سجادی پناه 01 اسفند 1404 - 9 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

ایران و آمریکا در آستانه تصمیم یا انفجار؛ چهار سناریو، یک لحظه فشرده

خاورمیانه امروز در وضعیت “تعلیق مسلح” ایستاده است؛ نه جنگ آغاز شده و نه صلح تضمین گردیده. این تعلیق، شبیه به تکنیک “آسمان محدود” در علوم شناختی است که سقف پرواز ذهن را پایین می‌آورد تا مخاطب در دام ناامیدی بیفتد. ترامپ ضرب‌الاجلی ۱۰ تا ۱۵ روزه اعلام کرده، دو ناو هواپیمابر در منطقه مستقر شده‌اند، جنگنده‌ها آماده پروازند و تهران در سکوت پرمعنا، تأسیسات خود را تقویت می‌کند و از “پاسخ متناسب” سخن می‌گوید. مذاکرات غیرمستقیم در ژنو جریان دارد، اما شکاف‌ها عمیق‌اند: غنی‌سازی، موشک‌ها، نفوذ منطقه‌ای. مسئله نه تنها برنامه هسته‌ای، بلکه “توازن اراده‌ها” است، جایی که رسانه‌های غربی با تکنیک “یقین مشکوک”، اعتماد به دیپلماسی را به شک تبدیل می‌کنند. در این نقطه، چهار سناریو قابل تصور است که هر کدام می‌تواند با شگردهای رسانه‌ای، ذهن جهانی را به سمت خاصی هدایت کند.
سناریوی اول: توافق در دقیقه نود؛ “دیپلماسی زیر سایه ناو”، تکنیک “صبر بی‌حاصل” را خنثی می‌کند
احتمال: متوسط (۴۰%)
در این مسیر، فشار نظامی آمریکا به اهرم چانه‌زنی تبدیل می‌شود، شبیه به تکنیک “ترس تابدار” که ترس را از یک حوزه به دیگری منتقل می‌کند. میانجی‌هایی مانند عمان و سوئیس فعال می‌شوند و توافقی موقت شکل می‌گیرد: توقف یا محدودسازی غنی‌سازی در برابر کاهش بخشی از تحریم‌ها.
پیامدها و تحلیل شناختی: کاهش فوری تنش، افت نسبی قیمت نفت (۱۰-۱۵%)، تقویت جایگاه ترامپ در سیاست داخلی و تنفس اقتصادی برای تهران.
اما خطر در کمین است: توافق ضعیف، بی‌اعتماد و شکننده، تکرار تجربه برجام که رسانه‌های بیگانه با تکنیک “شکست توافقی”، آن را بهانه تهاجمی تبدیل کردند.
این سناریو، صبر مخاطب را به نتیجه می‌رساند و ناامیدی رسانه‌ای را خنثی می‌کند، اما اگر رسانه‌ها با تکنیک “تلخ جذاب” شکست را برجسته کنند، ذهن جامعه را به سمت اعتراض سوق می‌دهند.

سناریوی دوم: حمله محدود؛ “ضربه برای بازگرداندن به میز”، شگرد “مجادله برای مجادله”
احتمال: بالا (۵۰%)
کاخ سفید به گزینه “حمله محدود” می‌اندیشد، حمله‌ای دقیق به چند سایت مشخص، نمایش قدرت بدون اشغال سرزمینی. اهداف می‌تواند نظامی یا هسته‌ای باشد، با همراهی احتمالی اسرائیل. واکنش تهران تعیین‌کننده است، جایی که رسانه‌ها با تکنیک “مجادله برای مجادله”، حوادث غیرمرتبط را مونتاژ می‌کنند تا دعوا نشان دهند.
اگر پاسخ محدود باشد: چند پایگاه هدف قرار گیرد، تنش کنترل شود و بازگشت به مذاکره رخ دهد.
اگر پاسخ گسترده باشد: پایگاه‌های منطقه‌ای، تأسیسات نفتی و شلیک به سمت اسرائیل، آن‌گاه درگیری از کنترل خارج می‌شود. در این سناریو، بازار انرژی لرزش شدید خواهد داشت، تنگه هرمز به کانون اضطراب جهانی بدل می‌شود و اشتباه محاسباتی، منطقه را می‌بلعد. این تکنیک رسانه‌ای، ذهن را با “اعتماد بی‌دلیل، خشونت مستند” به سمت خشونت سوق می‌دهد، جایی که عدم شرکت در دیپلماسی را خشونت توجیه می‌کند.

سناریوی سوم: جنگ فراگیر؛ “وقتی بازدارندگی می‌شکند”، تکنیک “وحشت قرینه‌دار”
احتمال: پایین (۲۰%)،
اما پرهزینه و ویرانگر در صورت تلافی حداکثری ایران، آمریکا به کمپین هوایی پایدار روی می‌آورد، هدف‌گیری زیرساخت هسته‌ای، موشکی و فرماندهی، فشار برای فروپاشی ساختاری. این سناریو شبیه به تکنیک “وحشت قرینه‌دار” است که ترس از شجاعت را به مذاکره تبدیل می‌کند، اما اینجا ترس را به جنگ فراگیر می‌رساند.
پیامدها سنگین خواهد بود:
جهش بی‌سابقه قیمت نفت (دو برابر شدن)، رکود جهانی، بحران انسانی گسترده و فعال شدن جبهه‌های عراق، سوریه، لبنان و یمن. ورود بازیگران دیگر محتمل است؛ مانورهای مشترک اخیر مسکو و تهران در اقیانوس هند بی‌معنا نیست. اگر رقابت منطقه‌ای به رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شود، مسئله از “پرونده ایران” فراتر می‌رود. این سناریو کم‌احتمال است، اما اگر آغاز شود، پایانش قابل پیش‌بینی نیست، و رسانه‌ها با “ترس تابدار”، وحشت را جهانی می‌کنند.

سناریوی چهارم: جنگِ بی‌جنگ؛ “فرسایش اقتصادی، نبرد سایبری”، شگرد “ماسه‌های خیس”
احتمال: متوسط (۳۰%)
مذاکرات شکست می‌خورد، اما گلوله‌ای شلیک نمی‌شود. تحریم‌ها تشدید می‌شود، غنی‌سازی ادامه می‌یابد، حملات سایبری متقابل شدت می‌گیرد، مین‌گذاری‌های محدود، تهدیدهای دریایی و اخلال در زنجیره انرژی.
این جنگ خاموش، بی‌سرباز اما با اثرات عمیق بر اقتصاد جهانی و تورم داخلی ایران است، شبیه به تکنیک “ماسه‌های خیس” که ذهن را مرحله به مرحله خسته می‌کند و مشکل را از نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل می‌نماید.
در این سناریو، فرسایش جای انفجار را می‌گیرد، اما انفجار همیشه ممکن می‌ماند، و رسانه‌ها با “حرکت درجا یا تردمیل”، ناامیدی از درجا زدن را القا می‌کنند.

جمع‌بندی: تعیین‌کننده کدام متغیر است؟ ضرورت هوشیاری شناختی
در حال حاضر، نشانه‌ها بیشتر به سمت “حمله محدود” متمایل‌اند، اما نتیجه نهایی نه در واشنگتن و نه در تهران، بلکه در “سطح پاسخ” رقم می‌خورد. سه متغیر کلیدی تعیین‌کننده‌اند:
۱. دامنه واکنش ایران (که رسانه‌ها با “پراکنده منسجم”، بی‌نظمی را به نظم علیه آن تبدیل می‌کنند).
۲. میزان همراهی یا فاصله‌گیری متحدان آمریکا (با تکنیک “گاردریل یا حفظ خط فرضی”، دوگانه‌سازی مذاکره و مقاومت).
۳. تحولات داخلی دو کشور و فشار افکار عمومی (با “اعتراض ذهنی، اجتماع ارتباطی”، دردهای مشترک برای اعتراض). منطقه در آستانه انفجار است؛ یک اشتباه، یک پیام اشتباه یا یک موشک اضافی کافی است. اکنون مسئله این نیست که “آیا تنش وجود دارد”، بلکه کدام اراده عقب می‌نشیند. تاریخ همیشه لحظه‌های فشرده را بی‌رحمانه داوری می‌کند، و ما باید با علوم شناختی، شگردهای رسانه‌ای غربی را خنثی کنیم تا ذهن ملت در دام نیفتد.
 
 

نویسنده
MAJID SAJADI
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *