اگر قرار بود ماهاتیر محمد — همان پزشک مالزیایی که مطب کوچکش را بست تا ملت را از وابستگی به کائوچو و قلع به سوی صنعت، فناوری و استقلال واقعی ببرد — امروز در برابر سخنان اخیر مسعود پزشکیان بنشیند و پاسخ دهد، با همان لحن صریح، تلخوشیرین و پر از تجربهی ۲۲ سال سکانداری، بدون حاشیه و با عمق تجربه، چیزی شبیه این میگفت:
دکتر مسعود،
تو میگویی «من یک پزشکم، من عددی نیستم»، «مشکلات خودتان را خودتان حل کنید»، «سیاستمدار هم نیستم». فروتنی خوب است؛ من هم فروتن بودم. اما وقتی مردم تو را به سکان نشاندند، دیگر فقط متخصص قلب نیستی. تو ناخدای یک کشتی شدی که اگر غرق شود، همه غرق میشوند — حتی اگر خودت شنا بلد باشی.
در میانهی طوفان، ناخدا اگر بگوید «من فقط شنا بلدم»، دریا آرام نمیشود. سکان، جایِ فروتنیِ لفظی نیست؛ جایِ فرمان است. کشتیِ کشور، با موجِ تحریم و تهدید، با بادِ نوسان و بیاعتمادی، منتظر جمله اطمینانبخش است، نه اعتراف به نابلدی. اینجا اتاق عمل نیست که هر جراح فقط مسئول برش خودش باشد؛ اینجا پل فرماندهی است، هر دکمهاش به سرنوشت هزاران زندگی وصل است. دولت، درمانگاهِ مراجعه آزاد نیست؛ قرارگاهِ تصمیم است. نسخه را نمیشود به دست بیمار داد و گفت «خودت تنظیم کن.»
من هم روزی پزشک بودم. بیمار میدیدم، نسخه مینوشتم، قلبها را باز میکردم. اما وقتی فهمیدم دردِ یک نفر را درمان میکنم و دردِ میلیونها نفر در کشورم همچنان خونریزی میکند، مطب را بستم. نه برای اینکه بگویم «هر کسی زخمش را خودش پانسمان کند»، بلکه برای اینکه بگویم: این زخمِ جمعی، زخمِ من هم هست.
من مالزی را از کشوری که فقط مواد خام صادر میکرد، به جایی رساندم که کارخانههای خودرو و فناوری داشت. چطور؟ نه با گفتن «هر ملوانی تختهی خودش را بگیرد و شنا کند»، بلکه با این که گفتم: «من مسئولم. من جهت را تعیین میکنم. من تیم میچینم. من با فساد میجنگم. من با جهان معامله میکنم اما سر خم نمیکنم. و اگر شکست خوردیم، اول شانهی من زیر بار است.»
تو از حوزه سلامت آمدهای؛ عالی است. سلامت مردم، پایهی همه چیز است. اما سلامت اقتصاد، امنیت، آموزش، آب، برق، عدالت — اینها هم زخمهای بازند. نمیتوانی بگویی «اینها را خودتان درمان کنید». دولت برای همین ساخته شده: برای پانسمان زخمهای جمعی، نه برای واگذاری زخم به افراد.
«نگران نباشید؛ من مسئولم» — این را من بارها گفتم. نه برای نمایش، برای قرارداد. مردم وقتی رأی میدهند، با رأیشان این قرارداد را امضا میکنند: تو مسئول باش، ما پشتت هستیم. اگر تو عقب بکشی و بگویی «من عددی نیستم»، قرارداد پاره میشود. باد تندتر میشود، مه غلیظتر.
پیشنهاد دلسوزانهام همینجاست: اگر سیاست، زبان اول تو نیست، برای کشور مترجمِ سیاست بیاورید. اتاق فرمان را با سیاستورزان کارآزموده پُر کنید. فرمانده خوب، کسی نیست که همه کارها را بلد باشد؛ کسی است که بلد است چه کسی را کجا بنشاند. در روزگار فشار بیرونی، بزرگترین سرمایه دولت، «اطمینانِ کلام» است. جملهها یا سپر میشوند، یا شکاف.
دکتر، جراحی قلب سخت است، اما حکمرانی یک ملتِ بیمار سختتر. من ۲۲ سال سکان را نگه داشتم، دو بار رفتم و برگشتم، چون فهمیدم پزشکِ یک نفر بودن کافی نیست — باید پزشکِ یک ملت باشی.
اگر میخواهی ماهاتیر ایران باشی، اول این را بگو: «این طوفان، این تحریم، این تورم، این بیاعتمادی — همه روی شانهی من هم هست. من نمیروم. من نمیگویم مشکل از دیگران است. من اینجا میمانم، تیم میسازم، تصمیم میگیرم، پاسخ میدهم.»
و بعد، عمل کن. چون حرف خوب بدون عمل، فقط مسکن موقت است. و مردم ما دیگر به مسکن اکتفا نمیکنند؛ به درمان نیاز دارند.
من صدسالهام و هنوز میجنگم. تو هنوز فرصت داری. از آن استفاده کن — نه برای کوچک کردن سکان، برای بزرگ کردن امید.
باد شدید است، اما ناخدایی که مسئولیت را نپذیرد، کشتی را به صخره میکوبد. امروز، کشور بیش از هر چیز به صدای محکم پشت فرمان نیاز دارد — حتی اگر دستها، دستِ یک پزشک باشد.