما طرف مقابل آن را آغاز مرحلهای تازه از جنگ بداند.
*بزرگترین اشتباه یک سیاستگذار این است که چون ابزار قدرتمندی در دست دارد، تصور کند خودِ ابزار، نتیجه را تضمین میکند.*
شما امروز ابزار اقتصاد آمریکا را در اختیار دارید؛ اما هنوز نتیجه جنگ را در اختیار ندارید.