سیاست، عرصهی حذف نیست؛ ارگانیسمِ مدیریتِ تضادهاست.
برخی به اشتباه تصور میکنند اقتدار در «یکصدایی» است، اما واقعیتِ حکمرانیِ مدرن حکم میکند که قدرت برای بقا، نیازمندِ «دیگری» است. سیاستِ بدونِ رقیب، مانندِ زمینی است که در آن مسابقهای برگزار نمیشود؛ تنها سکوتی است که بوی فرسایش میدهد.
۱. ضرورتِ زیستیِ رقیب: ستونِ مشروعیت
در تحلیلِ راهبردی، ما حزب رقیب خودمان یعنی اصلاح طلبان را نه یک مزاحم، بلکه تضمینکنندهی پویاییِ قدرت می دانیم . اگر رقیب نباشد، نقد نیست؛ و اگر نقد نباشد، فساد و ناکارآمدی مانند موریانه پایههای ساختار را میجود. باید با صراحتِ تمام گفت:
«روزنامه کیهان وقتی معنا پیدا میکند و خواندنی است که روزنامه شرق بتواند نفس بکشد.»
این یک تعارفِ سیاسی نیست، یک قاعدهی رسانهای است. حقیقت در تضارب آرا صیقل میخورد. وقتی تریبونِ رقیب را خاموش میکنیم، عملاً تیغِ استدلالِ خودمان را کند کردهایم. در میدانِ سیاست نیز همان قاعدهی ورزش جاری است: «رقابتِ تیم فوتبال پرسپولیس وقتی هیجان دارد که تیم استقلال در میدان باشد.» بدون استقلال، قهرمانیِ پرسپولیس نه افتخاری دارد و نه تماشاگری. حذف رقیب، یعنی تبدیلِ «شکوهِ پیروزی» به «ملالِ تنهایی».
۲. سلبریتی ها؛ پلِ عبور از بحران
اگر حزب، ستونِ عقلانیت است، سلبریتی «پلِ احساس و اعتماد» است. سلبریتیها نه صرفاً چهرههای مشهور، که سرمایههای نمادینِ یک ملتاند.
تخریبِ سلبریتی، حذف یک فرد نیست؛ فرسایشِ یک کانالِ ارتباطی است که در روزهای بحرانی (از سیل و زلزله تا تکانههای سیاسی) میتواند نقش «ضربهگیر» و «میانجی» را ایفا کند. جامعهای که پلهای ارتباطیاش (چهرههای محبوبش) را آوار میکند، در جزیرهی انزوای خویش زندانی خواهد شد.
3- بلوغ سیاسی و انضباط کلامی
جامعهی بالغ، جامعهای است که در آن «تکثر» به رسمیت شناخته شود. نگهداشتِ حزب رقیب و صیانت از چهرههای ملی، نه از سرِ ضعف، که از موضعِ «اقتدارِ هوشمند» است.
ستون (حزب) را نگه داریم تا سقفِ نظم فرو نریزد.
پل (سلبریتی) را نشکنیم تا صدایمان به لایههای پنهانِ جامعه برسد.
ثبات، محصولِ حذف نیست؛ محصولِ تعادلی است که از دلِ تضاربِ آرا و رقابتِ قانونی برمیخیزد. آینده متعلق به جریانی است که بفهمد برای قوی ماندن، به یک «رقیبِ قوی» البته در چارچوب قانون نیاز دارد.
آینده متعلق به جریانی است که بفهمد برای قوی ماندن، به یک «رقیبِ قوی» نیاز دارد.
در این میان، گردانندگان و مراجعِ فکریِ احزاب باید به هوش باشند؛ سیاستمداری، پیش از هر چیز، هنرِ “مهارِ کلام” است. نباید چنان باشد که دهان بگشایند و چشم بر واقعیات و مصلحتِ ملی ببندند. اظهارنظرهای بیضابطه، هیجانی و ساختارشکن، بیش از آنکه حریف را از پا درآورد، به “پرستیژِ نهادی” و “وجاهتِ سیاسی” خودِ آن احزاب لطمهای جبرانناپذیر میزند.»