اظهارات اخیر پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، مبنی بر اینکه درگیرهای نظامی با ایران «به یک پروژه ملتسازی یا باتلاق تبدیل نخواهد شد»، نه یک استراتژی نظامی، که آشکارترین نشانه بیگانگی رهبران پنتاگون با تاریخ خاورمیانه و مهمتر از آن، تاریخ کهن ایران است.
۱. وهم «جنگ محدود» در سرزمینی با عمق بینهایت
آقای هگست با قاطعیتی عجیب، جنگ با ایران را از مصادیق گذشته مانند عراق و افغانستان جدا میداند. اما این گزاره از کدام تحلیل تاریخی آب میخورد؟ مگر نه این که طراحان حمله به عراق نیز در سال ۲۰۰۳ وعده «گل و شیرینی» میدادند و پایان کار را ظرف چند هفته متصور بودند؟ مگر نه آنکه در ویتنام، تحلیلگران پنتاگون با نادیده گرفتن تاریخ ملیگرایی ویتنامی، خود را در باتلاقی 30ساله مدفون کردند؟
هگست نمیداند که ایران، عراق دوران صدام نیست که با یک حمله برقآسا ارتشش فرو بپاشد. ایران، بهگواه تاریخ چند هزار سالهاش، کشوری با تمدنی پیوسته است که در برابر اسکندر، مغولان و صدام ایستادگی کرده است. تمدنی که هنر آن، نه تسلیم در برابر مهاجم، که «جذب و هضم» تهدید خارجی و تبدیل آن به فرصتی برای بازآفرینی ملی است.
۲. جهل استراتژیک: نشناختن «عمق ایران» در منطقه
هگست میگوید واشنگتن درگیر ملتسازی نخواهد شد، زیرا قرار نیست خاک ایران را اشغال کند. این گزاره، اوج ناآگاهی از مفهوم «عمق استراتژیک» ایران است. ایران امروز، برخلاف عراق منزوی صدام، شبکهای از همپیمانان و نیروهای مردمی را از مدیترانه تا بابالمندب در کنار خود دارد.
آیا هگست میداند که حتی اگر بمبهای آمریکایی تأسیساتی در خاک ایران را هدف بگیرند، آتش این جنگ، دامن پایگاههای آمریکا در منطقه، منافع غرب در تنگه هرمز و متحدان اروپایی را خواهد گرفت؟ به قول سعدی شیرازی، «چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار». این بار، عضو دردمند، کل پیکره نظم غربی در غرب آسیا خواهد بود.
۳. شاهدی زنده از حماقت «جنگ محدود»: بحران انرژی که جهان را فلج کرد
اگر هگست و تندروهای پنتاگون به تاریخ بیاعتنا هستند، کافی است به همین جنگ اخیر بنگرند که ائتلاف آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند. آنها نیز وعده «عملیاتی سریع و محدود» را سر دادند و مدعی بودند ظرف چند روز توان هستهای و نظامی ایران نابود میشود. نتیجه چه شد؟ ایران با مشتی محکم، تنگه هرمز را بست؛ شاهرگ حیاتی انرژی جهان که روزانه میلیونها بشکه نفت از آن عبور میکرد. تنها در عرض یک هفته، قیمت نفت به بالای 140 دلار جهش کرد، بازارهای جهانی در سراشیبی سقوط افتادند و اقتصادهای صنعتی یکی پس از دیگری دچار بحران سوخت و رکود تورمی شدند. همان قدرتی که هگست نادیده میگرفت، با یک حرکت، چنان بحران انرژی جهانی آفرید که هنوز هم آتش آن زبانه میکشد. این است معنای باتلاق؛ نه فقط در میدان نبرد، که در اقتصاد و امنیت جهانی. و این است نتیجه نشناختن تاریخ ملتی که همیشه تنگه هرمز را «کلید طلایی» قدرت خود میداند.
۴. درس نخوانده از تاریخ معاصر ایران
بزرگترین اشتباه محاسباتی هگست، اما درک نادرست از «ملت ایران» است. او تصور میکند شکافهای داخلی موجود، میتواند به یک فروپاشی سریع اجتماعی در هنگام حمله خارجی منجر شود. این خطایی است که صدام حسین در سال ۱۳۵۹ نیز مرتکب شد. او نیز با اتکا به گزارشهای غلط از تفرقه داخلی، خیال فتح تهران در یک هفته را داشت؛ اما حاصل آن، هشت سال دفاع مقدسی شد که ایران را یکپارچهتر از همیشه کرد.
هگست از تاریخ بیخبر است که ایرانیان، در برابر تهدید خاک و ناموس، تمام اختلافات را کنار میگذارند. این ملت، تهاجم خارجی را نه یک بحران، که «جنگی مقدس» برای حفظ هویت ملی میبیند. چگونه میتوان با بمباران تأسیسات یک ملت، آن هم بدون اشغال زمینی، از شکلگیری مقاومتی مردمی و پایانناپذیر جلوگیری کرد؟
۵. بیگانگی با منطق قدرت در خاورمیانه
تصور اینکه میتوان «جنگ را شروع کرد، ضربه زد و سپس با خیال آسوده از منطقه خارج شد»، یک فانتزی آزمایشگاهی در واشنگتن است که در جغرافیای واقعی خاورمیانه مصداق ندارد. در این منطقه، زخمهای جنگ چرکین میشوند و نسلها کینه تولید میکنند. هگست گویی نمیداند که زنجیره انتقام در این بخش از جهان، هرگز قطع نمیشود و صلح پایدار، نه با ویرانسازی، که با احترام به تاریخ و تمدن ملتها به دست میآید.
6. تقابل دو پروژه تاریخی؛ «ایران بزرگ» در برابر «اسرائیل بزرگ»
اما نبرد کنونی صرفاً یک منازعه نظامی نیست، بلکه ریشه در تقابل دو روایت تمدنی و تاریخی دارد. نویسندگان روایت سیاسی غرب بهخوبی دریافتهاند که میتوان با برجستهسازی یک داستان قدیمی تلمودی موسوم به «اسرائیل بزرگ»، از فضای ترس و ناامیدی ایجادشده در محیط پیرامونی ایران بهره برداری کرد. حقیقت این است که ما امروز شاهد فصل تازهای از تاریخ هستیم؛ جنگی تمامعیار میان دو پروژه باستانی: «ایران بزرگ» در برابر «اسرائیل بزرگ». ایران کنونی با الهام از شکوه تاریخ پارسی و اسلامی خود، طی چهار دهه توانست امپراتوری منطقهای خود را از دریای خزر تا کرانههای مدیترانه و دریای سرخ بازآفرینی کند و با شبکهای از متحدان، عمق استراتژیک بینظیری بیافریند. در سوی مقابل، پروژه «اسرائیل بزرگ» نیز با اتکا به نفوذی که از واشنگتن تا پکن گسترده شده، در پی تثبیت هژمونی خویش است. هر دو پروژه، در الهامگیری از تاریخ و دین شباهت دارند، اما تفاوتی اساسی آنها را از هم جدا میکند: ایران ۹۰ میلیونی با امتدادهای عمیق جمعیتی، جغرافیایی و مذهبی، سرمایهای انسانی دارد که اسرائیل 9 میلیونی، فاقد آن است.
پرسش اینجاست: کدامیک از این دو پروژه در برابر طوفان سهمگین تاریخ سرپا خواهند ماند؟ «ایران بزرگ» تمدنی نیست که با تندباد حوادث از پا بیفتد! آری، ما در یک نبرد تمامعیار جهانی، برای لحظاتی از عمق استراتژیک خود در مدیترانه عقب نشستیم. حماس ، حزب الله ، سوریه تضعیف شدند؛ ولی اینک ایران، یکپارچه و مقتدر، در قلعه تسخیرناپذیر خویش ایستاده است؛ دژی که صخرههای آن از ایمان یک ملت ۹۰ میلیونی و میراث هزاران ساله شکل گرفته و تمام قدرتهای متخاصم جهان را در تردیدی هراسآلود فرو برده است.
در سوی دیگر میدان، پروژه «اسرائیل بزرگ» را بنگرید که سرابی بیش نیست! آنها که از سر استیصال، هوشیاری ژئوپلیتیک خود را به رخ میکشند، غافلند از اینکه در زندان محدودیتهای مرگبار خود اسیرند: جمعیتی اندک و ترسان در پس دیوارهای آهنین، سرزمینی کوچکتر از تونس، و محاصره در میان دریای خروشان ملتهای خشمگینی که هر لحظه آماده طوفاناند. اسرائیل پس از ۵۰ سال، حتی از بلعیدن کرانه باختری عاجز مانده؛ چه رسد به رویاهای توراتی! آنها برای اثبات این توهم، حربهای جز یک مقاله نخنما و پارچهای بر شانه یک سرباز ندارند.
هگست و همفکرانش باید بدانند که در این نبرد تمدنی، تاریخ از آنِ ملتی است که آن را زیسته، نه غاصبانی که با توهماتشان میخواهند جغرافیا را جعل کنند. اظهارت او سندی غیرقابلانکار از حاکمیت تفکری سطحی و خطرناک در رأس تصمیمگیری نظامی آمریکاست. این اظهارات، نه از قدرت، که از استیصال و بیگانگی رهبران پنتاگون با تاریخ حکایت دارد. ملت ایران، تمدن ایران و تاریخ ایران، چنان عظیمتر از آن است که در محاسبات کوتهبینانه چند ژنرال تازهکار بگنجد. ما در برابر هیچ تهدیدی سر فرود نیاوردهایم و این بار نیز، پشت رهبری و با تکیه بر تاریخ پرافتخارمان، این توهم را باطل خواهیم کرد. هگست باید تاریخ بخواند، پیش از آنکه تاریخ، او را در کام خود فرو ببرد.