در میان گردباد توییتهای آتشین و عقبنشینیهای ناگهانی دونالد ترامپ، الگویی تکرارشونده نمایان است
تعامل با دولت ترامپ در هفتههای اخیر نشان میدهد که او با منطقی دوگانه و قابل پیشبینی حرکت میکند: وقتی «هدف» در تیررس نگاه او قرار میگیرد و توجه نشان میدهد، ترامپ پرخاشگرتر میشود. و آنگاه که هدف، چراغ توجه خود را خاموش میکند و به سکوت فرو میرود، ترامپ نیز از توییتهای انفجاری دست میکشد و چند روزی در سکوتی مرموز فرو میرود.
دو صحنه از یک نمایش آشنا
صحنه اول: توجه، سوختِ تهدید
هنگامی که وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی وارد پاکستان میشود و نام ایران بر روی آنتن خبرگزاریها میدرخشد، توئیتر ترامپ فوراً مشتعل میشود. توییتهایی که از بمباران نیروگاهها و تأسیسات زیربنایی سخن میگویند و جهان را در آستانه یک بحران تازه قرار میدهند. دلیل آن ساده است: چراغ توجه روشن شده و شکارچی، طعمه را حس کرده است. او میداند که جهان دارد نگاه میکند و این تماشاچیان، سوخت روانی او را تأمین میکنند. در این حالت، هرچه بیشتر به او نگاه کنی، او بلندتر غرش خواهد کرد.
صحنه دوم: بیاعتنایی، سکوتِ کمینساز
اما کافی است دکتر عراقچی پاسخ رسمی و یکدستی بدهد و سپس «بیمحلی استراتژیک» پیشه کند. در این هنگام، ناگهان کاخ سفید اعلام میکند که «نمایندگان ما اعزام نخواهند شد» و ترامپ برای چند روز سکوت میکند. اینجا به نظر میرسد که طوفان فروکش کرده است.
تحلیلگران سطحی نفس راحتی میکشند و تصور میکنند که تهدید رفع شده است. اما این دقیقاً همان لحظهای است که باید پرسید: آیا این سکوت، نشانۀ رها کردن است، یا نشانۀ کمین کردن؟
مغالطه «بیمحلی» و حقیقت «بیتفاوتی راهبردی»
روانپزشکانی که شخصیت ترامپ را تحلیل کردهاند، بر یک نکته کلیدی اتفاقنظر دارند: فرد خودشیفته (نارسیسیست) در برابر نادیده گرفته شدن، ابتدا عقبنشینی میکند، اما هرگز فراموش نمیکند. او زخمِ «نامرئی شدن» را چون خورهای در ذهن حمل میکند و به دنبال فرصتی برای بازگشتی مهیبتر است تا ثابت کند که «نمیشود مرا نادیده گرفت».
بنابراین آنچه در هفتههای اخیر شاهد آن بودهایم – این الگوی تهدید، سکوت، تهدیدِ مجدد – یک بازی دو مرحلهای است:
۱. فاز اول (تغذیه منفی): ترامپ با تهدید به تخریب، وحشت میآفریند و از اضطراب بازیگران بینالمللی تغذیه میکند.
۲. فاز دوم (سکوت وسوسهانگیز): وقتی ایران «بیتفاوتی استراتژیک» نشان میدهد (نه قهرِ کودکانه، بلکه پیگیری روند حقوقی بدون شتاب)، منبع تغذیه ترامپ قطع میشود. او عقب مینشیند. اما این عقبنشینی، شبیه شکارچیای است که برای جهش بعدی، چند قدم به عقب برمیدارد.
نتیجهگیری برای سیاستگذاران:
دستاورد بزرگ دیپلماسی کنونی ایران، کشف این نرم افزار روانی است: ترامپ با «بیتوجهی» ساکت میشود، اما با «بیخیالی» خطرناکتر میشود. سکوت او پس از بیاعتنایی ایران، به معنای رها شدن ماجرا نیست؛ بلکه به معنای تغییر فاز از «حمله لفظی» به «طراحی یک بحران واقعی» است.
ایران نباید فریب این سکوتهای موقت را بخورد. این سکوت، سکوتِ مرده نیست؛ سکوتِ تخمگذاری یک بحران جدید است. و درست در همین نقطه است که دستگاه دیپلماسی باید تفاوت میان «غرورِ بیمحل دانستن» و «بلوغِ بیتفاوت ماندن» را درک کند. اولی دشمن را تحریک میکند، دومی او را خلعسلاح. و سلاحِ خلعشده، اگر رها شود، دوباره مسلح خواهد شد.
بنابراین: مذاکره غیرمستقیم با دولت ترامپ، شبیه راندن قایق در آبهای طوفانیِ یک دریاچه روانپریش است. هر پارویی که بزنید و سر و صدا کنید، او برایتان موج میفرستد. و هرگاه سکوت کنید، او نیز ساکت میماند و به نظر میرسد دریاچه آرام است. اما دریانورد کهنهکار میداند که دریاچههای روانپریش، هیچگاه برای همیشه آرام نمیمانند. آنها فقط نفس میکشند، برای طوفان بعدی.