تحلیل پیشرو به بررسی تفکیک هوشمندانه تهدیدات از سوی رهبر انقلاب میپردازد؛ جایی که میدان جنگ از جغرافیای نظامی به معادلات ریاضی و سفره مردم منتقل شده است.
شلیک از قلب خزانهداری؛ وقتی تحریم موشک میشود
در دنیای امروز، موشکها همیشه از سکوهای پرتاب و دل آسمان نمیآیند. گاهی خطرناکترین پرتابهها از درون نظام بانکی، اتاقهای خزانهداری و لابلای بندهای بیمه کشتیها شلیک میشوند؛ سلاحی مخفی و بسیار خطرناک از ناو ها به نام «تحریم». رهبر معظم انقلاب در مواجهه با آرایش جدید جبهه غربی-عبری، با دقتی محاسباتی، دو نوع تهدید را از یکدیگر تفکیک کردند تا نقشه راه مقابله با هر یک را ترسیم کنند.
اول: جبهه سخت؛ هزینه تجاوز قطعی است
نخستین لایه، «تهدید سخت» بود؛ جایی که ترامپ و مقامات نظامی آمریکا با تکیه بر «قویترین ارتش دنیا» و نمایش ناوهای هواپیمابر، سعی در ایجاد رعب نظامی داشتند. پاسخ رهبری در این صحنه، فراتر از یک شعار و در واقع یک «محاسبه استراتژیک» بود: «سلاحی که ناو را به قعر دریا میفرستد، خطرناکتر از خود ناو است.» این پیام صریح، بازدارندگی را از حالت منفعل خارج کرد. پیام روشن بود: هزینه هرگونه تجاوز نظامی برای دشمن «قطعی» و «غیرقابل تحمل» خواهد بود. این قدرتِ انصراف دشمن از آغاز جنگ، همان سلاح واقعی ایران در میدان نظامی است.
دوم: جبهه نرم؛ نفاق مدرن در پوستهی «آزادی»
اما لایه عمیقتر درایت رهبری، در شناسایی «تهدید نرم» تجلی یافت. در دکترین آمریکایی-اسرائیلی، فشار بر معیشت و تنگنای اقتصادی، نه یک هدف فرعی، که «پیشقراول جنگ نظامی» است. آنها پیش از آنکه شلیک کنند، «سفره» را هدف میگیرند و پیش از انفجار، «امید» را ترور میکنند. تحلیل ریشهای حوادث دیماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که تحریم، موتور محرک تورم و کاهش قدرت خرید بود تا بذر نارضایتی را در جامعه بکارد. نفاق مدرن آنجا آشکار شد که رئیسجمهور آمریکا از یکسو ادعای حمایت از آزادی مردم ایران را داشت و از سوی دیگر، با تعرفههای سنگین و انسداد بانکی، گلوی اقتصاد ایران را میفشرد.
درست دو هفته پس از التهابات دیماه، رئیسجمهور آمریکا با ادبیاتی که بوی «دلسوزی اجباری» میداد، نوشت:
“ایران به آزادی نگاه میکند… ایالات متحده آماده کمک است!!!”
اما این «کمک» ادعایی، همزمان با «تعرفه ۲۵ درصدی» و استمرار قفلهای بانکی امضا شد! اقتصاد را فشردند، معیشت را تنگتر کردند و سپس نامش را «حمایت» گذاشتند. اما همصدایی نتانیاهو با این ادبیات، نشان داد که پروژه صرفاً سیاسی نیست؛ یک پروژه امنیتی برای پیوند زدن «فشار اقتصادی» به «التهاب اجتماعی» است.
تغییر زمین بازی؛ استراتژی ثبات در برابر فرسایش
رهبر انقلاب با درک این پیوند، دو راهبرد خنثیکننده را ترسیم کردند:
بازدارندگی سخت: مهار حماقت دشمن با سلاحی که لرزه بر اندام ناوها میاندازد.
بازدارندگی نرم: مدیریت فعالانه اقتصاد و حفظ آرامش روانی جامعه.
تأکید ایشان بر اینکه «مردم باید زندگی کنند، تجارت کنند و با آرامش درس بخوانند»، یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه یک «استراتژی کلان برای ثبات» است. اگر تهدید سخت با ضربه متقابل مهار شود و تهدید نرم با مدیریت اقتصاد و حفظ آرامش اجتماعی خنثی گردد، پروژه دشمن شکست میخورد.
بنابراین سلاح واقعی فقط در زاغهها نیست. سلاح، ارادهای است که دشمن را از محاسبه غلط بازمیدارد و تدبیری است که جامعه را در برابر فشار، استوار نگه میدارد. تحریم میخواهد اقتصاد را به «خیابان» گره بزند؛ درایت رهبری میخواهد اقتصاد را به «تولید و اعتماد» پیوند دهد. در این شطرنج پیچیده، آنکه محاسبه دقیقتری دارد، پیروز نهایی میدان است.