در الفبای سیاست، گاهی «دورترین نقطه»، «حساسترین سنگر» است. آنچه امروز در افقِ ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ میبینیم، نه یک تقویمِ ساده، که یک «آزمونِ بصیرت» است؛ آنجا که جوهرِ آتشبس در تهران خشک نشده، اما آتشِ جنگ در بیروت زبانه میکشد.
ضاحیه؛ زره ایران
معرفت سیاسی یعنی درک این حقیقت که «لبنان، عمقِ امنیتیِ خاکِ ماست». اگر امروز عقابهای زخمیِ صهیونیسم در شمالِ سرزمینهای اشغالی زمینگیر شدهاند، به برکتِ مشتِ گرهکردهی حزبالله است. کسی که گمان میکند با فروختنِ «سنگرِ لبنان» میتواند «سرای تهران» را بخرد، نه سیاست میشناسد و نه تاریخ.
حقیقت آن است که اگر پدافندِ مقاومت در لبنان خاموش شود، آسمانِ ایران بیدفاع خواهد ماند.
تلهی «صلحِ مُثله شده»
دشمن در پیِ صلحی است که «جبهه» را تکهتکه کند. معرفت سیاسی یعنی فهمِ این مکر: «آتشبس در تهران بدون امنیت در بیروت، نه پیروزی، که یک کمینِ راهبردی است.» پافشاری ایران بر شمولِ آتشبس در لبنان، تنها یک حمایتِ اخلاقی نیست؛ بلکه صیانت از «اعتبارِ بینالمللی» و جلوگیری از انزوای ژئوپلیتیک است. ایرانِ منزوی، ایرانِ ضعیف است و گرگها برای دریدنِ ضعیف، نیازی به بهانه ندارند.
شاقولِ ولایت در آشوبِ روایتها
در میانهی غبارِ جنگ، «معرفت سیاسی» قطبنمایی است که جهتِ ستادِ فرماندهی را نشان میدهد. آنجا که جریانهای خسته یا وابسته، نغمهی «به ما چه مربوط» سر میدهند، صاحبِ بصیرت میداند که:
جنگِ اصلی، جنگِ اعتبار است.
عقبنشینی در لبنان، آغازِ پیشرویِ دشمن در خیابانهای تهران است.
در هزارتوی فتنهی ۲۰۲۶، معرفت سیاسی یعنی ایمان به این اصلِ استراتژیک: «راهِ نجاتِ تهران، از میانِ ویرانههای سربلندِ ضاحیه میگذرد.» هر فریادی که بخواهد پیوندِ این دو جغرافیا را بگسست، حنجرهی دشمن است، حتی اگر در لباسِ دلسوزی برای وطن باشد.