بازآفرینی بازیهای سیاسی براندازی مادورو، اگر در قاب دکترین مونرو و «چماق بزرگ» واشنگتن دیده نشود، شبیه ورود به صحنهای است که کارگردان، سناریو و نورپردازیاش از پیش تعیین شدهاند و بازیکن خیال میکند آزاد است. کاراکاس برای واشنگتن نه صحنهی آزادی بود، نه تمرین دموکراسی؛ یک الگوریتم سیاسی بود، ماشینی از پیش برنامهریزیشده که خیابان را ورودی میگیرد و نتیجه را پیشاپیش محاسبه میکند.
اینجا «حیاط خلوت» نیست؛ انبار قطعاتی است که هر مهرهای به وقتش برداشته، تعویض و کنار گذاشته میشود؛ بیهزینه و بیتوضیح. آمریکای لاتین، زمین بازی طراحیشده برای یک بازیکن سریالی است؛ کسی که هر بار با استراتژیهای کمهزینه و منفعتبردار وارد میشود.
اما قیاس این صحنه با ایران، نگاه کردن در آینهای کج است: تصویر میدهد، اما حقیقت را وارونه. تهران نه زمین تمرین است، نه بازیاش کمهزینه، نه مداخله در آن ساده و بیپیامد. هر تلاشی برای «تکرار مادورو» توهمی است که شکست را از ابتدا همراه خود دارد.
قدرتهای بزرگ با ملتها پیمان نمیبندند؛ صورتحساب مینویسند. آنها وارد میشوند وقتی که سود تضمینشده باشد و هزینه پایین؛ و هر جا هزینه از مرز محاسبه عبور کند، عقب مینشینند.
نادیده گرفتن این منطق، تحلیل را به خیال بدل میکند؛ و خیال، بدهیای است که روزی با هزینه های زیاد تسویه میشود.