سجادی پناه 07 بهمن 1404 - 19 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

“صلح از طریق جنگ”؛ چرا راهبرد ترامپ در قبال ایران به شکست راهبردی محکوم است؟

راهبردی که دونالد ترامپ و تیم سیاست خارجی او تحت عنوان «صلح از طریق قدرت» یا در بیان صریح‌تر، «صلح از طریق تهدید و جنگ» در قبال جمهوری اسلامی ایران دنبال می کنند، بر یک فرض ساده اما نادرست استوار است: اینکه فشار حداکثری اقتصادی، همراه با تهدید نظامی، می‌تواند ایران را به عقب‌نشینی راهبردی وادار کند.

اکنون، با گذشت زمان و مشاهده پیامدهای عملی سیاستهای واشنگتن، روشن شده است که این دکترین نه‌تنها به صلح منجر نشده، بلکه به افزایش تنش، تضعیف دیپلماسی و پیچیده‌تر شدن معادله امنیتی منطقه انجامیده است. تجربه ایران نشان می‌دهد که «صلح از طریق جنگ»، در این جغرافیا، بیش از آنکه راه‌حل باشد، خود مسئله است.

۱. خطای بنیادین در فهم رفتار راهبردی ایران
راهبرد ترامپ مبتنی بر این تصور است که جمهوری اسلامی ایران، تحت فشار اقتصادی شدید و تهدید نظامی مستمر، منطق «هزینه ـ فایده» کوتاه‌مدت را بر ملاحظات راهبردی ترجیح می دهد. این در حالی است که تجربه چهار دهه گذشته نشان داده ایران، در مواجهه با فشار خارجی، رفتار خود را نه بر اساس محاسبات مقطعی، بلکه بر پایه ملاحظات امنیتی بلندمدت و حافظه تاریخی تنظیم می‌کند.
تحریم‌های بی‌سابقه و خروج یکجانبه آمریکا از توافق هسته‌ای، نه‌تنها موجب تغییر رفتار ایران نشد، بلکه به تقویت رویکرد بی‌اعتمادی نسبت به غرب و افزایش تأکید بر بازدارندگی انجامید. این دقیقاً نقطه‌ای است که راهبرد ترامپ دچار شکست مفهومی شد.

۲. توهم «کنترل بحران» در دکترین ترامپ
یکی از ستون‌های اصلی سیاست ترامپ، تصور امکان «مدیریت تنش» و جلوگیری از جنگ گسترده است. اما واقعیت این است که در محیط امنیتی خاورمیانه، درگیری محدود یک توهم خطرناک است.
ایران، به‌واسطه توان دفاعی بومی، عمق راهبردی و پیوندهای منطقه‌ای، این ظرفیت را دارد که هرگونه اقدام نظامی یا فشار امنیتی را از سطح دوجانبه به سطح منطقه‌ای ارتقا دهد. راهبرد ترامپ، با نادیده گرفتن این واقعیت، عملاً منطقه را در آستانه برخوردهای ناخواسته و پرهزینه قرار می دهد؛ وضعیتی که نه صلح می‌آفریند و نه امنیت پایدار.

۳. نتیجه معکوس فشار حداکثری در سطح راهبردی
برخلاف انتظار طراحان فشار حداکثری، این سیاست تا کنون نه به انزوای راهبردی ایران انجامید و نه توان تصمیم‌گیری آن را مختل کرد. بلکه در عمل:
ایران به سمت تنوع‌بخشی به شرکای اقتصادی و سیاسی حرکت کرد
وابستگی به سازوکارهای غرب‌محور کاهش یافت
ابزار تحریم به‌تدریج دچار فرسایش کارآمدی شد
به این ترتیب، فشار حداکثری به‌جای آنکه اهرم تغییر باشد، به یک رویه پرهزینه و کم‌اثر تبدیل شد.

۶. راهبرد جایگزین: صلح از مسیر واقع‌گرایی
تجربه شکست‌خورده واشنکتن نشان می‌دهد که صلح پایدار در قبال ایران، نه از مسیر تهدید، بلکه از مسیر واقع‌گرایی راهبردی می‌گذرد. این رویکرد بر سه اصل استوار است:
پذیرش این واقعیت که ایران یک بازیگر تثبیت‌شده و غیرقابل حذف در معادلات منطقه‌ای است
بازگشت به دیپلماسی متوازن و غیرایدئولوژیک
تمرکز بر منافع مشترک به‌جای شروط حداکثری و غیرقابل تحقق

بنابراین راهبرد «صلح از طریق جنگ» یا «صلح از طریق قدرت» در قبال ایران:
نه بازدارنده است، نه صلح‌آفرین
نه رفتار ایران را تغییر می دهد و نه امنیت منطقه را افزایش؛
بلکه به تشدید بی‌اعتمادی و افزایش ریسک‌های راهبردی می انجامد

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *