آقای دونالد ترامپ،
آنچه در ونزوئلا انجام دادید، نه تصمیمی لحظهای، که بازتولید دقیق الگویی است که علوم سیاسی سالهاست آن را کالبدشکافی و محکوم کرده است.
الکساندر بی. داونز، در جامعترین پژوهش تجربی درباره «تغییر رژیم از بیرون»، ۱۲۰ مورد مداخله مستقیم قدرتهای خارجی را برای براندازی دولت مستقر از ۱۸۱۶ تا ۲۰۰۸ بررسی کرده است. نتیجه ساده و بیرحم است: ۹۸ درصد این پروژهها شکست میخورند.
داونز نشان میدهد که تغییر اجباری حکومت، بهجای ثبات، به بیثباتی ساختاری میانجامد.
بیش از یکسوم این مداخلات، ظرف کمتر از ده سال به جنگ داخلی ختم شدهاند.
و مهمتر از آن، ۸۳ درصد جنگهای داخلی دقیقاً پس از «تغییر ساده رهبری» و بدون اصلاحات نهادی رخ دادهاند.
یعنی همان کاری که شما در ونزوئلا آغاز کردهاید و برای خاورمیانه و ایران هم در سر دارید.
از عراق تا افغانستان، از لیبی تا آمریکای لاتین، داونز یک الگوی ثابت را شناسایی میکند:
قدرت مداخلهگر، برای حفظ منافع خود، رهبر جدیدی را سر کار میآورد که همزمان دو مأموریت متضاد دارد.
از یکسو باید به حامی خارجی وفادار بماند، منابع را واگذار کند و نظم مطلوب واشنگتن را اجرا نماید؛
و از سوی دیگر باید رضایت جامعه، ارتش، نخبگان و نیروهای مسلح داخلی را جلب کند.
این وضعیت، آنگونه که داونز تصریح میکند، به «تعارض اولویتها» میانجامد؛ تعارضی که عمر دولتهای دستنشانده را بهشدت کوتاه میکند.
بر اساس دادههای او، تنها حدود دو درصد این دولتها بدون برکناری خشونتبار دوام میآورند.
این منطق در خاورمیانه تشدید میشود.
داونز نشان میدهد که مداخله خارجی، ساختار نیروهای نظامی را متلاشی میکند؛
ارتشها تکهتکه میشوند، گروههای مسلح خودمختار شکل میگیرند، و رقابت بر سر قلمرو و منابع جای «حکمرانی» را میگیرد.
نتیجه نه دولت قویتر، بلکه بازار دائمی خشونت است.
دادههای اقتصادی نیز همانقدر صریحاند.
طبق پژوهش داونز، پس از تغییر رژیم تحمیلی، روابط دوجانبه بهطور متوسط ۴۵ درصد افت میکند.
سرمایهگذاری خارجی بدون حاکمیت قانون و امنیت پایدار شکل نمیگیرد، حتی اگر نفت، گاز یا هر منبع دیگری روی میز باشد.
تحریمها هم، آنگونه که داونز نشان میدهد، ابزار کمبازدهی هستند که هزینه اصلیشان را مردم عادی میپردازند.
با این چارچوب، ونزوئلا فقط یک پرونده نیست؛ هشدار زنده است.
و تهدید شما علیه ایران، تکرار همان خطایی است که داونز آن را از نظر تجربی شکستخورده میداند.
ایران، مانند عراق یا افغانستان، با حذف یک رأس فرو نمیریزد؛
بلکه با مداخله خارجی، به میدان رقابت چندلایه نیروها تبدیل میشود.
این دقیقاً همان وضعیتی است که داونز آن را بستر جنگ داخلی، فروپاشی نهادها و بیثباتی بلندمدت توصیف میکند.
اگر «آمریکا اول» یک شعار واقعی است،
دادهها میگویند راهش نه لشکرکشی است، نه چنج رژیم.
راهش خروج از توهم «کنترل سیاسی از بیرون» و تمرکز بر اصلاحات نهادی بومی است؛
چیزی که داونز آن را شرط حداقلی ثبات میداند.
این متن تند است، چون زمان تند می گذرد.
تاریخ، آمار و پژوهش میگویند:
از کاراکاس تا خاورمیانه،
جراحی با چاقوی زنگزده، عفونتها را افزون و خونریزی را طولانیتر میکندو عواقب ناخوشایند آن دیر یا زود دامن جراح را خواهد گرفت.