در لحظهای که نسیم، بوی باروت میآورد و سایهی جنگ، سنگینتر از همیشه بر سقف میهن میافتد، هر سخنی میتواند جرقه باشد یا سپر. هر سخنرانی و بیانیهای میتواند سنگری محکم باشد یا ترکشی در پیکرهی وحدت.
هشیار باشید و فریب ظاهر را نخورید. آنگاه که سرزمینمان بر لبهی پرتگاه یک رویارویی تمامعیار میلرزد، آنان که به جای فریاد همبستگی، در لفافه سخن میگویند – چه میرحسین موسوی، چه کروبی، چه روحانی و امثالهم – نه در پی آمادهسازی ملت برای جنگی بزرگ، که در حال ارسال پیامی رمزگانشکن برای دشمنانند. آنان در تاریکی شمعی روشن میکنند تا راه را برای بیگانه نشانهگذاری کنند. نجوایشان ترجمهای است آشکار برای گوشهای شنوای آنسوی مرزها: “ما حاضریم… برای فردای پس از نبرد؛ برای اداره ی ایرانِ پساجنگ.” آنها گمان میبرند ایران، ونزوئلاست و پس از فروپاشی، میتوان به سادگی فردی از همان حلقه را، همچون جانشین مادورو، بر اریکه نشاند. اشتباهی فاجعهبار!
اما در کنار این نجواها، نگاهی ژرفتر و آتشیتر وجود دارد. سید حسن خمینی – اگرچه تا کنون ردای مدیریت اجرایی بر تن نکرده اما از منظری فراتر از کشمکشهای سیاسی زودگذر مینگرد. او بهتر از بسیاری سیاستبازان کهنهکار میداند که در این میدان مین، بازندهٔ نهایی، مردم و استقلال این مرز و بوم خواهند بود.
او به روشنی میبیند که این بازی، پایانی جز خون و خاکستر ندارد. به وضوح درمییابد که اگر کشور به ورطهی تفرقه فروغلتد، هیچکس بر اریکهای قدرت برجا نخواهد ماند. در توفان هرج و مرجی که از پس آن میآید، همه قربانی بادهای بیرحم خواهند شد. از همان تیرهای چراغبرق خیابانها، اینبار نه چراغ، که دارهایی بلند اول برای اصلاح طلبها و سپس برای دیگران خواهند آویخت.
این هشدار، نشانهٔ ترسو بودن نیست؛ نشانهی شجاعت و روشنبینی است. هوشیاری رزمندهای است که خط مقدم را به خوبی میشناسد و میداند که دشمن حقیقی، پشت دیوارهای حائل، منتظر نخستین ترک در صفوف داخلی است.
پس در این ساعت سرنوشتساز، فقط یک صدا باید طنینانداز شود: فریاد یکپارچگی. فقط یک پرچم باید افراشته بماند: پرچم ایران. و فقط یک پیام باید به گوش دشمنان برسد: ملت ایران، همچون کوهی استوار، حافظ تمامیت و عزت این خاک است.