سجادی پناه 01 بهمن 1404 - 1 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

از خشم جهانی تا خستگی جهانی: چرا مردم دنیا دیگر اعتراض نمی‌کنند؟

۱۵ فوریهٔ ۲۰۰۳، جهان یک صدا داشت.
میلیون‌ها انسان، در بیش از ۶۰۰ شهر دنیا، علیه جنگ آمریکا با عراق به خیابان آمدند.
خشم، جمعی بود؛ دشمن، روشن؛ شعار، ساده: «جنگ نکنید».
رم با سه میلیون نفر لرزید و تاریخ، آن روز را به‌عنوان بزرگ‌ترین اعتراض تاریخ بشریت در گینس ثبت کرد.

اما امروز چه؟
تهدید آشکار آمریکا به تصرف «گرینلند» از دانمارک، پروژهٔ براندازی در «ونزوئلا» و ربودن رئیس جمهور قانونی آن، مداخلهٔ علنی در اعتراضات داخلی ایران برای تبدیل خیابان به «جنگ نیابتی»، و تهدید شفاف رئیس‌جمهور فرانسه که اگر سیاست‌های پاریس تغییر نکند، «مکرون آینده‌ای در قدرت نخواهد داشت» و جلیقه‌زردها دوباره فعال خواهند شد.
و فراتر از همهٔ این‌ها: کشتار بیش از ۶۷ هزار انسان بی‌گناه در غزه؛ زن، کودک، سالمند؛ زیر آوار، در محاصره، در سکوت.
جهان، در برابر این فهرست بلندِ تجاوز و جنایت، نه فریاد می‌زند و نه خیابان را پر می‌کند.

نشسته است و به خستگی خود نگاه می‌کند.
نه به تماشای جنایت، که به تماشای فرسودگی خویش.
گویی بشر، به‌جای خشم، به سرنوشت عادت کرده است.
به‌جای اعتراض، پناه برده به خانه‌ها.
نه از سر رضایت، که از فرط ناتوانی.
چرا آن روز میلیون‌ها نفر آمدند و امروز حتی برای «تصرف یک سرزمین»، «براندازی یک حکومت» یا «کشتار ده‌ها هزار انسان بی‌دفاع» واکنش جمعی در دنیا دیده نمی‌شود؟
پاسخ ساده نیست، اما یک چیز روشن است: جهانِ امروز، جهانِ ۲۰۰۳ نیست.
آن زمان، جنگ یک مسئلهٔ واحد و قابل لمس بود.
یک دشمن، یک جبهه، یک فاجعهٔ در راه.
اما امروز، بحران‌ها مثل باران‌های موسمی پشت سر هم می‌بارند:
گرانی، فقر، جنگ، کرونا، بحران انرژی، سقوط ارزش پول‌ها، تغییرات اقلیمی، مهاجرت، ناامنی.
مردم، زیر این آوار هم‌زمان، دیگر توان تمرکز بر یک خشم مشخص را ندارند.
خشم، در جیب‌ها دفن شده و به خستگی مزمن تبدیل شده است.

رسانه‌ها هم تغییر کرده‌اند.
خبرها کوتاه‌اند، شوک‌ها لحظه‌ای‌اند و فراموشی سریع.
ذهن‌ها فرصت مکث ندارند.
اعتراض جمعی، در این تلاطم، شبیه قایقی کوچک است در دریایی که مدام طوفانی‌تر می‌شود.
اما تلخ‌ترین حقیقت، “تجربه” است.
مردم دیده‌اند که حتی اگر میلیون‌ها نفر هم به خیابان بیایند، قدرت‌های بزرگ مسیر خود را می‌روند.
در ۲۰۰۳ اعتراض بود، اما جنگ هم آغاز شد.
پس چرا امروز باید دوباره هزینه بدهند، وقتی پایان داستان، تکراری به نظر می‌رسد؟

و فراتر از همهٔ این‌ها، فاجعه‌ای عمیق‌تر در جریان است: «عادی‌سازی خشونت».
وقتی کشتار ۶۷ هزار انسان در غزه به یک عدد در خبرها تقلیل می‌یابد،
وقتی محاصره، بمباران و تهدید رهبران دنیا، عادی می‌شود،
دیگر هیچ چیز تکان‌دهنده نیست؛ حتی تهدید به تصرف یک کشور.
این‌گونه است که جهان، در برابر «دیوانه‌ای که به جان دنیا افتاده»،
نه با خشم،
که با بی‌حسی، عادت و خستگی پاسخ می‌دهد.
و این سکوت، شاید خطرناک‌تر از هر فریادی باشد.

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *