ترامپ مدعی شده بود که ایران «جز تنگه هرمز هیچ برگ برندهای ندارد»، اما امروز بهیکباره میبیند که همین یک برگ برنده برای به چالش کشیدن کل معادلات جهانی کافی است.
مهمترین عامل سرگشتگی ترامپ، ابتکار عمل هوشمندانهای است که ایران در دست گرفته است. تهران به جای پذیرش یک «صلح تحمیلی»، با زیرکی، بازگشایی تنگه هرمز را به آتشبس در لبنان و توقف حملات به حزبالله گره زد. این اقدام همان طوری که در پست پیشین گفتم، نه یک امتیازدهی ساده، که نمایش قدرت در تعیین دستورکار منطقهای بود. ایران نشان داد که امنیت انرژی جهان در گرو ثبات متحدانش است. تشکر ترامپ از بازگشایی تنگه، نه از سر اقتدار، که اعترافی تلخ به ناتوانی در تغییر قواعد بازی است.
ترامپ اکنون در میانه میدانی گرفتار شده که خود مهیا کرده، اما نمیداند چگونه از آن خارج شود. نوسان شدید لحن او، از تهدید به «نابودی تمدن ایران» تا تشکر بابت بازگشایی تنگه، تصویر رهبری را به نمایش میگذارد که از «بحران مشروعیت در روایت پیروزی» رنج میبرد. توییتهای مستمر او برای بزرگنمایی دستاوردهای ناچیز، نظیر عبور ۳۴ کشتی در برابر میانگین ۱۳۸ فروند پیش از جنگ، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، فریاد نیاز به اقناع افکار عمومی داخلی است.
تحلیلگران و حتی فرماندهان نظامی آمریکا نیز به این «نوسانهای استراتژیک» و فقدان یک برنامه مشخص او اذعان کردهاند. در نهایت، توییتهای آشفته و مکرر ترامپ، در برابر استراتژی صبورانه، چندلایه و هوشمندانه ایران، موید این واقعیت است که واشنگتن در باتلاقی از پیشبینینشده گرفتار آمده و ابتکار عمل از دستان کاخ سفید بیرون رفته است.