آیا مذاکرات، “بهانهای” برای جمعآوری اطلاعات و مقدمهچینی برای حمله است؟
اگر این دلیل نیست، چرا آمریکا با وجود این همه اطلاعات دقیق، همچنان دست به ماشه نمیبرد؟
این یادداشت، پلی است میان این دو روایت؛ روایتی که “تهدید” را میبیند و روایتی که “تعلل” را.
بخش نخست: “بهانه بودن مذاکرات”؛ هشداری که ریشه در تجربه دارد
باور عمومی در ایران که مذاکرات “بهانه” است، نه یک توهم، که ریشه در قرائتی درست از نیات راهبردی دشمن دارد. تجربه تاریخی سهدهه اخیر به ما آموخته است که واشنگتن مذاکره را نه به مثابه “هدف”، که به مثابه “ابزار” تعریف میکند:
• ابزاری برای خرید زمان تا حلقه محاصره تکمیل شود
• ابزاری برای جمعآوری اطلاعات از ساختار قدرت و خطکشیهای درونی حاکمیت
• ابزاری برای مدیریت افکار عمومی در آستانه انتخابات
• ابزاری برای آزمودن خطوط قرمز و نقاط ضعف تیم مذاکرهکننده
این روایت، بر این حقیقت استوار است که هدف نهایی واشنگتن، تغییر معادلات منطقه به نفع خود، با محوریت مهار بنیادین ایران است؛ چه از طریق جنگ، چه از طریق مذاکره.
بخش دوم: “تعلل در حمله”؛ معمای اطلاعات و هزینه
در سوی دیگر میدان، پرسشی دیگر خودنمایی میکند: اگر آمریکا این همه از “گزینه نظامی” دم میزند، چرا هنوز دست به ماشه نمیبرد؟
پاسخ ساده، “ضعف اطلاعاتی” است. اما حقیقت تلختر و پیچیدهتر است: آمریکا نه تنها اطلاعات کافی دارد، بلکه غرق در انبوهی از دادههای دقیق و موثق است.
جامعه اطلاعاتی آمریکا از پس ماهوارههای جاسوسی و جنگ الکترونیک، چنان دقیق میبیند که گاهی دادههایشان با شعارهای رسمی کاخ سفید در تضاد قرار میگیرد. نمونهاش ادعای اخیر ترامپ در کنگره که ایران به زودی به موشکی دست خواهد یافت که به آمریکا برسد. منابع آگاه از گزارشهای آژانس اطلاعات دفاعی روایتی دیگر میگویند: ایران برای ساخت یک موشک بالستیک قارهپیمای عملیاتی، به حداقل هشت سال زمان نیاز دارد.
آنها میدانند که حملات به فرماندهان و دانشمندان هستهای، ضرباتی وارد کرده، اما ایران از هر ضربه درس گرفته است. و مهمتر از همه، به خوبی میدانند که ایران قادر به “وارد کردن دردی قابل توجه” به پیکره آمریکا و متحدانش است. صدها موشک با برد کافی برای اصابت به پایگاههای منطقهای. توانایی مختل کردن تنگه هرمز. گزارش واشنگتن پست تأکید میکند که این “توانایی تلافیجویانه مؤثر”، مهمترین متغیر در معادلات واشنگتن است.
پس معمای “تعلل” در اینجا شکل میگیرد: “دستاورد نامشخص در برابر هزینه گزاف.”
حمله میتواند برنامه هستهای را تضعیف کند، اما در مقابل، جنگی فرسایشی و نامتقارن با پاسخ موشکی ایران، بیثباتی منطقهای و شوک نفتی، و مهمتر از همه، عدم اطمینان از نتیجه نهایی قرار دارد. آنها میدانند که حمله، تنها در صورتی “پیروزی” است که به فروپاشی نظام بینجامد؛ و هیچ اطلاعاتی از هیچ منبعی چنین احتمالی را تضمین نمیکند.
بخش سوم: پل زدن میان دو روایت؛ دیالکتیک “ابزار” و “هزینه”
اگر این دو روایت را در کنار هم بگذاریم، تصویر واقعیتری پدیدار میشود. تناقضی در کار نیست؛ این دو، دو روی یک سکهاند:
“بهانه بودن مذاکرات” یعنی هدف راهبردی آمریکا، حذف یا تضعیف بنیادین ایران است.
“تعلل در حمله” یعنی ابزار رسیدن به این هدف، فعلاً مذاکره و فشار است، نه جنگ.
به بیان دیگر، آمریکا آرزوی “تغییر رفتار” یا حتی “تغییر نظام” را دارد، اما برای رسیدن به آن، فعلاً مسیر کمهزینهتر (فشار + مذاکره) را انتخاب کرده است. این انتخاب، نه از روی رضایت، که از سر اجبارِ ناشی از محاسبه دقیق هزینهها است.
بخش چهارم: اطلاعات برای جنگ یا اطلاعات برای مذاکره؟
حلقه اتصال این دو روایت، در یک نقطه گره میخورد: “اطلاعات”.
آمریکا اطلاعات “نظامی-فنی” دقیقی از ایران دارد. اما اطلاعاتی که از مسیر مذاکرات به دست میآید، از جنس دیگر است:
• اطلاعات از ساختار قدرت و خطکشیهای درونی حاکمیت
• اطلاعات از میزان انعطافپذیری تیم مذاکرهکننده
• اطلاعات از نقاطی که میتواند ائتلاف داخلی علیه ایران شکل دهد
• اطلاعات از ظرفیت مقاومت اقتصادی و اجتماعی در برابر فشارهای آینده
پس مذاکرات، نه برای تکمیل تصویر “چیستی” ایران، که برای ترسیم دقیقتر “چگونگی” تعامل با ایران، ابزاری حیاتی است. آنها منتظر نیستند که اطلاعات بیشتری برای حمله جمع کنند؛ منتظرند ببینند آیا میتوانند بدون حمله به اهدافشان برسند یا خیر.
بخش پنجم: عامل پیچیدهکننده؛ “شکاف اطلاعاتی” در رأس هرم قدرت
تحلیل این معادله، بدون اشاره به یک زخم کهنه در ساختار تصمیمگیری آمریکا ناقص میماند: تنش ساختاری میان “اطلاعات” و “سیاست”.
دولت ترامپ در مسیر “جایگزینی ارزیابی اطلاعاتی با غریزه سیاسی” گام برمیدارد. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، بیپرده گفت به “غرایز” ترامپ بیش از جامعه اطلاعاتی امریکا اعتماد دارد.
نمونه عجیب این انحراف، تغییر موضع تالسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی، بود. او ابتدا به کنگره گفت ایران به دنبال ساخت بمب اتم نیست. اما پس از آنکه ترامپ این ارزیابی را نادیده گرفت، مدعی شد ایران ظرف “چند هفته” میتواند بمب بسازد. این چرخش ۱۸۰ درجهای، بدون ارائه حتی یک مدرک جدید، نشان میدهد که نهادهای اطلاعاتی گاه برای بقا، به تولید “روایت مطلوب” تن میدهند.
این سردرگمی استراتژیک، سیگنالهای واشنگتن را برای مخاطبان داخلی و خارجی به “نویز” بدل کرده است.
جمعبندی؛ تصویر واقعی چیست؟
به دو پرسش نخست بازگردیم:
آیا مذاکرات “بهانه” است؟ بله، اما نه به آن معنا که صرفاً برای جمعآوری اطلاعات و حمله بعدی طراحی شده باشد. مذاکرات “بهانه” است به این معنا که هدف نهایی واشنگتن، فراتر از مذاکره و در امتداد “مهار بنیادین ایران” تعریف میشود.
چرا آمریکا با وجود اطلاعات کافی، حمله نمیکند؟ زیرا اطلاعات دقیق از “بهای سنگین ماجراجویی”، محاسبات را به نفع گزینههای کمهزینهتر تغییر داده است.
پس تصویر نهایی چیست؟
واشنگتن همزمان دو بازیگر درون خود دارد:
• بازیگر سیاسی که مذاکرات را “بهانهای” برای جمعآوری اطلاعات تکمیلی و مدیریت افکار عمومی میخواهد.
• بازیگر نظامی-اطلاعاتی که با دیدن تصویر دقیق میدان، “هزینههای سرسامآور” جنگ را به کاخ سفید گوشزد میکند.
و حاصل این کشمکش، یک استراتژی دوگانه است:
“فشار حداکثری + مذاکره” که همزمان دو کارکرد دارد:
• جمعآوری اطلاعات تکمیلی برای تصمیمگیری نهایی
• آزمودن امکان دستیابی به اهداف بدون هزینه جنگ
حرف آخر؛ پیامی برای مخاطب ایرانی
اینکه مذاکرات “بهانه” است، یک هشدار است؛ نه یک حکم قطعی.
و اینکه آمریکا “تعلل” میکند، یک فرصت است؛ نه یک تضمین.
باور عمومی در ایران درباره “بهانه بودن مذاکرات” نه تنها بیاساس نیست، که ریشه در قرائتی درست از نیات راهبردی دشمن دارد. اما این قرائت، زمانی به “درک کامل” بدل میشود که با آگاهی از “محاسبات هزینه-فایده” و “شکافهای درونی” ساختار تصمیمگیری آمریکا تکمیل گردد.
در یک جمله:
آمریکا مذاکره را نه به جای جنگ، که در امتداد جنگ و به عنوان “ابزاری کمهزینهتر” برگزیده است. و تا وقتی این ابزار کار کند، جنگ به تعویق میافتد؛ اما پایان کار، همچنان به نتیجه این مذاکرات و محاسبات بعدی وابسته است.
و تاریخ خواهد نوشت: چگونه شد که آنان با این همه اطلاعات دقیق از ایران، باز هم در محاسبات خود اشتباه کردند و میان “بهانه بودن مذاکرات” و “تعلل در حمله” چنان سرگردان ماندند که نه توانستند از گزینه مذاکره به نتیجه برسند و نه جرأت حمله کردند؟