سجادی پناه 29 بهمن 1404 - 5 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد!
0

کسانی که با «قانون اعداد بزرگ» آشنا هستند، این متن را بخوانند

در جهان ریاضیات و حکمرانی، وقتی اعداد از تناسب خارج می‌شوند، دیگر با «نوسان» روبرو نیستیم؛ ما با «جبر فقر و تنگدستی» مواجهیم. بودجه ۱۴۰۵ فراتر از یک سند مالی، بیانیه‌ای است که نشان می‌دهد سیستم اقتصادی کشور به پایانِ منطقِ «امروز به فردا کردن» رسیده است.

گزارش جدید مرکز پژوهش‌های مجلس، پرده از واقعیتی برمی‌دارد که دیگر نمی‌توان آن را پشت واژه‌های دیپلماتیک پنهان کرد. وقتی هزینه حقوق و مستمری‌بگیران دولت با جهشی تکان‌دهنده به ۱۱۴۴ همت می‌رسد، یعنی موتور هزینه‌های جاری عائله دولت با سرعتی حرکت می‌کند که هیچ منبع درآمدی به گرد پای آن هم نمی‌رسد.

تقابل تلخ درآمدها و هزینه‌ها: واقعیت با دلار ۱۶۰ هزار تومانی
اگر نقاب شعارهای خوش‌بینانه را کنار بزنیم و با منطقِ سردِ ریاضی و نرخ واقع‌بینانه دلار ۱۶۰ هزار تومانی به صحنه بنگریم، صورت‌حساب قطعی دولت برای تنها دو قلم از هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر به شرح زیر است:
 
یارانه‌های نقدی ، کالابرگ و مستمری: ۱۴۴۶ همت (۹ میلیارد دلار)
حقوق و مزایای کارکنان و بازنشستگان: ۱۱۴۴ همت (۷.۱ میلیارد دلار)

مجموع این دو هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر: ۲۰۹۰ همت (۱۶.۱ میلیارد دلار)
 
 
 در جبهه درآمدها: کل درآمد مستقیم دولت از صادرات نفت خام تنها ۸.۸ میلیارد دلار برآورد شده است.
این یعنی یک بن‌بست کامل: درآمد نفتی کشور حتی کفاف نیمی از هزینه‌های «حقوق و یارانه» را هم نمی‌دهد. حتی اگر تمام درآمدهای گازی را هم (بدون سهم صندوق توسعه) به این سفره اضافه کنیم، باز هم ۲.۵ میلیارد دلار کسری خالص برای پرداخت همین دو قلم داریم.

پرسش اساسی اینجاست: وقتی برای نان و حقوق کارمندان، کفگیر به تهِ دیگ خورده است، هزینه‌های دفاعی، امنیت، آموزش و زیرساخت‌های عمرانی قرار است از کدام منبع تأمین شود؟!

سه‌راهی پرخطر: وقتی گزینه‌ی «خوب» وجود ندارد
ساختار فعلی بودجه، دولت را در بن‌بستی قرار داده که خروجی آن چیزی جز فشار بر دهک‌های فرودست نیست. دولت برای پر کردن این حفره عمیق، تنها سه راه پیش رو دارد که هر سه به یک مقصد ختم می‌شوند:

۱. استقراض از آینده: تهی کردن صندوق توسعه ملی؛ یعنی حراج دارایی نسل‌های آتی برای گذرانِ امروز.

۲. مالیات تورمی: پناه بردن به ماشین چاپ پول بانک مرکزی. این همان «مالیات پنهانی» است که مستقیماً از سفره فقرا برداشته می‌شود تا بروکراسی دولت زنده بماند.

۳. انسداد پرداخت‌ها یارانه و کالابرگ: گزینه‌ای که به معنای پذیرش فروپاشی اجتماعی است و عملاً از دستور کار خارج است.
نتیجه منطقی: «ابرتورم» دیگر یک هشدار سیاسی نیست؛ یک «قطعیت ریاضی» برای سال آینده است. وقتی مخارج جاری با پول بدون پشتوانه (چاپ پول) تأمین شود، سقوط ارزش پول ملی نه یک احتمال، که یک جبر فیزیکی است.
 
چرخه معیوب یارانه‌ها در ایران به مرحله «پوچی» رسیده است. نگاه کنید:
دولت برای پرداخت ۹ میلیارد دلار یارانه، ناچار به چاپ پول می‌شود.
چاپ پول، تورمی به راه می‌اندازد که تا نیمه سال، قدرت خرید همان ۹ میلیارد دلار را به ۵ میلیارد دلار تقلیل می‌دهد.
این یعنی مردم یارانه‌ای بی‌ارزش دریافت می‌کنند و در مقابل، با موجی از گرانی در تمامی کالاهای اساسی روبرو می‌شوند. در این ساختار، «یارانه» دیگر ابزار حمایتی نیست؛ بلکه «سوختِ موتورِ فقر» است.

زمان برای اصلاحات قطره‌چکانی به پایان رسیده است. تنها راه برون‌رفت، یک «جراحی بزرگ و بی‌تعارف» در ساختار حکمرانی اقتصادی است:

پایان تصدی‌گری دولت: حذف بودجه نهادهای غیرمولد و کوچک‌سازی واقعی بدنه دولت.
هدفمندی یارانه ها: پایایان دادن به توزیع پول بین دهک‌های برخوردار و تمرکز صرف بر آسیب‌پذیرترین‌ها.
انضباط پولی آهنین: توقف فوری پروژه‌های عمرانی که صرفاً جنبه سیاسی دارند و فاقد توجیه اقتصادی‌اند.

سخن آخر:
بودجه ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که دورانِ بازی با اعداد تمام شده است. قانون اعداد بزرگ به ما می‌گوید این حجم از ناترازی را نمی‌توان زیر فرش پنهان کرد. یا باید به تیغ جراحی تن داد و ساختارهای پوسیده را اصلاح کرد، یا باید منتظر ماند تا تیشه‌ی ابرتورم، ریشه‌ی باقی‌مانده‌ی معیشت و ثبات اجتماعی را قطع کند. در این مسیر، یارانه‌ها دیگر مرهم نیستند؛ آن‌ها خود تبدیل به درد شده‌اند.

افسوس که اگر از سال ۹۶، فرمانِ صریحِ مقام معظم رهبری برای «اصلاح ساختار بودجه» را جدی گرفته بودند، ما امروز در لبه‌ی این پرتگاهِ اقتصادی نمی‌ایستادیم.
 

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *