کارنامه آقای پاول در رأس فدرال رزرو، فقط روایت مدیریت یک اقتصاد بزرگ نیست؛ یک درس فشرده حکمرانی پولی است. او در میانه سه بحران همزمان ایستاد: همهگیری کرونا، موج تورم جهانی و فشارهای سنگین سیاسی از سوی ترامپ. اما آنچه این تجربه را به یک «مطالعه موردی» برای سیاستگذاران تبدیل میکند، نه فقط تصمیمات اقتصادی، بلکه حفظ استقلال نهادی در سختترین شرایط است.
پاول نشان داد که بانک مرکزی اگر در مدار سیاست روزمره و فشار دولتها گرفتار شود، دیر یا زود کارکرد اصلی خود را از دست میدهد. در دوران کرونا، فدرال رزرو با ابزارهای بیسابقه وارد میدان شد و از فروپاشی اقتصاد جلوگیری کرد. اما همین سیاستهای انبساطی، در سالهای بعد زمینهساز جهش تورمی شد؛ خطایی که خود بانک مرکزی نیز ناگزیر به اصلاح آن با سیاستهای انقباضی شدید شد. این تجربه یک پیام روشن دارد: تصمیم پولی، اگر از منطق مستقل کارشناسی فاصله بگیرد، هزینههایش به تأخیر میافتد اما حذف نمیشود.
در نقطه مقابل، مواجهه پاول با فشارهای سیاسی ترامپ، آزمون اصلی استقلال نهادی بود. او با وجود حملات مستقیم رئیسجمهور وقت و فعلی، مسیر سیاست پولی را بر اساس ارزیابی درونی فدرال رزرو حفظ کرد و اجازه نداد منطق انتخاباتی جایگزین منطق ثبات اقتصادی شود. همین استقلال نسبی باعث شد اعتماد بازارها به دلار و سیاست پولی آمریکا حفظ شود، حتی در دورههای بیثباتی سیاسی.
برای بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، این تجربه یک هشدار و یک راهنماست. هشدار از آن جهت که وابستگی بیش از حد سیاست پولی به نیازهای کوتاهمدت دولت، میتواند به بیثباتی مزمن در تورم و انتظارات منجر شود. و راهنما از این منظر که بدون استقلال واقعی، حتی بهترین ابزارهای پولی نیز کارایی خود را از دست میدهند.
استقلال بانک مرکزی به معنای جدایی از حاکمیت نیست؛ به معنای تفکیک «تصمیم کارشناسی پولی» از «فشارهای بودجهای و سیاسی کوتاهمدت» است. تجربه فدرال رزرو نشان میدهد که ثبات پولی، پیششرط رشد پایدار است، نه نتیجه آن. در نهایت، اقتصادهایی که بانک مرکزی مستقل دارند، دیرتر به بحران میرسند و سریعتر از آن خارج میشوند؛ و این شاید مهمترین درسی باشد که باید جدی گرفته شود.