مقایسه دو مسیر و درسهایی برای دیپلماسی ایرانی
آمریکا در مذاکره با دو کشور به ظاهر «نافرمان» به زعم خود، یعنی کره شمالی و ایران، دو بار خودش را رسوا کرد. ماجرای کره شمالی؟ وعدههای توخالی در سنگاپور، بدعهدی در هانوی، و در نهایت کره شمالی امروز با افتخار رسماً اعلام کرده که یک قدرت هستهای «غیرقابل برگشت» است. شکست فاحش سیاست خارجی آمریکا. حالا نوبت ایران است. در سناریوی پس از جنگ ۱۴۰۴، توافق احتمالی با ایران در مسیری کاملاً متفاوت قرار دارد – نه به خاطر حسن نیت آمریکا، بلکه به زور بازدارندگی و هوشمندی ایران. اما اگر دیپلماتهای ما از اشتباهات همتایان کرهای درس نگیرند، آمریکا باز هم کارتبازی خود را تکرار خواهد کرد. در این یادداشت کوتاه، ابتدا این دو توافق را از نظر ماهیت و پشتوانه حقوقی مقایسه میکنیم، سپس هفت درس برای فرار از دامهای آمریکا ارائه میدهیم.
مقایسه دو توافق؛ چرا یکی شکست خورد و دیگری میتواند پایدار بماند؟
توافق آمریکا با کره شمالی اساساً یک بیانیه کلی و مبهم بود. در نشست سنگاپور (۲۰۱۸)، ترامپ و کیم جونگاون تنها یک سند سیاسی یکصفحهای امضا کردند که در آن به «خلع سلاح کامل شبهجزیره» اشاره شده بود، اما هیچ نقشهراه اجرایی، جدول زمانی یا سازوکار راستیآزمایی وجود نداشت.
در مقابل، توافق احتمالی آمریکا با ایران – بر اساس سناریوی ۱۴۰۴ – به صورت فازبندی شده و مبتنی بر گامهای عملی طراحی شده است. ابتدا یک توافق اولیه (یادداشت تفاهم) برای پایان دادن به جنگ امضا میشود که در آن، ایران متعهد میگردد به تدریج تنگه هرمز را آزاد کند و بنادر را بازگشایی نماید، و آمریکا نیز در ازای هر گام، بخشی از تحریمها را لغو میکند. سپس یک دوره ۶۰ روزه برای مذاکره بر سر موضوعات هستهای در نظر گرفته شده است. این ساختار «گام در برابر گام» از فروپاشی ناگهانی توافق جلوگیری میکند.
دومین تفاوت مهم، ساختار راستیآزمایی و نظارت است. در توافق کره شمالی، هیچ ناظر بینالمللی مستقل (مثل آژانس بینالمللی انرژی اتمی) نقش مؤثری نداشت و تمام وعدهها بر اساس «اراده رهبران» بود. اما در مدل ایران، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و احتمالاً شورای امنیت سازمان ملل به عنوان ضامن و ناظر حضور دارند و هر گام ایران باید توسط نهادهای فنی بینالمللی راستیآزمایی شود. این تفاوت، توافق ایران را در برابر سوءتفاهمها و بدعهدیهای احتمالی مقاومتر میکند.
سومین تفاوت به انگیزه اقتصادی پایبندی بازمیگردد. کره شمالی در زمان مذاکره، وابستگی اقتصادی بسیار اندکی به غرب داشت و تحریمها عملاً چند دهه بود که بر آن کشور اعمال میشد. بنابراین، پیونگ یانگ انگیزه چندانی برای اجرای کامل وعدههای خود نداشت، زیرا در ازای آن امتیاز ملموسی دریافت نمیکرد. در مقابل، ایران با محاصره دریایی، بلوکه شدن میلیاردها دلار دارایی و فشار شدید بر صادرات نفت مواجه است. لغو تحریمها و آزادسازی منابع بلوکهشده برای ایران یک انگیزه فوری و قوی ایجاد میکند. همچنین، آمریکا نیز به ثبات بازار انرژی نیاز دارد و جنگ طولانی با ایران برای اقتصاد جهانی هزینهزا بوده است. این وابستگی متقابل اقتصادی، برخلاف مورد کره شمالی، بستری برای بقای توافق فراهم میکند.
چهارمین تفاوت در بازدارندگی متقابل است. کره شمالی هرگز ابزاری برای اعمال هزینه بر اقتصاد جهانی نداشت؛ تنها تهدید موشکی آن متوجه کره جنوبی و ژاپن بود. اما ایران در سناریوی ۱۴۰۴ نشان داد که میتواند با بستن تنگه هرمز، قیمت نفت را به بالای ۱۴۰ دلار برساند و اقتصادهای صنعتی را دچار رکود تورمی کند. این توانایی، بازدارندگی اقتصادی نام دارد. زمانی که طرف مقابل بداند نقض توافق هزینهای بسیار سنگینتر از پایبندی به آن دارد، توافق پایدارتر خواهد بود. در قضیه کره شمالی، آمریکا با خروج از توافق (یا عدم اجرای تعهداتش) هزینه جدی متحمل نمیشد، اما در مورد ایران، خروج یا بدعهدی میتوانست به بحران انرژی جهانی و سقوط بازارهای سهام بیانجامد.
پنجمین تفاوت، پشتوانه حقوقی بینالمللی است. توافق کره شمالی صرفاً یک بیانیه سیاسی دوجانبه بود. وقتی ترامپ از قدرت کنار رفت، جانشین او هیچ الزامی برای ادامه آن احساس نکرد. در مقابل، دیپلماتهای ایران میتوانند توافق را به صورت قطعنامه شورای امنیت یا یک معاهده بینالمللی با حضور اتحادیه اروپا، روسیه و چین به عنوان ضامن، قفل کنند. هرچند تصویب در کنگره آمریکا دشوار است، اما یک چارچوب حقوقی فراتر از رئیسجمهور مستقر، توافق را در برابر تغییر دولتها در واشنگتن مقاوم میکند.
خلاصه آنکه، توافق با کره شمالی به دلیل ابهام، نبود راستیآزمایی، نبود وابستگی متقابل و فقدان پشتوانه حقوقی شکست خورد. توافق با ایران اگر بر اساس گامهای مشخص، نظارت بینالمللی، بازدارندگی اقتصادی و ضمانتهای حقوقی طراحی شود، شانس بقا خواهد داشت. اما این امر نیازمند هوشیاری دیپلماتهای ایرانی است.
هفت درس برای دیپلماتهای ایران (تا توافق به سرنوشت کره شمالی دچار نشود)
بر اساس تجربه کره شمالی و نیز خروج آمریکا از برجام، هفت درس راهبردی زیر باید در هر توافقنامهای با آمریکا لحاظ شود. این درسها را میتوان به عنوان «منشور ده مادهای غیررسمی» دیپلماسی مقاومت نام نهاد.
درس اول: توافق را بر «اقدامات راستیآزماییشده» بنا کنید، نه وعدههای کلی.
صرف امضا در روز تولد کافی نیست. هر تعهد ایران – از آزادسازی تدریجی تنگه هرمز تا اقدامات شفافسازی هستهای – باید در ازای رفع تحریمی مشخص و با تأیید یک ناظر بیطرف (مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی یا کمیسیون مشترک) انجام شود. جدول زمانی مبتنی بر عملکرد، شرط بقای توافق است.
درس دوم: توافق را مرحلهای (فازبندی شده) طراحی کنید؛ «همهچیز در ازای همهچیز» به بنبست میانجامد.
بهترین راه برای جلوگیری از فروپاشی ناگهانی، تقسیم توافق به سه فاز است: فاز فوری (کاهش تنش، آزادسازی بنادر و توقف تشدید در برابر رفع محدودترین تحریمها)، فاز هستهای (۶۰ روز مذاکره بر روی برنامه هستهای در برابر رفع تحریمهای اصلی)، و فاز عادیسازی (رفع کامل تحریمها در ازای اقدامات نهایی). این ساختار «قدم در قدم» تضمین میکند که حتی اگر فازی به نتیجه نرسد، کل توافق از بین نرود.
درس سوم: پشتوانه حقوقی بینالمللی فراتر از رئیسجمهور آمریکا ایجاد کنید.
توافق را نباید صرفاً بر اساس «اراده» یک رئیسجمهور مستقر بنا کرد، زیرا با تغییر دولت در واشنگتن، احتمال نقض یا کنار گذاشتن آن وجود دارد. دیپلماتهای ایران باید تلاش کنند توافق به صورت قطعنامه شورای امنیت یا یک معاهده بینالمللی با حضور اتحادیه اروپا، روسیه و چین به عنوان ضامن، تصویب شود. این کار هزینه خروج از توافق را برای آمریکا به شدت افزایش میدهد.
درس چهارم: «هزینه خروج از توافق» را برای آمریکا بالا ببرید و بازدارندگی خود را حفظ کنید.
درس کره شمالی این است که وقتی یک کشور نتواند هزینه قابل توجهی بر طرف مقابل تحمیل کند، توافقش ارزشی ندارد. ایران باید پیش از امضای توافق و در حین اجرای آن، تواناییهای بازدارنده خود – از جمله قدرت بستن تنگه هرمز، موشکی و پهپادی بومی، و اقتصاد مقاومتی – را حفظ کند. آمریکا باید بداند که نقض توافق یا تعلل در رفع تحریمها، هزینهای بسیار بالاتر از پایبندی به آن خواهد داشت. همانگونه که در جنگ اخیر نشان داده شد، مصرف ۳۰ تا ۵۰ درصد ذخایر راهبردی آمریکا برای رهگیری موشکهای ایران، یک پیام روشن بود.
درس پنجم: «دشمنان پنهان» (اسرائیل و گروههای نیابتی) را در متن توافق بگنجانید.
در تجربه برجام، اسرائیل با ترور دانشمندان و حمله به تأسیسات هستهای، بدون آنکه آمریکا مسئولیتی بپذیرد، توافق را تضعیف کرد. در توافق جدید، باید بندهای صریحی گنجانده شود که هرگونه خرابکاری، ترور، حمله سایبری یا عملیات نیابتی توسط هر طرف ثالث با اشراف یا حمایت آمریکا، به منزله نقض توافق تلقی گردد. آمریکا باید مسئولیت جلوگیری از اقدامات اسرائیل و گروههای معارض را بر عهده بگیرد و در صورت وقوع، ایران حق پاسخ متقابل متناسب خواهد داشت بدون آنکه کل توافق فرو بپاشد.
درس ششم: مردم ایران را با «امتیازات زودهنگام» پای کار بیاورید.
یکی از دلایل تضعیف برجام در داخل ایران این بود که مردم ثمره ملموس آن را زود احساس نکردند. در توافق جدید، دیپلماتها باید پیش از رسیدن به توافق نهایی، امتیازات اولیه مانند آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده، لغو تحریمهای کالاهای اساسی و دارو، و تسهیل مبادلات بانکی محدود را در ازای گامهای اولیه ایران (مثل توقف تشدید و بازگشایی بنادر) به دست آورند. وقتی مردم بهبود محسوس در زندگی خود ببینند، از توافق دفاع خواهند کرد و فشار بر دولت برای ادامه مسیر کاهش مییابد.
درس هفتم: یک کمیسیون مشترک دائم برای حل اختلافات ایجاد کنید و کانالهای ارتباطی را هرگز نبندید.
پس از شکست نشست هانوی، ارتباط میان آمریکا و کره شمالی به کلی قطع شد و هیچ مکانیسمی برای رفع سوءتفاهمها باقی نماند. در مقابل، برجام یک کمیسیون مشترک داشت که میتوانست اختلافات فنی را پیش از ارجاع به شورای امنیت حل کند. در توافق جدید، باید کمیسیونی با حضور ایران، آمریکا، اروپا، روسیه و چین تشکیل شود که به طور منظم (حتی در زمان تنش) جلسه برگزار کند و ظرف مدت معینی اختلافات را رسیدگی نماید. قطع ارتباط، مرگ تدریجی توافق است.
جمعبندی: توافق خوب، توافق «قفلشده» است
تجربه کره شمالی و نیز برجام به ما میآموزد که صرف امضا در روز تولد کافی نیست. توافقی که بر پایه وعدههای کلی، بدون راستیآزمایی، بدون وابستگی متقابل و بدون پشتوانه حقوقی ساخته شود، محکوم به شکست یا فرسایش است. در مقابل، توافقی که به صورت فازبندی شده، مبتنی بر عملکرد، دارای نظارت بینالمللی، پشتوانه شورای امنیت، و توأم با بازدارندگی اقتصادی و نظامی باشد، شانس بقا خواهد داشت.
دیپلماتهای ایران امروز در موقعیتی هستند که میتوانند با بهرهگیری از این هفت درس، الگویی از «مقاومت هوشمند» در مذاکره ارائه دهند. الگویی که در آن نه یکطرفه امتیاز میدهند و نه با سادهانگاری، توافق را به کاغذپارهای تبدیل میکنند. یادمان باشد: ارزش توافق به زور بازو و ساختار اجرایی آن است، نه به خوشخطی امضای روز افتتاحیه.