وقتی فرمانده جنگ(سنتکام) پشت میز مذاکره مینشیند، پیام روشن است: این گفتوگو برای صلح نیست، برای فشار است. دیپلماسیای که ژنرال را همراه خود میآورد، از پیش به گزینهٔ نظامی تکیه داده و میخواهد مذاکره را به امتداد میدان نبرد تبدیل کند. میز گفتوگو جای تهدید نیست.صلح با توافق آغاز میشود نه با چکمه و زیر سایهٔ ناو های جنگی.
آمریکا با یک دست، کاغذ دیپلماسی را پهن کرده و با دست دیگر، نقشهٔ عملیات را.
حضور فرمانده سنتکام در کنار چهرههای سیاسی تیم ترامپ، ترجمهٔ عینی یک استراتژی قدیمی است: «چماق روی میز، لبخند پشت تریبون».
این پیام، چند لایه دارد.
لایهٔ اول، دیپلماسیِ مسلح است.
واشنگتن همزمان با گفتوگو، ناو میآورد، جنگنده جابهجا میکند و پدافند میچیند. آوردن فرماندهای که مسئول مستقیم تقابل نظامی با ایران است، یعنی گزینهٔ نظامی نه حذف شده، نه تزیینی؛ فقط فعلاً ساکت است.
لایهٔ دوم، گسترش میدان مذاکره است.
این دیگر فقط پروندهٔ هستهای نیست. موشکها، نیروهای منطقهای، امنیت خلیج فارس؛ همه وارد قاب شدهاند. حضور یک نظامیِ ارشد یعنی دستور کار، امنیتی شده و خط قرمزهای تهران، عمداً لمس میشوند.
لایهٔ سوم، جنگ روانی است.
مذاکره زیر سایهٔ ناو و ژنرال؛ فشار برای امتیازگیری، نه تفاهمسازی. همان منطق آشنای «فشار حداکثری» با لباسی تازه: اگر توافق نکنید، مسیرهای دیگر کوتاه است.
دبیر شورایعالی امنیت ملی باید هشدار بدهد که چنین حضوری، مذاکره را از ریل خارج میکند؛ چون گفتوگو وقتی معنا دارد که تفنگ، پشت درب بماند، نه کنار صندلی.
این، گفتوگو از موضع قدرت است؛ نه برای حل مسئله، بلکه برای یادآوری این جملهٔ نانوشته:
«اگر توافق شکست بخورد، سناریوهای دیگر آمادهاند.»