در سیاست بینالملل، آنچه با صدای بلند فریاد میشود، اغلب فقط ظاهر ماجراست. تهدیدهای پیدرپی، ضربالاجلهای شمارش معکوس، توافقهای نمایشی، جابهجایی ناوها و هواپیماها، و بزرگنمایی گزینه نظامی؛ همه اینها زیر چتر یک عبارت جا میگیرند: دیپلماسی ترامپ .
اما در لایه زیرین این نوع دیپلماسی، فرآیندی دقیقتر و آرامتر جریان دارد: تکمیل شناسایی اطلاعات. اندازهگیری واکنشها، آزمودن ارادهها، ترسیم دقیق نقاط حساس، و تکمیل تصویر از توانمندیها و شکنندگیهای کشورمان.
پس از موج اغتشاشات کشورمان در دیماه، آمریکا فرصت کافی برای جمعآوری اطلاعات دقیق از نقاط استراتژیک نداشت. بنابراین با فشارهای رسانهای، دیپلماتیک و نظامی، زمان میخرد تا برای خود و اسرائیل، تصویر کاملتری بسازد و در لحظه مناسب، عملیات را توسط اسرائیل کلید بزند.
تاریخ این الگو را مکرر نشان داده است:
– طوفان صحرا (سال ۱۳۶۹) علیه عراق: چهار هفته بمباران هوایی گسترده با بمبهای هدایتشونده و جنگ الکترونیک، اما پیروزی واقعی در اتاقهای اطلاعاتی رقم خورد؛ با ماهوارهها، هواپیماهای شناسایی ارتفاع بالا، هواپیماهای هشدار زودهنگام هوابرد، نقشهبرداری دقیق تانکها، رادارها و عملیات سرکوب پدافند دشمن برای نابودی سامانههای راداری و موشکی. اطلاعات، کلید برتری هوایی و سپس شکست سریع در صد ساعت نبرد زمینی بود.
– عملیات اوپرا اسرائیل علیه اوسیراک عراق (۱۹۸۱): ماهها هشدار و تهدید، اما حمله تنها وقتی آغاز شد که مختصات فنی، پیشرفت پروژه و پنجره ایمن حمله کاملاً تأیید شده بود. تهدید، تنها ابزار تکمیل اطلاعات بود؛ نه خشم لحظهای، بلکه اطمینان محاسباتی.
امروز هم همین بازی تکرار میشود. تکرار ضربالاجلها، تأکید بر گزینه نظامی، اعزام ناو دوم به منطقه، مذاکرات ظاهری در ژنو یا عمان؛ همه پیشدرآمد جمعآوری اطلاعاتاند. حتی راهپیماییهای مخالفان در خارج (مانند تجمع مونیخ در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶) دقیقاً همین نقش را ایفا میکنند:
– ترسیم تصویر واقعی از عمق نارضایتی داخلی برای سیاستگذاران غربی
– مشروعیتبخشی به فشار خارجی با شعار «حمایت از مردم ایران»
– تأمین دادههای انسانی و غیررسمی درباره شکنندگی ساختار اجتماعی-سیاسی، که در کنار تصاویر ماهوارهای و نظامی، محاسبات را دقیقتر میکند.
به زبان ساده: این راهپیماییها فقط نمایش سیاسی نیستند؛ منبع اطلاعاتیاند. هرچه رسانهایتر و گستردهتر شوند، تصویر هدف برای تصمیمگیران خارجی کاملتر میگردد. در این فضا، گزینه نظامی نه از روی هیجان، بلکه از سر اطمینان محاسبهشده روی میز میآید.
پرسش اصلی دیگر «آیا جنگ میشود؟» نیست؛ پرسش این است: چه کسی تصویر دقیقتری از نقشه طرف مقابل دارد؟
تاریخ پاسخ تلخی دارد: ضربهها اغلب نه در لحظه خشم، بلکه در لحظه اطمینان فرود میآیند. اطلاعات جمعآوریشده توسط آمریکا و اسرائیل، مقدمه آغاز احتمالی عملیات است؛ جایی که آمریکا احتمالاً در فاز پشتیبانی وارد میشود.
پیشنهاد راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران
در برابر این الگوی شناختهشده، بهترین پاسخ پرهیز از بازی در زمین حریف است:
۱. کنترل شدید جریان اطلاعات
هر سیگنال آشکار از اختلافات داخلی، ضعف ساختاری یا شکاف اجتماعی باید به حداقل برسد. نمایش قدرت باید حسابشده، کمصدا و غیرقابل اندازهگیری باشد. شفافیت انتخابی، نه سکوت مطلق؛ اما هر کلمه، تصویر و حرکت باید مهندسیشده باشد تا داده جدیدی به تصویر حریف اضافه نشود.
۲. تقویت انسجام درونی به مثابه سپر اصلی
کاهش واقعی شکاف میان مردم و نظام، مهمترین ضربه به تصویر شکنندهای است که حریف میسازد. هر گام ملموس در جهت رفع مطالبات اقتصادی-اجتماعی، صدای مخالفان خارجنشین را ضعیفتر و مشروعیت فشار خارجی را متزلزل میکند. انسجام داخلی، بهترین ضداطلاعات است.
۳. دیپلماسی سکوت فعال
پیشرفتهای هستهای، موشکی و منطقهای را بدون هیاهو و اعلام باید پیش برد. واقعیت میدانی را باید به حریف تحمیل کرد، نه اینکه آن را اعلام نمود. وقتی تصویر حریف کامل شد، باید با واقعیتی روبهرو شود که پیشبینی نکرده بود.
خلاصه: حریف در حال نقشهبرداری است. بهترین دفاع، تغییر نقشه است؛ نه فریاد زدن بر سر نقشهبردار.
راهپیمایی باشکوه ۲۲ بهمن با حضور میلیونی و حماسی مردم در بیش از ۱۴۰۰ شهر و هزاران روستا، دقیقاً همین کار را کرد: نقشههای اطلاعاتی دشمن را دچار ابهام و تردید جدی ساخت و برآوردهای آنان را به چالش کشید.
ایران اگر هوشمندانه عمل کند، میتواند همین الگوی هشدارآمیز حریف را برعکس کند: آن را به ابزاری برای تکمیل اطمینان خود تبدیل نماید.
وقتی ضربه فرود آید، این بار حریف است که تصویر ناقصی در دست دارد.