انقلاب هوش مصنوعی نه بر اثر از یک تحول ناگهانی، بلکه از برخورد سه موج قدرتمند سرچشمه گرفته است: انقلاب سختافزاری، انفجار دادهها و طوفان الگوریتم ها. در مرکز این انقلاب، ابرکامپیوترها قرار دارند که هزاران پردازنده را برای پردازش همزمان مسائل پیچیده بسیج میکنند. این معماری را میتوان به لشکری تشبیه کرد که به جای یک کارگر با یک بیل، هزار نفر را با هزار بیل ، کوهی از خاک را جابهجا میکنند. محاسباتی که یک پردازنده معمولی در ده هزار ساعت انجام میدهد، در این سیستمها در کسری از زمان به سرانجام میرسد. هر واحد پردازش گرافیکی (GPU) هزاران هسته محاسباتی دارد و هنگامی که دهها هزار GPU کنار هم قرار گیرند، میلیونها هسته فعال میشوند تا یک هوش مصنوعی مانند «چت جی بی تی» تغذیه شوند. اما این قدرت محاسباتی، حرارتی عظیم تولید میکند مانند کوره ذوب آهن اصفهان که اگر کنترل نشود، میتواند همه زیرساختها را نابود سازد. پیشبینیها نشان میدهد که تا سال ۲۰۲۷، صنعت هوش مصنوعی جهان به اندازه یک کشور توسعهیافته مانند هلند انرژی مصرف خواهد کرد ، رقمی که زنگ خطر را برای پایداری انرژی جهاانی به صدا دراورده است .
برای مهار این “آتش دیجیتال”، راهحلهای متنوعی پیشنهاد شده است: از فنهای غولپیکر و پرمصرف که باد خنک تولید می کنند، تا استقرار مراکز داده در مناطق سردسیر مانند ایسلند، فنلاند و کانادا، یا استفاده از سیستمهای خنککننده آبی. اما جسورانهترین رویکرد، غوطهورسازی سرورها در اعماق اقیانوسهاست ، ایدهای که بهرهوری را افزایش و وابستگی به انرژی را کاهش میدهد.
پروژه “نتیک” (Natick) مایکروسافت نمونهای برجسته از این نوآوری است. در این پروژه، سرورها درون کپسولهای استوانهای از فولاد ضدزنگ قرار گرفتند که مانند دژی نفوذناپذیر در برابر فشار و خوردگی آب عمل میکنند. این کپسولها با شاسیهای ویژه، کابلها و حسگرهای نظارت از راه دور تجهیز شدند تا نیاز به تعمیر فیزیکی حذف شود. کپسول سپس به عمق ۱۱۷ متری اقیانوس فرستاده شد و با سیستمهای شناوری و لنگر در برابر جریانهای دریایی تثبیت گردید. جریان طبیعی آب دریا گرمای این کپسول ها را به طور کارآمد جذب میکند و دمای ثابت محیط، مصرف انرژی برای خنکسازی را به حداقل میرساند.
نتایج این آزمایش خیرهکننده بود: قابلیت اطمینان هشت برابر بیشتر از مراکز داده روی زمینی(درخشکی)، صرفهجویی ۴۰ درصدی در انرژی، نرخ خرابی هشت برابر کمتر قطعات نسبت به گذشته و افزایش پنج برابری طول عمر سرورها. این موفقیت، شرکتهایی مانند اوراکل در نروژ و گوگل را به سمت پروژههای مشابه سوق داد و نشان داد که اقیانوسها میتوانند پناهگاهی پایدار برای زیرساختهای هوش مصنوعی باشند.
تحلیل وضعیت ایران: تعطیلی به جای نوآوری
در حالی که جهان با “ناترازی انرژی” از طریق نوآوریهای پایدار مقابله میکند، رویکرد کشورمان به این چالش، عمدتاً به تعطیلیهای اجباری محدود شده است. ده روز تعطیلی ادارات و خاموشی مراکز داده نه تنها اقتصاد را فلج میکند، بلکه تا نیم درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) را نیز هدر میدهد – بدون اینکه ریشه مشکل (مانند کمبود زیرساختهای انرژی و عدم سرمایهگذاری در فناوریهای نوین) حل شود. این سیاستهای کوتاهمدت، که اغلب تحت عنوان “مدیریت بحران” توجیه میشوند، در واقع نمادی از ناکارآمدی مدیریتی هستند. جایی که منابع ملی به جای سرمایهگذاری در پروژههای بلندمدت، صرف جبران کاستیهای مدیریتی میشود و فرصتهای اقتصادی از دست میرود.
این رویکرد، در تضاد کامل با روند جهانی است: جهان زیرساختهای آینده را در اعماق اقیانوسها میسازد، اما کشور ما همچنان به سادهترین و پرهزینهترین راهحل – تعطیلی – پناه میبرد. این نابرابری نه تنها فاصله تکنولوژی ایران را با دنیا افزایش میدهد، بلکه به چرخهای از وابستگی و عقبماندگی نیز دامن میزند .
ایران با دو هزار و هفتصد کیلومتر ساحل، آبهای خلیج فارس با دمای ایدهآل (که جریان طبیعی آن برای خنکسازی مناسب است) و انرژی خورشیدی فراوان، پتانسیل بالایی برای میزبانی مراکز داده زیرآبی دارد. این منابع طبیعی میتوانند بستری برای جذب سرمایهگذاری خارجی و ایجاد اشتغال پایدار فراهم کنند. قرارداد با شرکتهایی مانند مایکروسافت یا دیگر پیشگامان این حوزه ظرف شش ماه، میتوان نخستین رک سرور را در آبهای خلیج فارس مستقر کرد. این اقدام نه تنها بحران انرژی جهانی را حل میکند، بلکه درآمد ارزی ایجاد کرده و ایران را به هابی برای هوش مصنوعی در منطقه تبدیل میکند. عدم اقدام، ریسک “فاجعه” را افزایش میدهد: پنج سال پیش، جبران فاصله ممکن بود؛ امروز با بحران روبرو هستیم و دو سال دیگر، فاجعه اجتنابناپذیر خواهد بود.
فراموش نکنیم که هوش مصنوعی آینده را نمیسازد؛ زیرساختهای آن است که آینده را شکل میدهد. امروز، این زیرساختها نه در کویرها و کوهها، بلکه در اعماق آبهای خنک نهفتهاند. برای ایران، انتخاب روشن است: یا با نوآوری شناور شویم، یا در چرخه تعطیلی و عقبماندگی غرق شویم. این یادداشت نه هشدار، بلکه نقشه راه است. ایران اگر امروز تصمیم بگیرد، فردا میتواند در صف پیشگامان باشد. اگر نه، تاریخ بار دیگر شاهد خواهد بود که چگونه یک ملت، فرصت طلایی را با دستان خود از دست داد.