در این روزهای پرتنش، وقتی ترامپ با زبان دوگانه از یک سو ایران را به «میز مذاکره» دعوت میکند و از سوی دیگر ناوگان عظیم جنگی را به خلیج فارس گسیل می دارد و فریاد میزند «زمان رو به اتمام است» و «حمله بعدی بسیار شدیدتر از عملیات نیمهشب سال گذشته خواهد بود»، باید پرسید: این چه بازی خطرناکی است که در جریان است؟
این دقیقاً همان الگوی کلاسیک فریب است که تاریخ بارها شاهدش بودهاست. ترامپ در لحظات آخر مذاکره محورهای مذاکرات را توسعه می دهد و شرایطی را روی میز میگذارد که از پیش میداند ایران هرگز آنها را نمیپذیرد: توقف کامل غنیسازی، خلع سلاح موشکی، قطع هرگونه حمایت از محور مقاومت – خواستههایی که عملاً تسلیم بیقیدوشرط است. وقتی ایران – آنگونه که بارها اعلام کرده – زیر بار تهدید مذاکره نمیکند و این شروط را رد مینماید، ترامپ همان لحظه فریاد میزند: «دیدید؟ آنها نخواستند! حالا چارهای جز اقدام نظامی نیست!»
این تلهای است حسابشده برای خرید زمان؛ زمان برای استقرار کامل تجهیزات سنگین، ناوها، موشکها، نیروهای ویژه و سامانههای دفاعی در منطقه، تا هم متحدان خود (اسرائیل و عربستان) را بیمه کند و هم برای ضربه غافلگیرانه بعدی آماده باشد. سابقه حمله امریکا به تاسیسات هسته ای ما را به یاد آورید: مذاکرات ظاهری، دیپلماسی نمایش، و ناگهان حملهای که صدها کشته بر جای گذاشت و اعتماد را برای همیشه نابود کرد.
این سیاست نه دیپلماسی واقعی است و نه حتی فشار حداکثری ساده؛ این یک سناریوی جنگطلبانه پنهان است که شکست مذاکرات را بهانهای برای توجیه حمله گستردهتر میکند.
نتیجه؟ جنگ منطقهای، جهش قیمت نفت، موج مهاجرت، تشدید تروریسم و بحران اقتصادی جهانی که همه – از جمله خود آمریکا – را میسوزاند.
در چنین شرایطی، هوشیاری تنها راه است: مذاکره باید با چشمان کاملاً باز و بدون کوچکترین توهم صلح واقعی انجام بگیرد؛ اما همزمان باید توان دفاعی و آمادگی برای هر سناریویی با سرعت و جدیت تمام تقویت شود.
تاریخ نشان داده کسانی که فریب ظاهر مهربانانه را میخورند، معمولاً اولین قربانیان واقعی هستند.