سجادی پناه 23 خرداد 1405 - 2 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد!
0

سراب ۳۰۰ میلیارد دلاری توافق؛ مارشال پلن یا تجارت بر ویرانه‌های ایران؟

در پیش‌نویس توافق، بندی گنجانده شده است که بر اساس آن آمریکا موظف خواهد بود “طرحی برای بازسازی اقتصاد ایران به ارزش دست‌کم ۳۰۰ میلیارد دلار” ارائه کند. در نگاه نخست، این بند می‌تواند نشانه‌ای از پذیرش بخشی از هزینه‌های جنگ و مشارکت در بازسازی ایران تلقی شود؛ اما با اندکی تأمل روشن می‌شود که میان “پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلار” و “ارائه یک طرح ۳۰۰ میلیارد دلاری”، فاصله‌ای به وسعت تفاوت میان تعهد و وعده وجود دارد.

همین ابهام سبب شده است که با مطرح شدن این پیشنهاد، ذهن بسیاری از ناظران به سمت “طرح مارشال” معطوف شود؛ همان برنامه مشهور آمریکا که پس از جنگ جهانی دوم، اروپای ویران‌شده را احیا کرد و به یکی از نمادهای کلاسیک بازسازی اقتصادی در تاریخ معاصر تبدیل شد. اما پیش از آنکه از تکرار یک مارشال پلن برای ایران سخن گفته شود، باید پرسید آیا آنچه امروز مطرح است، واقعاً شباهتی به طرح مارشال دارد یا صرفاً عنوانی بزرگ بر یک وعده مبهم و نامشخص است؟

اما پیش از آنکه برای تکرار یک مارشال پلن در ایران هورا بکشیم و دچار ذوق‌زدگی زودهنگام شویم، باید یقه واقعیت را بگیریم و یک پرسش اساسی را روی میز بگذاریم: آیا آنچه امروز در بوق و کرنا می‌شود، واقعاً شبیه طرح مارشال است یا صرفاً نامی پرطمطراق بر روی یک وعده نسیه و مبهم؟

تفاوت پول نقدِ روی میز با اسناد کاغذی

طرح مارشال در سال ۱۹۴۸ یک شوخی نبود؛ آمریکا حدود ۱۳ میلیارد دلار (معادل بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار امروز) پولِ واقعی به کشورهای اروپایی تزریق کرد. این منابع در قالب کمک‌های مالی، وام‌های کم‌بهره و حمایت‌های ملموس پای کار آمد. اروپا جان گرفت و البته در یک معامله برد ـ برد، بازار جذابی هم برای کالاهای آمریکایی ساخته شد. ویژگی بارز مارشال پلن این بود: “پول واقعی روی میز قرار داشت.”

اما قصه ما و آمریکا چیست؟ آنچه امروز درباره ایران زمزمه می‌شود، “پرداخت” ۳۰۰ میلیارد دلار نیست، بلکه “ارائه یک طرحِ” ۳۰۰ میلیارد دلاری است. بازی با کلمات در عالم سیاست و دیپلماسی، مرز میان واقعیت و سراب است. وقتی حرف از “ارائه طرح” می‌زنیم، یعنی آمریکا می‌تواند یک سند چندصد صفحه‌ایِ بزک‌کرده تحویل دهد، چند پروژه روی کاغذ تعریف کند و جلوی آن‌ها صفرهای درشت بگذارد؛ بی‌آنکه هیچ الزام قانونی و قطعی برای تأمین این منابع وجود داشته باشد.
تله بازسازی دقیقاً همین‌جاست. این طرح‌های کاغذی معمولاً مشروط به هزار و یک تغییر سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای از سوی ایران می‌شوند و سال‌ها در راهروهای تاریک کمیته‌های مشترک خاک می‌خورند. خطر این است که ایران امتیازاتِ نقد و استراتژیک بدهد و در مقابل، تنها یک “نقشه راهِ کاغذی” دشت کند.

۳۰۰ میلیارد دلار؛ غرامت یا امتیاز؟

نکته‌ای که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود، نسبت میان این رقم و خسارت‌های جنگ است. بر اساس برخی برآوردها، بیش از ۲۷ هزار نقطه و هدف در جریان جنگ مورد اصابت قرار گرفته و حجم خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیم وارده به اقتصاد ایران حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است.

در چنین شرایطی، وقتی از یک “طرح ۳۰۰ میلیارد دلاری” سخن گفته می‌شود، باید پرسید این رقم دقیقاً چه چیزی را نمایندگی می‌کند؟ یک امتیاز اقتصادی؟ یک سرمایه‌گذاری تاریخی؟ یا صرفاً جبران بخشی از خسارت‌هایی که پیش‌تر به کشور وارد شده است؟

فاصله میان ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت و ۳۰۰ میلیارد دلار بازسازی، آن‌قدر اندک است که این پرسش را به وجود می‌آورد که آیا اساساً با یک هدیه اقتصادی روبه‌رو هستیم یا با سازوکاری برای مدیریت پیامدهای همان ویرانی‌ها؟

اگر کشوری صدها میلیارد دلار خسارت دیده باشد، انتظار طبیعی آن است که سخن از جبران خسارت و پرداخت واقعی باشد، نه صرفاً ارائه یک طرح و نقشه راه.

چه کسی از ویرانه‌های ما سود می‌برد؟

حتی اگر فرض محال را بر محال نگیریم و این طرح وارد فاز اجرا شود، باید پرسید: در نهایت جیب چه کسی پر خواهد شد؟

تجربه تاریخی کشورهای جنگ‌زده نشان می‌دهد که پروژه‌های بازسازی، بهشت شرکت‌های خارجی‌اند. غول‌های ساختمانی، انرژی و فناوری وارد کشور آسیب‌دیده می‌شوند و با یک دست‌به‌دست شدن ساده، بخش اعظم همان منابع مالی را به اقتصاد کشورهای خودشان برمی‌گردانند. در این چرخه، بازسازی بیش از آنکه مرهمی بر زخم‌های کشور میزبان باشد، موتور محرک صادرات خدمات و ایجاد اشتغال برای بیگانگان است.

ما ایرانی‌ها استخوان‌خردکرده این تجربه‌ایم. نیازی نیست راه دور برویم؛ نگاهی به دوران بازسازی پس از جنگ تحمیلی خودمان بیندازید. پای شرکت‌های خارجی ـ از چینی و کره‌ای گرفته تا ترک ـ به پروژه‌ها باز شد. اگرچه زیرساخت‌هایی جان گرفت، اما سهم بزرگی از منابع، خرج خرید تجهیزات خارجی شد. نه فناوریِ دندان‌گیری منتقل شد، نه زنجیره دانش‌بنیانی در داخل شکل گرفت و نه اشتغال پایداری برای جوان ایرانی به ارمغان آمد.

شروطی برای فرار از تله

اگر قرار است عددی به بزرگی ۳۰۰ میلیارد دلار واقعاً گرهی از اقتصاد ایران باز کند، صرفاً وجود یک “طرح” کفایت نمی‌کند. این توافق نیازمند میخ‌های محکمی است که باید در متن آن کوبیده شود:

– تضمین مالیِ بی‌چون‌وچرا؛ نه حواله دادن به آینده و مشروط‌سازی‌های بی‌پایان.
– انتقال واقعی فناوری؛ نه تبدیل ایران به بازار مصرف تجهیزات خارجی.
– میدان‌داری پیمانکاران، مهندسان و نیروی کار ایرانی.
– شراکت با شرکت‌های داخلی؛ نه جایگزینی آنها.
– منابع مالی کم‌بهره یا بلاعوض؛ نه باتلاق بدهی برای نسل‌های آینده.

ختم کلام

اگر دیپلماسی ایران بتواند این شروط را به کرسی بنشاند، می‌توان به بازسازی و حتی جهش اقتصادی امیدوار بود. اما اگر توافق به یک “طرحِ روی کاغذ”، بدون ضمانت اجرا، بدون تأمین مالی واقعی و بدون انتقال فناوری محدود بماند، ما با یک دستاورد اقتصادی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه صرفاً شاهد یک دستاورد تبلیغاتی برای آمریکا خواهیم بود.

تفاوت میان “پول دادن برای بازسازی ایران” و “ساختن بازاری برای بازسازی ایران” همان مرز باریکی است که سرنوشت این بازی را روشن می‌کند.

و شاید پرسش نهایی این باشد:

اگر خسارت جنگ ۲۷۰ میلیارد دلار باشد و طرح بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلار، آیا با یک برنامه جبران خسارت روبه‌رو هستیم یا با بزرگ‌ترین فرصت اقتصادی برای شرکت‌هایی که قرار است ویرانه‌ها را بازسازی کنند؟

ویرانی را ایران تحمل کند، بازسازی را دیگران مدیریت کنند و سودش به جیب شرکت‌های خارجی برود؛ این دیگر مارشال پلن نیست، تجارت بر ویرانه‌هاست.

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *