در شطرنجِ بزرگِ سیاست جهانی، رهبران تنها مهرههایی چوبی نیستند؛ آنها حاملانِ نمادینِ حاکمیت یک ملتاند. ربودن یک رهبر در تاریکی، نه یک «حرکت» در زمین بازی، بلکه برداشتنِ شاه از روی صفحه است، پیش از آنکه اصلاً نوبتِ بازی فرا برسد.
۱. پیلهای برای پروانه قدرت؛ حبابِ شیشهایِ وین
مصونیت شخصی رهبران، نه یک زره برای فرد، بلکه «ردای مقدسی» است بر دوشِ منصب. این «حبابِ شیشهایِ نفوذناپذیر» طبق کنوانسیون ۱۹۶۱ وین ساخته شده تا «ارتباط» حفظ شود.
وقتی قدرتی در نیمهشب، رهبری را میرباید، در حقیقت این پیله را دریده است. مصونیت، امتیاز شخصی نیست؛ بلکه «حقِ سخن گفتن بدون هراس از اسارت» است. اگر این حباب بشکند، رشتههای پیوند میان تمدنها پاره شده و تالار گفتگوی جهانی به میدان جنگِ بیپایانِ ربایش و انتقام بدل میشود.
۲. شب؛ زبانِ نقضِ قانون
در حقوق بینالملل، قانون با روشنایی معنا دارد. کنوانسیونها برای «روز» نوشته شدهاند، نه برای عملیاتِ در سایه.
ربایش شبانه، اعترافِ قدرت به بیپناهی حقوقی خویش است. اگر اقدامی ذیلِ ردای قانون باشد، نیازی به تاریکی ندارد. وقتی کشوری به بهانه عدالت، دست به ربایش میزند، در حقیقت میخواهد با «بیقانونی»، «قانون» را اجرا کند؛ پارادوکسی که حقوقدانان آن را «میوه درخت مسموم» مینامند. عدالتی که از مسیر ربایش حاصل شود، عدالتی است که چشمانش را نه برای بیطرفی، بلکه از خشم بسته است.
۳. فروریختنِ سقفِ مشترک؛ ترک بر منشور
منشور ملل متحد، اصل حاکمیت دولتها را سنگِ بنای نظم جهانی میداند. ربودن رهبر یک کشور، نه فقط تعرض به یک شخص، بلکه تبر زدن به ریشه درختِ «اعتماد متقابل» است.
حتی اگر رهبری در پسِ پرده، مجرم باشد، ربودن او مانند تخریبِ بنای یک شهر برای دستگیری یک متهم است؛ جرمی بزرگتر علیه «امنیتِ همگانی». این اقدام، سقفِ مشترکی را که همه ملتها زیر آن پناه گرفتهاند، لرزان میکند.
ترورِ آداب
مصونیت رهبران، مصونیتِ یک فرد نیست؛ مصونیتِ صلح و حقوق بینالملل است. ربودن یک مقام عالیرتبه، حتی با ادعای اجرای عدالت، در واقع ترورِ آدابِ دیپلماتیک است.
وقتی قانونِ بینالملل شبانه تعطیل شود، فردا صبح هیچ مرزی امن نخواهد بود و هیچ دولتی در امان نخواهد ماند. در دنیایی که «قانونِ جنگل» جایگزینِ «کنوانسیونهای وین» شود، همه ما – چه رهبر و چه شهروند – در صفِ طولانیِ انتظار برای ربوده شدن خواهیم ایستاد.