وقتی تهدید نظامی از فاز «مانور روانی» به مرحله «تصمیم قطعی برای حمله» تغییر میکند، حاکمیت وارد دشوارترین آزمون خود میشود. در این لحظه، سکوت، انکار یا کوچکانگاریِ تهدید، نه تنها امنیت را تامین نمیکند، بلکه صاعقهای است که بر پیکره اعتماد عمومی فرود میآید. از اینرو، پرسش محوری این است که آیا حاکمیت باید در آستانه جنگ اطلاعرسانی کند یا سکوت کند؟ پاسخ این پرسش، نه در قالب یک انتخاب اخلاقی ساده، بلکه در چارچوب منطق امنیت ملی و مدیریت روانی جامعه قابل فهم است. در «ساعت صفر»، وظیفه اصلی حاکمیت، تبدیل اضطراب عمومی به «اراده ملی» است؛ و این کار تنها با مهندسی دقیق رسانهای ممکن میشود.
اطلاعرسانی در آستانه جنگ، اگر بهدرستی انجام شود، نه یک عامل تشویش، بلکه عاملی برای تثبیت امنیت روانی و سازماندهی مقاومت است. در دنیای امروز، اگر مردم خبر حمله احتمالی را نخست از رسانه دشمن بشنوند، خود را «قربانیانی رها شده» خواهند یافت. این حس رهاشدگی، در کوتاهمدت به هجوم به بازارها و در بلندمدت به فرسایش اعتماد اجتماعی و فروپاشی نظم عمومی میانجامد. اما وقتی حاکمیت پیشدستی کرده و با ادبیاتی واقعبینانه اعلام کند که «ما از تصمیم دشمن آگاهیم و برای حمله نظامی آن آمادهایم»، مرجعیت خبری را در دست میگیرد. این اقدام، شوک اولیه ناشی از حمله را خنثی کرده و اجازه نمیدهد دشمن از عنصر غافلگیری برای فروپاشی روانی جامعه استفاده کند.
اما اطلاعرسانی بهمعنای تزریق وحشت نیست. حکمران موظف است بلافاصله برای انرژی ناشی از ترس مردم، «مجاری تخلیه عملیاتی» ایجاد کند. این به معنای ارائه دستورالعملهای شفاف پدافند غیرعامل، مشخص کردن مراکز امدادی و تبیین وضعیت ذخایر استراتژیک (غذا، دارو و سوخت) است. وقتی شهروند بداند در لحظه خطر باید چه کار کند و به کجا پناه ببرد، از یک «تماشاگر مضطرب» به یک «عنصر مقاوم» تبدیل میشود. در این مرحله، صداقت درباره سختیهای احتمالی پیشرو، بسیار مؤثرتر از وعدههای پوشالی درباره «عادی بودن همه چیز» است. زیرا جامعهای که واقعیت را میپذیرد، بهتر میتواند برای مواجهه با آن آماده شود.
در لحظات پیش از جنگ، تشتت آرا در بدنه حاکمیت، سم مهلک است. حکمران باید یک «ستاد واحد اطلاعرسانی» تشکیل دهد تا از صدای چندگانه جلوگیری کند. سخنگوی این ستاد باید چهرهای معتبر، آرام و مقتدر باشد که نه با ادبیات خشک اداری، بلکه با زبان «همدلی ملی» سخن بگوید. هرگونه تناقض در آمارهای ارائه شده یا وعدههای مسئولان در این مقطع، به معنای گشودن یک جبهه داخلی برای دشمن است که میتواند منجر به هجوم به بازارها یا فرار جمعی از شهرها شود. در جنگهای مدرن، «صدای واحد» به معنای «اراده واحد» است؛ و هر اختلاف داخلی، فرصتی است برای دشمن تا شکافها را به گسل تبدیل کند.
حمله خارجی معمولاً بر گسلهای داخلی سوار میشود. حاکمیت در این لحظه باید نقش «پدر» را ایفا کند. این زمان، فصل آشتی ملی و فراگیر کردن چتر حمایت حاکمیت از تمام اقشار، اقوام و گرایشهای فکری است. به رسمیت شناختن نگرانیهای مردم و ایجاد حس «سرنوشت مشترک»، باعث میشود جامعه هزینه دفاع را نه یک تحمیل حاکمیتی، بلکه یک ضرورت ملی برای بقای خود بداند. در اینجا، اطلاعرسانی نه فقط خبر دادن، بلکه بازسازی پیوند اجتماعی است؛ پیوندی که در سایه تهدید خارجی باید مستحکمتر شود.
دشمن در حملات خود به دنبال تخریب زیرساختهای نمادین است تا حس «شکستناپذیری» خود را القا کند. حاکمیت باید پیشاپیش جامعه را برای شنیدن اخبار ناخوشایند (مانند آسیب به برخی تاسیسات) آماده کند. اگر مردم از قبل بدانند که «ضربه خوردن بخشی از نبرد است اما تعیینکننده نتیجه نیست»، در برابر تصاویر تخریبی که دشمن با اهداف جنگ روانی منتشر میکند، دچار فروپاشی نخواهند شد. در واقع، اطلاعرسانی درست میتواند «سوخت روانی» دشمن را در برابر خود خاموش کند؛ زیرا وقتی جامعه میداند چه چیزی قرار است رخ دهد، دیگر به هر تصویر و هر خبر، واکنش هیجانی نشان نمیدهد.
در نهایت، وظیفه حاکمیت در برابر تهدید قطعی آمریکا یا هر قدرت دیگری، پنهان کردن حقیقت نیست؛ بلکه «مسلح کردن مردم به حقیقت» است. جامعهای که بداند با چه چیزی روبروست، چرا باید مقاومت کند و حکمرانها چگونه از او محافظت میکند، به دژی تسخیرناپذیر تبدیل میشود. اطلاعرسانی درست، دقیق و بهموقع، ضریب تکاثر قدرت نظامی است؛ زیرا در نبردهای نوین، ارادهها پیش از سلاحها میجنگند.
به همین دلیل، پاسخ به این سؤال که «آیا حاکمیت باید در آستانه جنگ می بایست به مردم خود اطلاعرسانی کند یا خیر؟» را باید نه در قالب ترس از تشویش، بلکه در چارچوب حفظ «امنیت روانی» و «همبستگی ملی» جستوجو کرد. سکوت در این میدان، تنها سکوتی است که دشمن آن را با صدای بلند به نفع خود ترجمه میکند.