یادداشتی امنیتی–سیاسی درباره یک میدان واحد
ایرانِ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بهطور متناوب شاهد موجهایی از اعتراضات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده است؛ اعتراضاتی که گاه محدود و صنفی آغاز شدهاند و گاه به چالشهایی فراگیر علیه کلیت نظم سیاسی موجود انجامیدهاند. فهم این تحولات، بدون توجه همزمان به بحران اقتصادی، خطاهای حکمرانی و محیط امنیتی–بینالمللی، تحلیلی ناقص و در مواردی گمراهکننده خواهد بود.
این موجها را میتوان بر پایه علت آغازین، گستره جغرافیایی، ترکیب اجتماعی، زبان و شعارها و میزان تداوم، بهصورت تطبیقی بررسی کرد.
نقاط عطف اصلی اعتراضات:
اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸
جنبش سبز ۱۳۸۸
اعتراضات دیماه ۱۳۹۶
اعتراضات آبان ۱۳۹۸
خیزش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱
اعتراضات اقتصادی–سیاسی ۱۴۰۴ (در جریان)
الگوی تحول اعتراضات: از اصلاحطلبی تا فرسایش ساختاری
۱. دگردیسی مطالبات
در اعتراضات ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸، مطالبات عمدتاً در چارچوب اصلاح درونسیستمی تعریف میشد: آزادی بیان، انتخابات و حاکمیت قانون. اما از دی ۱۳۹۶ به بعد، زبان اعتراض تغییر کرد؛ شعارها رادیکالتر شدند و مستقیماً رأس قدرت و کلیت نظام سیاسی را نشانه گرفتند. این تغییر زبان، بیش از آنکه محصول تغییر نسل باشد، نشانه تغییر ماهیت مسئله است.
۲. اقتصاد؛ جرقه، سیاست؛ مقصد
دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و ۱۴۰۴ همگی با شوکهای اقتصادی آغاز شدند: تورم، معیشت، انرژی. اما این شوکها بهسرعت به بحران سیاسی بدل شدند. در مقابل، ۱۳۸۸ ماهیتی کاملاً سیاسی داشت و ۱۴۰۱ واجد خاستگاهی اجتماعی–فرهنگی با تمرکز بر حقوق زنان و سبک زندگی بود.
این الگو نشان میدهد که اقتصاد، پایدارترین و خطرناکترین پیشران بیثباتی در ایران امروز است.
۳. تغییر ترکیب اجتماعی معترضان
در موجهای اولیه، طبقه متوسط شهری و دانشجویان نقش محوری داشتند. از ۱۳۹۶ به بعد، طبقات فرودست، حاشیهنشینان و شهرهای کوچک وارد میدان شدند. اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ از این منظر فراگیرترین نمونهها هستند؛ نشانهای از عبور نارضایتی از سطح گروههای اجتماعی به کل جامعه.
۴. نقش نسل جوان و زنان
۱۴۰۱ نقطه عطفی در کنشگری زنان و جوانان بود؛ نه فقط بهعنوان نیروی معترض، بلکه بهعنوان تولیدکننده نماد، روایت و زبان اعتراض. در ۱۴۰۴ نیز این نقش ادامه دارد، هرچند آغاز اعتراضات بیشتر اقتصادی و متأثر از کنشگران صنفی و بازاری بوده است.
خطای راهبردی: امنیتیسازی یک بحران اقتصادی–ساختاری
ترکیب معترضان و جنس اعتراضات بهروشنی نشان میدهد که خاستگاه اصلی ناآرامیها اقتصادی و ساختاری است.
نمیتوان به کسی که «آپاندیسش ترکیده»، مسکن داد و او را به آرامش دعوت کرد؛ دردی که ارادی نیست، با توصیه و هشدار فروکش نمیکند.
در چنین شرایطی، نیروهای انتظامی، نظامی و امنیتی حاضر در خیابان، قادر به حل ریشهای مسئله نیستند. آنها:
دشمن مردم نیستند
بحران را ایجاد نکردهاند
و اساساً ابزار حل بحران اقتصادی و حکمرانی هم نیستند
اصرار بر پاسخ صرفاً امنیتی، یعنی درمان نشانه بهجای علت؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که بازیگران خارجی بر آن سرمایهگذاری میکنند.
–
پیوند بحران داخلی با منطق فشار خارجی
با روشن شدن هدف دونالد ترامپ مبنی بر اینکه ونزوئلا باید نفت خود را «در اختیار آمریکا» قرار دهد، ماهیت پروژه براندازی و ربایش مادورو آشکار شد. این نه نزاع حقوقبشری بود و نه اختلاف سیاسی؛ بلکه نزاعی عریان بر سر منابع انرژی بود.
از همین رو، ایرانیِ هوشیار درمییابد که چنین الگویی میتواند بالقوه متوجه کشور نفتخیز ما نیز باشد؛ با بازیگرانی متفاوت، اما با منطقی واحد:
فرسایش داخلی + فشار خارجی = تغییر موازنه بدون جنگ کلاسیک
در همین چارچوب، باید هدف سوم اسرائیل پس از جنگ ۱۲روزه را نیز بهدقت شناخت؛ هدفی که سرمایهگذاری جدی روی آن صورت گرفته است. حتی اگر ـ آنگونه که شایع شده ـ از طریق پوتین پیام داده شده باشد که «ما بهدنبال درگیری نظامی با ایران نیستیم»، این گزاره بهمعنای پایان تقابل نیست؛ بلکه نشانه تغییر میدان تقابل است.
جنگ شناختی؛ میدان اصلی امروز
آنچه اکنون در جریان است، جنگ شناختی است؛ جنگی برای:
فرسایش ذهنی جامعه
القای بیافقی سیاسی
تشدید شکافهای اقتصادی و اجتماعی
و تضعیف اراده تصمیمگیری در سطح حاکمیت
این جنگ فعلاً با ابزار رسانه، شایعه، عملیات ادراکی و فشار روانی پیش میرود؛ اما در صورت تداوم و عبور از خطوط بازدارنده ـ که اسرائیل بهدنبال آن است ـ میتواند به برخوردهای سختتر و حتی عملیات پیشدستانه از سوی ما منجر شود. در چنین وضعیتی، طرف مقابل باید بداند که ایران این هدف جنگ نرم را بهخوبی شناخته و آمادگی پاسخ متناسب و سنگین را دارد.
بنابراین، مسئله امروز نه «جنگ یا صلح» به معنای کلاسیک، بلکه شناخت دقیق میدان جدید درگیری است؛
میدانی که در آن، نفت، اقتصاد، افکار عمومی، روایت و زمان، همگی سلاحاند.
نادیده گرفتن این واقعیت، خطای محاسباتی است؛
و تقلیل آن به «عدم تمایل طرف مقابل به درگیری»، نوعی خودفریبی راهبردی است
اقدامات فوری و ضروری
۱. تعیین تکلیف وضعیت «نه جنگ، نه صلح»
تداوم این وضعیت فرسایشی، کشور را در چرخهای از ابهام و بیثباتی نگه داشته و عملاً امکان برنامهریزی اقتصادی و تصمیمگیری بلندمدت را از میان برده است. خروج از این تعلیق، پیششرط هر اصلاح جدی است.
۲. تمرکز کامل دولت بر اقتصاد
رئیسجمهور باید همه ظرفیت و انرژی دولت را بر ساماندهی اقتصاد متمرکز کند. در شرایط بحران، ادامه کار با وزیری که بیشتر چهرهای دانشگاهی و غیرمتناسب با مدیریت میدان بحران است، به تعمیق مشکلات میانجامد و نیازمند بازنگری فوری است.
۳. دعوت از طیبنیا با اختیارات کامل
در صورت دعوت از آقای طیبنیا، این دعوت باید همراه با تمامی اختیارات مورد مطالبه او باشد. تجربه نشان داده است که «نیمهاختیار» نهتنها راهحل نیست، بلکه خود به عامل تولید بحران جدید تبدیل میشود. و واردات گسترده گوشت، مرغ، تخممرغ و سایر اقلام اساسی برای مدیریت و تنظیم بازار.
تفکیک قوا و پرهیز از تضعیف دولت
آقای قالیباف باید مرز میان قوه مقننه و قوه مجریه را بهروشنی رعایت کند. معرفی وزرای ضعیف به دولت و سپس اصرار بر ابقای آنان در برابر استیضاح نمایندگان، در نهایت به تضعیف قوه مجریه میانجامد؛ تضعیفی که تجربه نشان داده او در رقابتهای انتخاباتی ریاستجمهوری همواره از آن بهره برده است.
خروج سریع نیروهای نظامی از خیابان
نیروهای نظامی برای نبردهای بیرون از مرز آموزش دیدهاند و طبیعی است که در فضای خیابان، مسائل را از زاویه «دشمن» ببینند و واکنش سختتری نشان دهند.
در مقابل، نیروی انتظامی:
برای مدیریت درگیریهای شهری آموزش دیده است،
معترض را لزوماً «مخالف نظام» تلقی نمیکند،
و با مسیرهای حقوقی و قضایی آشناست.
جایگزینی نیروهای نظامی با نیروی انتظامی، هم هزینههای امنیتی را کاهش میدهد و هم شانس بازگشت تدریجی آرامش به جامعه را افزایش میدهد.