اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «رهبر ایران حالش خوب نیست» و «بخشهای زیادی را از دست داده است»، بیش از آنکه تحلیلی واقعبینانه و مبتنی بر اطلاعات موثق باشد، حلقهای دیگر از زنجیره جنگ روانی و روایتسازی سیاسی است که او و همفکرانش سالهاست به آن مشغولند.
اما تناقض آشکار در کلام خود ترامپ، تمام پرده این نمایش را کنار میزند. او در همان مصاحبه تأکید میکند که رهبر انقلاب در مذاکرات نقشی فعال و مؤثر دارد، از احترام طرفهای مقابل برخوردار است و حتی احتمال دیدار مستقیم با ایشان را نیز مطرح میکند. پرسش منطقی اینجاست: اگر فردی به آن اندازه که ترامپ توصیف میکند، دچار ضعف و عارضه جدی شده باشد، چگونه میتواند در رأس هرم تصمیمگیری سیاسی کشور قرار گیرد و در حساسترین برههها، سکان هدایت مذاکرات را در دست داشته باشد؟
این تناقض، آشکارتر از آن است که بتوان آن را به سهو یا ناآگاهی نسبت داد. ترامپ از یک سو میکوشد با القای ضعف و ناتوانی، طرف ایرانی را تحقیر کند و از سوی دیگر، بر اهمیت دستیابی به توافق با همین ایران «ضعیف»! اصرار میورزد. این دوگانگی آشکار نشان میدهد که عبارت «او حالش خوب نیست» نه یک گزارش اطلاعاتی، بلکه ابزاری برای ایجاد فشار روانی، تضعیف روحیه داخلی و نمایش برتری ساختگی در میدان مذاکره است.
در این میان، هوشیاری و بصیرت ملت ایران و بهویژه نخبگان رسانهای و سیاسی، امری حیاتی است. چنین روایتهایی اغلب مقدمهای برای بازیهای پیچیدهترند؛ بازیهایی که هدفشان تحریک واکنشهای عجولانه و علنی برای «اثبات سلامت» است تا در پناه آن غفلت، سناریوهای خطرناکتری همچون عملیات ترور، زمینهسازی شود.
این، نه یک تحلیل ساده، که تجربه تلخ تاریخ معاصر ماست. دشمن هرگاه نتوانسته با قدرت مستقیم مواجه شود، با زبان دروغ و عملیات روانی، به میدان آمده است. و این بار نیز، همچون همیشه، تنها با آگاهی و حفظ آرامش و وحدت ملی میتوان این توطئه روایی را خنثی کرد.