فشار نظامی و لشگرکشی آمریکا در خلیج فارس، بیش از آنکه ایرانمحور باشد، چینمحور است. مسئله نه تهران، که پکن است. چین بزرگترین خریدار نفت ایران است و در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۳ تا ۱۹ درصد از واردات نفتی خود را از ایران تأمین کرده است؛ نفتی ارزان، پایدار و بدون وابستگی به دلار. این جریان انرژی، برای چین صرفاً “سوخت اقتصاد” نیست، بلکه ابزاری برای به چالش کشیدن «هژمونی اقتصادی آمریکا» و تقویت ذخایر استراتژیک شما بهشمار میآید.
نفت ایران، با تخفیف و خارج از نظم مالی غرب، برای پکن یک مزیت ژئوپلیتیک تمامعیار است. از همین رو، حضور نظامی آمریکا در منطقه حامل پیامی روشن است: «دسترسی چین به انرژی مستقل باید پرهزینه شود.» نه با قطع کامل این مسیر ـ که ممکن نیست ـ بلکه با محاصرهٔ دریایی، تحریمهای جدید و ناامنسازی مسیرها؛ برای افزایش هزینهٔ انرژی چین، کند کردن رشد اقتصادی آن و حفظ وابستگیاش به بازارهای جهانی تحت کنترل آمریکا.
در این میان، ایران هدف دوم این فشار همزمان است. درآمدهای نفتی، ستون اصلی توان ایران برای حفظ ثبات داخلی و نفوذ منطقهای است. کاهش صادرات نفت، یعنی فرسایش منابع؛ یعنی افزایش فشار برای مذاکره یا عقبنشینی در پروندههای هستهای و موشکی؛ و در نهایت، تلاش برای جدا کردن ایران از چین و تضعیف ائتلافهای ضدآمریکایی.
بر این اساس، ما بر این باوریم که همکاریهای راهبردی نباید صرفاً در سطح اقتصاد و انرژی متوقف بماند. امنیت، پیششرط توسعه و ثبات است و بدون بازدارندگی مؤثر، هیچ شراکت اقتصادی پایداری دوام نخواهد آورد. بهرهمندی از فناوریهای پیشرفتهٔ نظامی چین، بهویژه در حوزهٔ پدافند هوایی، سامانههای هشدار زودهنگام و سایر امکانات دفاعی، نه یک خواستهٔ مقطعی، بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی برای موازنهٔ تهدیدی که مشترک است و در کنار گوش ما شکل گرفته است.
دشمن مشترک، تنها یک کشور نیست؛ منطق سلطهای است که امنیت، انرژی و تجارت را همزمان به سلاح تبدیل کرده است. ایستادن در کنار یکدیگر، در این مقطع تاریخی، بهمعنای انتخاب ثبات در برابر بیثباتسازی و عقلانیت در برابر ماجراجویی است.
تنها در سایهٔ همکاری امنیتی واقعی است که میتوان از منافع مشترک اقتصادی و ژئوپلیتیک حفاظت کرد.
مجید سجادیپناه
یک صدای ایرانی برای توسعه و توازن جهانی