شکافهای عمیق در آستانهٔ تصمیمهای سرنوشتساز
در فضای سیاسی ایران، همزمان با شتابگیری بحثها پیرامون توافقات احتمالی و احیای مسیر مذاکرات با ایالات متحده، نشانههای یک شکاف گفتمانی و راهبردی عمیق در داخل نظام قابل مشاهده است. بخشی از رسانهها و چهرههای سیاسی با خوشبینی محتاطانه از «شکستن بنبست اقتصادی» و «فرصت تاریخی» سخن میگویند، در حالی که بخش دیگری هرگونه «امتیازدهی» را نه صرفاً یک اشتباه تاکتیکی، بلکه تهدیدی وجودی و راهبردی علیه منافع ملی، هویت انقلابی و امنیت بلندمدت کشور تلقی میکنند. این دوگانه، فراتر از یک اختلاف نظر رسانهای ساده، بازتابی از یک رقابت عمیقتر بر سر «تعریف منافع ملی» در شرایط فشار حداکثری خارجی است. در این میان، پدیده «بلندگوی رادیکال» به عنوان یک الگوی نانوشته اما تکرارشونده در نظام تصمیمگیری ایران، نقشی کلیدی ایفا میکند. این یادداشت به بررسی دقیق نقاط قوت و ضعف این استراتژی میپردازد.
الف) نقاط قوت: کارکردهای هوشمندانه الگوی بلندگوی رادیکال
۱. افزایش سقف چانهزنی بدون تحمیل هزینه مستقیم
وقتی رسانهای مانند کیهان یا چهرهای تندرو، هرگونه توافق با آمریکا را «خیانت» و «تکرار برجام» مینامد، نقطه شروع مذاکره در سطحی بسیار بالا و سخت تثبیت میشود. سپس تیم رسمی مذاکرهکننده میتواند با مواضع «میانهروتر» وارد بازی شود و هر امتیاز نسبی را در مقایسه با آن موضع حداکثری، «عقلانی» و «واقعبینانه» جلوه دهد. این الگو، مانند حراجی است که فروشنده قیمت پایه را بسیار بالا تعیین میکند تا مشتری ناچار شود پیشنهاد نهایی را «معقول» بپذیرد.
۲. تفکیک مسئولیت و انکارپذیری سیاسی
در این معماری، صداهای تند عمدتاً از جایگاههای غیررسمی یا نیمهرسمی بلند میشوند. اگر مذاکرات به نتیجه مطلوب نرسد یا افکار عمومی ناراضی شود، ساختار اصلی قدرت میتواند فاصله بگیرد و بگوید: «ما همیشه با احتیاط حرکت میکردیم؛ این تندروها بودند که فضا را متشنج کردند.» این ظرافت، ضربهپذیری حاکمیت را در برابر شکستهای دیپلماتیک کاهش میدهد.
۳. مدیریت دوگانه افکار عمومی (همزمان در داخل و خارج)
در داخل، فریادهای رادیکال به جامعهای که از تحریمها خسته شده است، یادآوری میکند که «ما اهل تسلیم نیستیم» و روحیه مقاومت را زنده نگه میدارد. در خارج، همین صداها ابهام استراتژیک ایجاد میکنند: آمریکا هیچگاه نمیتواند مطمئن باشد که با چه ایرانِ روبهروست – ایرانِ مذاکرهکننده یا ایرانِ تندرو؟ این ابهام، قدرت چانهزنی را افزایش میدهد.
۴. حفظ انسداد داخلی در برابر امتیازدهی افراطی
حضور بلندگوهای رادیکال، نوعی «ترمز دستی» در برابر تیم مذاکرهکننده است که ممکن است در خلوت دیپلماتیک، وسوسه امتیازدهی بیش از حد پیدا کند. دانستن اینکه «اگر از خط قرمز عبور کنیم، در داخل با طوفانی از انتقادات مواجه خواهیم شد»، باعث میشود تیم مذاکرهکننده محتاطانهتر و حسابشدهتر حرکت کند.
ب) نقاط ضعف: آسیبهایی که میتواند استراتژی را به ضد خود تبدیل کند
۱. خطر قطبیسازی کنترلنشده و شکاف داخلی عمیق
ظرافت این استراتژی در آن است که صدای رادیکال باید «در حاشیه» باقی بماند. اما گاهی این صداها چنان اوج میگیرند که از ابزار به «بازیگر مستقل» تبدیل میشوند. در آن صورت، شکاف گفتمانی میان «میانهروها» و «تندروها» به شکافی اجتماعی و حتی امنیتی بدل میگردد. تجمعات محدود معترضان در تهران و مشهد که شعارهایی مستقیم علیه چهرههای نزدیک به مذاکرات سر میدهند، هشداری است که مرز باریک «کنترلشده» ممکن است شکسته شود.
۲. ایجاد «نااطمینانی مزمن» در طرف خارجی که گاهی به ضد خود تبدیل میشود
ابهام استراتژیک اگر بیش از حد شود، طرف مقابل را به جای انعطاف، به سمت «سیاست انتظار» یا حتی «گزینه نظامی» سوق میدهد. آمریکاییها ممکن است نتیجه بگیرند که «هر توافقی با ایران به دلیل ساختار داخلی اش غیرقابل اجراست» و بنابراین ترجیح دهند فشار را افزایش دهند تا شاید «بلندگوها خاموش شوند». تجربه برجام نشان داد که تا زمانی که صدای واحدی از ایران بلند نبود، غربیها نسبت به اجرای تعهدات خود تردید داشتند.
۳. فرسایش اعتماد عمومی در بلندمدت
مردم که هر روز صداهای متضاد میشنوند – یک روز از «امتیاز ندادن» و روز دیگر از «تدبیر مقتدرانه» – ممکن است دچار سردرگمی و بیاعتمادی شوند. این بیاعتمادی به مرور به نهادهای تصمیمگیر تسری مییابد. اعتراضات اخیر که خواستار «شفافیت کامل خطوط قرمز» هستند، نشان میدهد که افکار عمومی دیگر بازی دوگانه را نمیخواهد و تقاضای صدای شفاف و واحدی دارد.
۴. خدشه به مشروعیت بینالمللی تیم مذاکرهکننده رسمی
وقتی در داخل ایران، چهرههای نیمهرسمی تیم مذاکرهکننده را «خائن» یا «سادهلوح» خطاب میکنند، این اتهامات به سرعت در رسانههای غربی بازتاب مییابد و طرف مقابل این بهانه را پیدا میکند که «ما با کسی مذاکره کنیم که در داخل از پشتوانه برخوردار نیست؟» این امر، قدرت چانهزنی تیم رسمی را تضعیف میکند – درست برعکس هدف اولیه استراتژی.
استراتژی ظریف اما شکننده
پرسش محوری همچنان پابرجاست: آیا این شکاف و فعالسازی بلندگوهای رادیکال، بخشی از یک «استراتژی داخلی برای تقویت دست مذاکرهکننده» است یا شکلی از «قطبیسازی کنترلشده» که ممکن است از کنترل خارج شود؟
پاسخ واقعبینانه این است که الگوی بلندگوی رادیکال در معماری تصمیمگیری ایران یک «شمشیر دو لبه» است. لبه برنده آن: افزایش قدرت چانهزنی، مدیریت ریسک سیاسی و ایجاد ابهام راهبردی. لبه آسیبزنده آن: قطبیسازی داخلی، فرسایش اعتماد، و تضعیف مشروعیت تیم مذاکرهکننده.
موفقیت این استراتژی در گرو سه شرط ظریف است:
۱. کنترل دقیق دامنه صدا: بلندگوها باید بدانند کجا متوقف شوند و چه زمانی مواضع تند خود را تعدیل کنند.
۲. هماهنگی پنهان: میان لایه تندرو و لایه رسمی باید یک درک مشترک نانوشته از خطوط قرمز نهایی وجود داشته باشد.
۳. شفافیت نسبی برای افکار عمومی: مردم نباید احساس کنند در بازی ایستادهاند که قواعد آن را نمیدانند. شفافیت در مورد «اصول ثابت» (آنچه هرگز مذاکره نمیشود) میتواند دوگانگی را قابل تحمل کند.
در نهایت، موفقیت یا شکست این رویکرد بستگی به این دارد که آیا این معماری چندلایه، به انسجام ملی و منافع واقعی کشور خدمت میکند یا آنکه در بلندمدت، شکافهای داخلی را عمیقتر کرده و فرصتهای تاریخی را از دست میدهد. تجربه برجام نشان داد که این الگو میتواند کار کند، اما به شرط آن که همه بازیگران – چه تندرو، چه میانهرو – بدانند که در نهایت، «هیچکس به اندازه منافع ملی در آتش بازی نمیارزد.»