مقدمه: دو الگو، یک مسئولیت تاریخی
در هر تمدن و ملتی، نحوه مواجهه با کسانی که در میدانهای سخت جنگ و میدانهای نرم دفاع از هویت و امنیت جانفشانی کردهاند، آینهای است از عمق پایبندی آن جامعه به ارزشهای انسانی، اخلاقی و ملی. این توجه، فراتر از یک وظیفه اداری، یک ضرورت راهبردی برای حفظ انسجام اجتماعی و تداوم روحیه ایثار است.
ایالات متحده آمریکا، به عنوان قدرتی جهانی، این مسئولیت را در قالب وزارت امور کهنهسربازان (VA) سازماندهی کرده است که در کابینه حضور دارد؛ نهادی عظیم با بودجهای سالانه بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار، تحت مدیریت یک وزیر کابینه، با بیش از ۳۷۷ هزار نیروی انسانی. این وزارتخانه خدمات درمانی، غرامت ناتوانی، وام مسکن، آموزش و حتی مراسم تشییع و تدفین را برای بیش از ۲۱ میلیون کهنهسرباز فراهم میکند. چنین ساختاری نشان میدهد که یک قدرت بزرگ برای حفظ انسجام درونی خود، گرانترین و نهادینهترین مکانیسم حمایت از رزمندگانش را طراحی کرده است.
در جمهوری اسلامی ایران، بنیاد شهید و امور ایثارگران به عنوان متولی اصلی، با بودجهای حدود ۸۷ هزار میلیارد تومان (سال ۱۴۰۳) و پوشش بیش از ۶۷۰ هزار جانباز، شهید و خانوادههای آنان، مسئولیت سنگینی بر دوش دارد. با این حال، تفاوت رویکردها آشکار است: سیستم آمریکایی بر «ناتوانی ناشی از خدمت» و ارائه خدمات استاندارد تمرکز دارد، در حالی که بنیاد شهید ایران با چالشهایی همچون افزایش جمعیت ایثارگران، محدودیتهای ساختاری و گاه ناکارآمدیهای اداری روبروست.
امروز جنگ دیگر فقط در جبهههای نظامی نیست؛ به عرصههای نرم فرهنگی، امنیتی و شناختی نیز گسترش یافته است. ایثارگران دفاع مقدس، مدافعان حرم، جانبازان امنیت، آزادگان و خانوادههای آنان، همه «بازیگران اصلی» این میدان وسیع هستند. اگر نهاد رسمی نتواند به همه لایههای نیازهای مادی، حقوقی، معنوی و کرامتی این عزیزان پاسخ دهد، خلأهایی عمیق شکل میگیرد که تهدیدی برای حفظ سرمایه معنوی و اجتماعی ملت است. اینجا دقیقاً جایی است که «بازیگران مکمل مردمی» وارد میدان میشوند.
بنیاد انصار الانصار: رصدخانهای برای فراموششدگان عرصه ایثار
در این فضای نیازمند، بنیاد غیردولتی انصار الانصار به عنوان یک نهاد چابک و مردمی وارد عمل شده است. این بنیاد تحت مدیریت علیاکبر پورقناد (همرزم شهید قدرتالله چگینی، از شهدای ترور منافقین در قزوین) خود را «رصدخانهای برای یافتن پیشکسوتان فراموششده جهاد و شهادت» معرفی کرده است. پورقناد با تأکید بر تجربه سالها همنشینی با ایثارگران میگوید: «معیار ما درصد رسمی جانبازی نیست، بلکه احساس نیاز واقعی و تشخیص میدانی است.»
عملکرد انصار الانصار در پر کردن شکافهای موجود:
۱. ترمیم ناکارآمدیهای اداری نهادهای رسمی
نمونه جانبازی که به دلیل فوت همسر و یک سال مرخصی اجباری، در آستانه بازنشستگی از کار اخراج شد. بنیاد شهید به دلیل قالببندیهای درصدی نتوانست اقدام مؤثری انجام دهد، اما انصار الانصار با پیگیری و ارتباطات هدفمند، مشکل را حل کرد.
قهرمان شکار تانک در عملیات شکست حصر آبادان با ۳۵ درصد جانبازی، برای وام ۳۰ میلیونی رهن خانه درخواست داد اما تنها ۲ میلیون تومان تصویب شد. پس از اقدام به خودکشی فرزندش در سال ۹۳، انصار الانصار ۴۰ میلیون تومان وام پرداخت و او و همسرش را به زیارت کربلا فرستاد.
۲. توجه به نیازهای غیرمالی و معنوی
اعزام جانباز ۷۰ درصد اعصاب و روان ارمنی به زیارت امام رضا(ع)؛ نمادی از نگاه فراقومیتی و انسانمحور فراتر از چارچوبهای قانونی.
حمایت از جانباز هندی که در جبهههای ایران اسلام آورد و جنگید.
۳. شفافیت مالی و جلب اعتماد عمومی
دریافت مجوز از آیتالله سیستانی برای مصرف ۵۰ درصد از سهم امام(ره).
حسابرسی رسمی و انتشار اسناد مالی.
دریافت کمک از جدول ۱۷ بودجه مجلس به عنوان تأییدیه اعتبار، نه وابستگی مالی اصلی.
۴. رویکرد رسانهای مسئولانه و بدون حاشیه
پورقناد در مصاحبههایش با رسانههایی همچون تسنیم و دفاعپرس، بدون ایجاد رقابت یا تخریب نهادهای رسمی، صرفاً موارد واقعی را معرفی کرده و از مردم برای مشارکت دعوت میکند.
پیشنهادهایی برای تبدیل این بنیاد به الگوی کارمد و خلاق
برای آنکه انصار الانصار از یک رصدخانه موفق به الگویی پایدار و ملی تبدیل شود، پیشنهادهای عملی زیر قابل توجه است:
۱. شفافیت عددی و گزارشدهی منظم
انتشار گزارشهای سهماهه در وبسایت شامل: تعداد پروندههای جدید و حلشده، میانگین هزینه هر پرونده (بدون ذکر نام)، میزان کمکهای دولتی و مردمی، و حقوق کارکنان. این اقدام هرگونه اتهام عدم شفافیت را بیاثر خواهد کرد.
۲. گذار از کمک موقتی به توانمندسازی پایدار
ایجاد صندوق قرضالحسنه اشتغالزایی با همکاری بانکها.
انعقاد تفاهمنامه با سازمان فنی و حرفهای برای آموزش مهارت به فرزندان و همسران ایثارگران.
ارائه خدمات «تجهیز منزل» (رمپ، دستگیره، ویلچر و…) به جای کمک نقدی صرف برای جانبازان سالمند.
۳. فناوری و شبکهسازی مردمی
طراحی اپلیکیشن یا کانال اختصاصی در پیامرسانهای داخلی برای ثبت نیاز ایثارگران و رصد وضعیت پیگیری.
راهاندازی کمپین «هر ایرانی یک رصدخانه» برای دعوت از مردم به معرفی ایثارگران نیازمند.
۴. همکاری رسمی و سازنده با بنیاد شهید
تشکیل کارگروه مشترک برای حل موارد پیچیده.
دریافت (با حفظ محرمانگی) لیست افرادی که بیش از دو سال هیچ خدمتی از بنیاد شهید دریافت نکردهاند.
۵. تغییر لحن رسانهای به سمت اشتراک تجربه
به جای تأکید بر «برتری»، بر «یادگیری از تجربیات موفق دیگر خیریهها و آگاهی از نقاط ضعف خود» تمرکز شود.
سخن نهایی : از ضرورت راهبردی تا جنبش مردمی
آنچه بنیاد انصار الانصار انجام میدهد، موازیکاری نیست؛ بلکه جراحی دقیق شکافهایی است که یک نهاد بزرگ و پرمخاطب مانند بنیاد شهید، به دلیل حجم بالای پروندهها، قادر به پوشش همه آنها نیست. نهادهای کوچک و چابک مردمی میتوانند «جراحان دقیقالعمل» باشند در کنار «پزشک عمومی» نظام رسمی.
برای ماندگاری و تأثیرگذاری بیشتر، انصار الانصار باید شفافتر، مردمیتر و عزتبخشتر عمل کند: اعداد و ارقام را به رخ بکشد، از ظرفیت داوطلبان و فناوری بهره گیرد و به جای کمکهای نقدی موقتی، بر توانمندسازی پایدار و حفظ کرامت تمرکز نماید.
در نهایت، حمایت از «بازیگران جنگ نرم و سخت» صرفاً یک وظیفه اداری یا خیریهای نیست؛ یک ضرورت راهبردی برای حفظ انسجام ملی، تداوم فرهنگ ایثار و تقویت سرمایه اجتماعی است. هر نهادی – از وزارت کهنهسربازان آمریکا گرفته تا بنیاد شهید ایران و رصدخانهای کوچک اما مؤثر مانند انصار الانصار – شایسته توجه و حمایت است، به شرط آنکه شفافیت، کارآمدی و کرامت انسانی را اصل قرار دهد.
«ما کمیته امداد نیستیم، رصدخانهای هستیم برای یافتن پیشکسوتان فراموششده جهاد و شهادت.»
این شعار اگر با عمل شفاف، مسئولانه و توانمندساز همراه شود، میتواند جرقهای برای یک جنبش فراگیر مردمی در حمایت از قهرمانان گمنام این سرزمین باشد.