قرار بود ترامپ در هفته دوم فروردین 1405، راهی چین شود؛ سفری که میتوانست مقدمه بازتعریف مناسبات واشنگتن و پکن در دوره جدید رقابتهای ژئوپولیتیکی باشد. اما این سفر به اواخر اردیبهشت موکول شد؛ تعویقی که صرفاً یک جابهجایی در تقویم دیپلماتیک نبود، بلکه نشانهای از بههمریختگی محاسباتی بود که کاخ سفید برای مهار چین طراحی کرده بود.
ترامپ گمان میکرد تحولات داخلی ایران و حذف بخشی از فرماندهان و نخبگان آن، مسیر فروپاشی ساختار سیاسی را هموار خواهد کرد؛ رخدادی که میتوانست دست آمریکا را برای کنترل یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان باز کند. در ذهن راهبردی ترامپ، نفت خلیج فارس نه فقط یک کالای اقتصادی، بلکه اهرمی ژئوپولیتیکی علیه چین بود؛ کشوری که بخش مهمی از موتور صنعتیاش با انرژی وارداتی میچرخد.
اما صحنه، برخلاف سناریوی واشنگتن پیش رفت.
ایران اگرچه ضربه خورد، زیرساختهایی را از دست داد و چهرههایی را از دسترس میدان خارج دید، اما «نظام سیاسی» آن فرو نپاشید. انسجام ساختاری باقی ماند و مهمتر از آن، تهران نشان داد هنوز بر مهمترین گلوگاه انرژی جهان اشراف دارد. تنگه هرمز، در این معادله، به چیزی فراتر از یک مسیر کشتیرانی تبدیل شد؛ به «سلاح بازدارندگی راهبردی» ایران.
در جهان امروز، همیشه بمب اتم تعیینکننده نیست؛ گاهی یک گذرگاه باریک دریایی میتواند اقتصاد جهانی را به لرزه درآورد. هرمز برای ایران، همان نقطهای است که میتواند توازن قدرت را بدون شلیک حتی یک موشک تغییر دهد. اگر در قرن بیستم، قدرتها با زرادخانه هستهای جهان را مهار میکردند، در قرن بیستویکم کنترل شریانهای انرژی، همان کارکرد را پیدا کرده است.
در نتیجه، آنچه قرار بود به ابزار فشار ترامپ علیه چین تبدیل شود، اکنون خود به عامل نگرانی واشنگتن بدل شده است. نفت، دیگر فقط ابزار آمریکا نیست؛ بلکه به متغیری تبدیل شده که ایران میتواند از آن برای تأثیرگذاری بر کل اقتصاد جهانی ــ از جمله چین ــ استفاده کند.
این تحول، معنای سفر به تعویقافتاده ترامپ به پکن را نیز روشنتر میکند. او در سال ۲۰۱۷، در نخستین دوره ریاستجمهوریاش، به چین سفر کرد و اندکی بعد جنگ تعرفهها را علیه پکن آغاز نمود؛ جنگی که در دوره بایدن نیز ادامه یافت و عملاً به یک نبرد فرسایشی اقتصادی میان دو قدرت بزرگ جهان تبدیل شد.
با این حال، ترامپ در آغاز دوره جدید ریاستجمهوریاش، در دیدار با شئی تلاش کرد میان زبان تهدید و ادبیات احترام، نوعی موازنه برقرار کند. او با وجود شدیدترین تنشهای تجاری میان دو کشور، از رهبر چین تمجید کرد و دو طرف بر تداوم گفتوگوها تأکید نمودند. این رفتار دوگانه نشان میدهد واشنگتن بهخوبی میداند رقابت با چین، بدون مدیریت بحران انرژی و خاورمیانه، میتواند به نقطهای غیرقابلکنترل برسد.
اکنون مسئله فقط رقابت آمریکا و چین نیست؛ مسئله این است که خاورمیانه بار دیگر ثابت کرده میتواند معادلات قدرت جهانی را از نو بنویسد. در این میان، ایرانِ زخمی اما پابرجا، نشان داده است که هنوز توانایی تبدیل «جغرافیا» به «قدرت» را دارد؛ همان مؤلفهای که بسیاری تصور میکردند در عصر فناوری و هوش مصنوعی، اهمیت خود را از دست داده است.